داستان واقعاً جالبی داشت و بعضی اتفاقاتش اصلاً قابل پیشبینی نبود! 😳📚 مخصوصاً اونجایی که کالم فهمید سرگی برادرشه، واقعاً هنگ کردم! 😂😱 اصلاً انتظارش رو نداشتم و همین اتفاق داستان رو خیلی جذابتر کرد. در کل، کتاب کشش خوبی داشت و برای من ارزش ۴ ستاره رو داشت. ✨❤️
📅 1405/06/19
«۹۲۸ مایل دور از خانه» برای من فقط روایت دوری و جابهجایی نبود؛ بیشتر شبیه پنجرهای بود رو به تجربههای پیچیدهی پسری که میان دلتنگی، ترس و امید، دنبال جای خودش میگردد. 📚🌎
چیزی که در این کتاب توجهم را جلب کرد، نگاه صادقانهاش به مهاجرت و غربت بود؛ نه همهچیز را بیش از حد تلخ میکند و نه سختیها را ساده نشان میدهد. خواننده همزمان میتواند سردرگمی، تنهایی و لحظههای کوچک امید را لمس کند. 🥹✨
به نظرم یکی از نقاط قوت کتاب، شخصیتپردازی و احساسات قابلباورش است. بعضی بخشها بیشتر از آنکه بخواهند پیام مشخصی بدهند، فرصت میدهند دربارهی خانواده، هویت، تعلق و معنای خانه فکر کنیم. 🌱🤍
ترجمهی مژگان کلهر هم نثر را روان و نزدیک به حالوهوای نوجوانانه نگه داشته است. شاید همهی خوانندهها با ریتم یا بعضی تصمیمهای شخصیت اصلی ارتباط یکسانی نگیرند، اما همین تفاوت نگاهها میتواند گفتوگو دربارهی کتاب را جذابتر کند.
کتابی که بعد از تمام شدنش، آدم را به فکر فرو میبرد: خانه فقط یک مکان است یا احساسی که باید دوباره پیدایش کرد؟ 🖤📖
📅 1405/06/19
اوایلش کلا برام حوصله سر بر بود و اینطوری بودم که چرا من پولمو دادم برای این کتاب،
ولی هر چی رفت جلوتر، خیلی خیلی خوب شد و من واقعا خوشم اومد ازش.
به عنوان کسی که یکی از ژانر های مورد علاقم رئاله، این میتونست جذاب تر باشه، ولی در کل خوب بود و یجورایی حتی دید من رو به زندگی عوض کرد!
📅 1405/06/16
اول اسم کتاب جذبم کرد ..و خواندم ..کتاب جالبی بود
📅 1405/06/15
داستان پر کشش و جذاب بود. روی مهارت های زندگی تمرکز داشت. ترجمه خانم مژگان کلهر واقعا خوش خوان بود.
📅 1405/06/14
این کتاب به نوجوان این امکان را می دهد که با کاوش درباره ی خودش هویت و ثبات خود را پیدا کند
📅 1405/06/13
سرگرم کننده و جالب و دوست داشتنی 🤩🤩🤩و خوشحالم که خواندمش
📅 1405/06/13
نظر خاصی نسبت بهش ندارم.
اونقدر جذبم نکرد، انتظار داشتم چیز جالب تری باشه.
ایدهش جالب بود، ولی داستان یکم کشش بیشتری نیاز داشت به نظرم.
📅 1405/06/10
من اولش برای خواندن این کتاب تمردد بودم و مطمئن نبودم که دوستش داشته باشم ، اما الان خیلی خوشحالم که خوندمش . من تا به حال خیلی به موضوع پذیرفته شدن در بین دیگران فکر کرده بودم ولی خیلی به این فکر نکرده بودم که خب اگر یک نفر دیگه هم مثل ما باشه که بخواد توسط ما پذیرفته بشه ، ما چه عکسالعملی بهش نشون میدیم ؟ آیا ممکنه حتی راهمون رو عوض کنیم ؟ یا اینکه یک فرد جدید توی زندگیمون چقدر میتونه ما رو تغییر بده ؟ وی کی دیگه از موضوعات این کتاب سازگاری بود ، مثلا اگر یک مشکلی برای ما پیش میاد ما چقدر راحت میتونیم با محیط جدید سازگار بشیم ؟ در کل خواندن این کتاب برام لذت بخش بود و باعث شد که بیشتر به برخی موضوعات توجه کنم و پی ببرم .
