❤️هومان❤️
فانتزی بود جالب بود
📅 1405/06/17
هومان رو به صورت صوتی از طاقچه گوش دادم، و اجرای صوتیش عالییییی بود✨
خود داستان، ایده خیلی خفنی داشت، خیلی
شخصیت های عالی
توصیفات ✅
جهان سازیش که معرکه بوددد
یسری مشکلات جزئی داشت،
ولی در کل من خیلییی خوشم اومد.
البته ایده خیلی خوبی داشت و جا داشت که داستان رو بیشار بهش پا بده و طولانی ترش کنه.
یجوری بود که انگار نویسنده میخواد زودتر کتاب رو تموم کنه.
در مورد پایانش هم، یکم غیر منطقی بود حقیقتا.
و میتونست خیلی بهتر باشه.
📅 1405/06/16
داستان دربارهی پسری به اسم هومانِه که توی یه شهر عجیب و تاریک به اسم نیهیپ زندگی میکنه؛ شهری که خورشید توش طلوع نمیکنه و مردمش زیر سلطهی حاکمی به اسم شدّاد زندگی میکنن. مردم مجبورند کار کنن و از موجودات ترسناکی به اسم نسناس میترسن.
هومان وقتی با اتفاقهای سختی برای خودش و مادرش روبهرو میشه، تصمیم میگیره برای پیدا کردن راه نجات و برگردوندن نور به شهر، یه سفر خطرناک رو شروع کنه. توی این راه با اتفاقها و موجودات عجیب زیادی روبهرو میشه و کمکم میفهمه برای تغییر شرایط باید شجاع باشه و از ترسش نترسه.
در کل، «هومان» یه داستان فانتزی و ماجراجویانهست که دربارهی امید، شجاعت و مبارزه با تاریکی و ظلم حرف میزنه.
📅 1405/06/10
هومان محمد نصراوی. فانتزی هومان که توسط نویسنده برای قشر نوجوان در ژانر فانتزی معرفی شده است، اولین اثر داستانی محمد نصراوی است که در یک دیستوپیای فانتزی و در زمانی نامشخص روایت میشود. پسر جوانی به نام هومان که در معدنهای حاکم جادوگر و ستمپیشهای به نام شدّاد به اجبار کار میکند، به شیوهای کاملا اتفاقی در مسیر فرار از شهرش، نیهیپ، قرار میگیرد و متوجه میشود که از قبل مسیری برای او تعیین شده و او «انتخاب شده است» تا شهر به اصطلاح «گمشده» را بیابد. در نیهیپ، مردم برای سیرشدن شکمشان و زندهماندن کار میکنند؛ هرچند که هرگز اشارهای نمیشود دقیقا چه کار یا کارهایی را باید از صبح تا شب انجام دهند و این وظایف چه کمکی به حاکم شهر و حفظ قدرت او میکند و دیگر کارهای شهر را چه کس یا کسانی انجام میدهند، اما اگر از کار سرپیچی کنند، یا کشته میشوند یا تبدیل به «نسناس»هایی میشوند که نقش گارد ویژه شداد را بازی میکنند. بدین ترتیب، ما در یک پاد آرمانشهر، با حاکمی ستمگر، مردمی منفعل، و حتی محروم از نور و گرمای مطلوب آفتاب قرار داریم که در هیچ کشمکش خاصی با ضدقهرمان داستان نیستند. پس از اتفاقاتی که برای مادرش، حلما، رخ میدهد، هومان در مسیر یافتن درمان برای مادرش، ناخواسته در مسیری بزرگتر و یافتن شهر گمشده قرار میگیرد. شخصیتهای هومان به ندرت شخصیت پردازی شدهاند. تنها روشی که میتوان استخراج کرد روش شخصیتپردازی غیرمستقیم است که در آن کاراکترها را از طریق حرفها و رفتارشان میشناسیم. در رمان محمد نصراوی اما این روش در ابتداییترین سطح ممکن یعنی جدایی بسیار واضح بین خوبی و بدی استفاده میشود که رمان را به شدت در مسئله ژانر، دچار مسأله میکند. شخصیتهای رمان یا سیاه هستند و به «تاریکی» تعلق دارند و یا سفید و به «نور»! تقریبا هیچ کدام از آنها شخصیتپردازی نمیشوند بلکه معیار خواننده برای شناختن آنها باید مخالفت یا همراهی آنها با شداد باشد که همذاتپنداری با آنها را دشوار میکند. نکته غمانگیزتر این که هیچ شخصیت مونثی در میان شخصیتهای قدرتمند سرزمین ارواح، سرزمین متضاد نیهیپ، وجود ندارد در حالی که حتی برای خالی نبودن عریضه و تعادل قدرت میان خوبی و بدی، میشد که ضدقهرمان مقابل دورونسی را در حد معرفی هم که شده ترسیم کرد. به نظرم، در آرمانشهر، مردسالاری دیگر قرار نیست وجود داشته باشد! روشا، شاید تنها شخصیتی است در جای درستی