به بقیه توصیه می کنم حتما مطالعه کنند. نظر من نبود
نظر من درباره این کتاب خیلی جذاب و قشنگ و آموزنده بود از این جهت که هر فرد جدید در زمدگی ما میتونه ناخواسته باعث نغییراتی در ما بشود و ما هم این را می پذیریم و اینکه ما باید در شرایط جدید قرار میگیریم خودمان را به شرایط سازگار کنیم و این خیلی نکته جالبی بود من این موضوع در همه جا می توانم ببینم و بعد از خواندن این کتاب خیلی راحت تر با مسایل روبرو می شوم
📅 1405/06/06
خیلی عالی و مناسب سن ما هست
📅 1405/06/04
کتاب خوبی بود
📅 1405/06/03
این کتاب رو که میخونی، انگار داری تو پوست یه نوجوان تنها به اسم کالوم میری توی یه محلهی فقیرنشین در انگلستان. اون آرزو داره یه روز از این زندگی کسلکننده فرار کنه و فیلمنامهنویس بشه, اما حالا باید تنهایی با خودش کنار بیاد چون پدرش همیشه سر کاره.
تا اینکه یهو پدرش تصمیم میگیره دوستدختر جدیدش که لهستانیه و پسرش سرگئی رو بیاره خونهشون. حالا کالوم باید اتاقش رو با «دشمن» تقسیم کنه! اون برای اینکه توی جمع دوستاش پسزده نشه، سعی میکنه سرگئی رو از خودش دور کنه.
اما یه تصادف، کالوم رو با پاهای شکسته خونهنشین میکنه و کمکم با سرگئی هماتاقیاش، رابطش عوض میشه. حالا باید با هم یه سری دزدیهای اسرارآمیز رو بررسی کنن، درحالیکه کالوم شک داره شاید خود سرگئی پشت این ماجراها باشه!
این کتاب درباره چیزیه که توی خیلی از جوامع امروزی داره اتفاق میافته: پذیرش تفاوتها. از مهاجرت، قلدری و کلیشههای نژادی حرف میزنه، ولی بدون اینکه شعار بده. یه داستان صمیمی و پر از احساس که نشون میده گاهی برای پیدا کردن یه «خانه» جدید، باید از مرزهای امن خودت عبور کنی.
اگه از داستانهای واقعگرای نوجوان با شخصیتهایی که توی دلت جا میگیرن خوشت میاد، این کتاب رو از دست نده!
📅 1405/06/01
نسبتا خوب بود
📅 1405/06/01
کتاب پرتنش و احساسی
📅 1405/05/31
کتاب جالبیه درباره ی یه پسرس که عضو قلدر های مدرسه اش هست با دوستش که ریسس قلدر های مدرسه هست قهر می کنه ولی پدر این و مادر اون یکی با هم ازدواج می کنن و کالوم مجبور میشه با دوستش (یا شایدم دشمنش!) توی یه خونه زندگی کنه!
📅 1405/05/30
کتاب واقعا عالی بود سرگرم کننده و جذاب بود
📅 1405/05/30
راحتترین راه این است که آدم همهی تقصیرها را به گردن بقیه بیندازد تا اینکه قبول کند خودش به زندگیاش گند زده است!
کالوم بروکس چهاردهساله رویاهای بزرگی در سر دارد. میخواهد فیلمنامه بنویسد و از این زندگی خستهکننده خلاص شود، اما الان فیلمنامههایش را در ذهن مینویسد، عضو قلدرهای مدرسه است و بچههای جدید بهخصوص تازهواردهای خارجی را اذیت میکند. ولی ماجرا وقتی پیچیدهتر میشود که با آمدن سرگئی و مادر لهستانیاش به خانهشان، کالوم مجبور میشود با دشمنش در یک اتاق زندگی کند!
📅 1405/05/29
کتاب خیلی خوب و مناسب سنین نوجوان است و بهتون پیشنهاد میکنم این کتاب رو مطالعه کنید.
📅 1405/05/28
این کتاب خیلی خوب بود خوشم اومده از کتابش
📅 1405/05/27
کتاب خیلی خوب و مناسب سنین نوجوان است و بهتون پیشنهاد میکنم این کتاب رو مطالعه کنید.
📅 1405/05/27
جالب و اموزنده بود
📅 1405/05/26
رمانی با احساس و پرعاطفه جذاب و خواندنی که باعث شناخت دنیای اطرافمان میشود
📅 1405/05/26
عنوان خوبی دارد اما جلد کتاب نوجوانان را به خود جذب نمیکند اما محتوای کتاب برای سنین نوجوان مناسب است و میتواند با آن همزاد پنداری کند
📅 1405/05/24
کتاب، هدیه ای از سمت آشنایان پدرم بود و در ابتدا قصد مطالعه آن را نداشتم. از ناچاری و مدتی بدون کتاب سر کردن، لای آن را باز کردم و شروع به مطالعه کردم. داستان برایم جذاب بود. نحوه تعامل شخصیت اصلی با چالش و حل مسأله او، جالب بود. در کل، فوق العاده نبود ولی ارزش خواندن رو داشت.
📅 1405/05/21
توصیه می کنم این کتابو حتما بخونید کمکتون میکنه با محیط جدید سازگار بشید و تغییر رو دوست داشته باشید
📅 1405/05/20
بیرون این کتاب واقعا مثل توش جذاب نیست.
من خودم این کتاب رو از کسی امانت گرفته بودم .
توی فکر این بودم که بدون اینکه باز بکنمش بهش پس بدم یا یک نگاه هم به توش بندازم .
خلاصه تصمیم گرفتم یه نگاه هم بهش بکنم شاید خوب بود.
خلاصه بازش کردم و دیگه بدون نشان کتاب نبستمش ...
خیلی کتاب جالبی بود .
نویسنده یه سری جا های داستان رو به شکل نمایشنامه در آورده بود ( گاهی اوقات
برداشتش از تعریف های یکی از شخصیت های داستان
و گاهی
عین داستان )
و من خیلی از این خلاقیت نویسنده خوشم اومد.
شخصیت اصلی کتاب یعنی کالوم چند تا ویژگی داشت
یکی اینکه خیلی به نمایش و نمايشنامه نویسی علاقه داشت
یکی اینکه با تغییر ها سازگار نمی شد
من کلا از کتاب ها و فیلم هایی که خیلی عادی و روز مره هستن و داستان خاصی به جز زندگی شخصیت های داستان وجود نداره زیاد خوشم نمیاد
ولی از این یکی به شدت خوشم اومد .
در کل خیلی باحال بود
📅 1405/05/20
فلورا زوارقی –
این کتاب اولین کتابی که اینقدر من بهش فکر می کردم و واقعا حس کالوم. رو درک می کردم .
پس واقعا این کتاب لایق پنج ستاره است
ایریک حکیمی نژاد –
درباره ی نوجوانی است که به سفر می رود و در این سفر به هویتش و چگونه تغییر پیدا کردن آن در طول زمان پی می برد.
سینا سعیدی –
من اولش برای خواندن این کتاب مردد بودم و مطمئن نبودم که دوستش داشته باشم ، اما الان خوشحالم که خوندمش . من تا به حال خیلی به موضوع پذیرفته شدن در بین دیگران فکر کرده بودم ولی خیلی به این فکر نکرده بودم که خب اگر یک نفر دیگه هم مثل ما باشه که بخواد توسط ما پذیرفته بشه ، ما چه عکسالعملی بهش نشون میدیم ؟ آیا ممکنه حتی راهمون رو عوض کنیم ؟ یا اینکه یک فرد جدید توی زندگیمون چقدر میتونه ما رو تغییر بده ؟ یکی دیگه از موضوعات این کتاب سازگاری بود ، مثلا اگر یک مشکلی برای ما پیش میاد ما چقدر راحت میتونیم با محیط جدید سازگار بشیم ؟ در کل خواندن این کتاب برام لذت بخش بود و باعث شد که بیشتر به برخی موضوعات توجه کنم و پی ببرم .