قرار دارد. او شخصیت متضاد هومان است که تا حدی بسیار ابتدایی باعث میشود ضعف شخصیتی و خام بودن هومان را در پیوستن به پیرمرد کتابخوان، متوجه شویم. هومان در مورد ترجیح خوبی به بدی، نور به تاریکی، زیبایی به زشتی و خدا به اهریمن است. اما به جز در داستان آهوی حیاط خانه اهریمن، موردی از سود این ارجحیت به هومان نشان داده نمیشود. از نظر من، این اثر یک شروع شجاعانه برای نوشتن در ژانر یتیم فانتزی در ایران است، اما لزوماً شروع خوبی نیست. مهم این بود که محمد نصراوی پای در این وادی گذاشته و ایدههایی که از مطالعات چندسالهاش در حوزه ادبیات و فلسفه آرمانشهر به ذهنش خطور کرده را در حد بضاعت به صورت یک تمثیل مذهبی (و نه کاملا یک «رمان») به چاپ رسانده است. این اثر تقریبا از هر توصیفی چه برای شخصیتها و چه برای موقعیتها و مکانها چشم پوشی کرده و داستان را به سرعت جلو میبرد. آنچه میخوانید در واقع در حال اتفاق افتادن است و حتی ممکن است از داستان جا بمانید. بنابرین برای نسلی که شاید عادت به دیدن تصویر کردهاند و با نیروی تخیل و تجسم آشنایی اندکی دارند، میتواند کتاب محبوبی باشد. داستانی سرشار از حرکت و جادو و تسهیلاتی که اکثرا از طریق عصا و گوی فراهم میشود.
📅 1405/06/03
به نظر من، یکی از نکات جالب کتاب، فضای متفاوت و عجیب آن است. شهری که همیشه تاریک است و مردم در آن آزادی ندارند، باعث میشود خواننده احساس کند در یک دنیای ترسناک و غیرعادی قرار گرفته است. نویسنده با ساختن این فضا نشان میدهد که اگر انسانها فقط کار کنند و به زندگی تکراری خود ادامه بدهند، ممکن است امید و آزادی را فراموش کنند.
هومان شخصیتی است که با بقیه فرق دارد. او به شرایط بد شهر عادت نکرده و میخواهد چیزی را تغییر دهد. شجاعت او برای من جالب بود، چون با اینکه میدانست راهش خطرناک است، باز هم تسلیم نشد. هومان نشان میدهد که حتی یک نفر هم میتواند برای بهتر شدن زندگی دیگران تلاش کند.
یکی از پیامهای مهم کتاب این است که نباید به ظلم و مشکلات عادت کنیم. گاهی آدمها آنقدر درگیر خوابیدن، غذا خوردن، کار کردن و زندگی روزمره میشوند که دیگر به آرزوها و هدفهای بزرگ خود فکر نمیکنند. این کتاب به ما یادآوری میکند که امید و خیالپردازی میتوانند باعث تغییر شوند.
البته به نظر من، بعضی اسمها و قسمتهای داستان کمی سخت و عجیب هستند و شاید همهٔ خوانندگان نوجوان بهراحتی با آنها ارتباط برقرار نکنند. همچنین فضای داستان بیشتر تاریک و جدی است و ممکن است برای بعضیها کمی سنگین باشد. بااینحال، همین ویژگیها باعث شدهاند کتاب با داستانهای معمولی فرق داشته باشد.
درمجموع، «هومان» کتابی تخیلی و آموزنده است که دربارهٔ آزادی، امید، شجاعت و مبارزه با زندگی تکراری صحبت میکند. من این کتاب را به نوجوانانی پیشنهاد میکنم که به داستانهای ماجراجویانه، رازآلود و متفاوت علاقه دارند. به نظر من، مهمترین چیزی که از این کتاب یاد میگیریم این است که حتی در تاریکترین شرایط هم نباید امیدمان را از دست بدهیم و باید برای رسیدن به نور تلاش کنیم.
📅 1405/05/31
خب به طرز عجیبی از زاویه سوم شخص داستان روایت می شد. با توجه به اینکه اکتر نویسنده ها به خصوص در این دوره) از اول شخص به دلیل نگارش راحت تر آن استفاده می کنند.
داستان مقداری کلیشه ای بود بخصوص قسمت هایی که مثل اونجایی که یهو آرمان غیرمنتظره برگشت به هومان گفت من بابام. یا روبه رو شدن سامان با پدر و مادرش.
و از آنجایی که قالب یک داستان و ماجرا حقیقی و دینی را داشت بنظرم باید مقداری به آن وفادار می ماند. مثلا الان برای من این سوال گیش اومده که پس حضرت هود چی شد؟
📅 1405/05/10
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.