هر دو در نهایت می‌میرند

پدیدآور

آدام سیلورا

مترجم

زهرا کیمیا

ناشر

آوای زرین کلک

سال نشر

۱۴۰۲

⏱️ زمان باقی‌مانده تا پایان مرحله اول:
0 روز 0 ساعت 0 دقیقه 0 ثانیه

⭐ مرحله اول رأی‌دهی

🔒 برای ثبت یا ویرایش رأی باید وارد حساب کاربری خود شوید

💬 نظرات و امتیازهای کاربران

9 نظر تأیید شده

👤 ضحا اسحاقی
داستان دو تا پسر به اسم متئو و روفوس که توی یک روز معمولی، شرکت دث کست بهشون زنگ میزنه که امروز آخرین روز زندگیتونه پس به جای خونه موندن از طریق یه آب به اسم آخرین دوست همدیگرو پیدا میکنن و قرار میذارن که این روز آخر رو با هم باشن میرن شهربازی بستنی میخورن حرفای نگفته شون رو میزنن و سعی میکنن یه جورایی معنا به این روز آخر بدن

می‌دونستم که تهش هر دوتا میمیرن ولی بازم از ته دل به امیدوار بودم

بعد از خوندنش گفتم ای کاش یه آپ آخرین دوست واقعی داشتیم که وقتی احساس تنهایی داشتیم یکی رو پیدا کنیم که بدون قضاوت کنارمون باشه 🫠
پیشنهاد میکنم این کتاب رو بخونید اما آماده گریه کردن باشید،ولی می ارزه.
📅 1405/06/19
👤 ابوالفضل دهستانی
کتاب احساسی و غمناکی بود
📅 1405/06/18
👤 راحیل قاضی زاده
کتاب واقعا ترجمه خوبی نداشت و قسمت های از کتاب معلوم بود خود نویسنده نمی‌دونم چی باید بنویسه و داره کش میده داستانو ، ولی باز هم کتاب محبوبی بین نوجوان هاست بخاطر موضوعش ، با اینکه با این موضوع خیلی کتاب های بهتری چاپ شده
📅 1405/06/18
👤 بهار مرادی یوسف آبادی
خوب بود
ولی خیلی جالب نبود
📅 1405/06/18
👤 ایلین خطیب
هر دو در نهایت می‌میرند — Adam Silvera 🖤⏳

بعضی کتاب‌ها از همون عنوانشون پایان رو بهت می‌گن.

هیچ راز بزرگی درباره‌ی این‌که آخر داستان چی می‌شه وجود نداره. اما با وجود این، کتاب باعث می‌شه مدام صفحه‌ی بعد رو ورق بزنی.

چون سؤال اصلی این نیست که:

«آخرش چی می‌شه؟»

سؤال اینه که:

«آدم‌ها وقتی می‌دونن وقت زیادی ندارن، چه‌طور زندگی می‌کنن؟»

ایده‌ی اصلی کتاب واقعاً جذابه. دنیایی که در اون آدم‌ها ممکنه یک تماس تلفنی دریافت کنن و بفهمن امروز آخرین روز زندگی‌شونه.

اما نکته‌ی ترسناک داستان برای من خودِ دانستن پایان نبود.

این بود که شاید خیلی از ما، حتی بدون دریافت چنین تماسی، طوری زندگی می‌کنیم که انگار وقت بی‌نهایت داریم.

همیشه چیزهایی هست که می‌ذاریم برای بعد.

بعداً انجامش می‌دم.

بعداً می‌رم.

بعداً امتحان می‌کنم.

بعداً زندگی می‌کنم.

و کتاب مدام این سؤال رو جلوی آدم می‌ذاره که اگر «بعداً» آن‌قدرها هم تضمین‌شده نباشه، چه؟

شخصیت‌ها هم بخش مهمی از داستانن، چون هرکدوم رابطه‌ی متفاوتی با زندگی و ترس دارن. یکی بیشتر محتاطه و بخش زیادی از زندگی رو از فاصله نگاه کرده و دیگری تجربه‌های بیشتری داشته و با دنیای بیرون درگیرتر بوده.

و دیدن اینکه در طول فقط یک روز، نگاه یک آدم به زندگی چطور می‌تونه تغییر کنه، یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های کتابه.

البته برای من همه‌چیز بی‌نقص نبود. بعضی خط‌های داستانی فرعی و شخصیت‌های جانبی اون‌قدر که ایده‌ی اصلی پتانسیل داشت، عمیق نبودن و بعضی قسمت‌ها می‌تونستن بهتر پرداخت بشن.

اما ایده‌ی مرکزی کتاب به اندازه‌ای قویه که بعد از تموم شدنش هنوز بهش فکر می‌کنی.

اینکه شاید ارزش یک زندگی فقط با تعداد سال‌هاش مشخص نمی‌شه.

اینکه ممکنه یک روز واقعاً زندگی کنی، بیشتر از صدها روزی که فقط از کنارشون رد شدی.

و شاید تلخ‌ترین چیزی که کتاب یادآوری می‌کنه همین باشه:

ما هیچ‌وقت دقیقاً نمی‌دونیم چند بار دیگه فرصت داریم چیزی رو تجربه کنیم، به جایی بریم یا با کسی حرف بزنیم.

عنوان کتاب پایان رو لو می‌ده.

اما داستان درباره‌ی پایان نیست.

درباره‌ی چیزیه که قبل از پایان اتفاق می‌افته.

و شاید مهم‌ترین سؤالش این باشه:

اگر می‌دانستی زمانت محدود است، آیا واقعاً متفاوت زندگی می‌کردی؟

🖤⏳
📅 1405/06/17
👤 سمیه مرادی
══════کتاب هر دو در نهایت می‌میرند══════
این کتاب رو دوست داشتم چون این کتاب به ما یادآوری می‌کند که برای شروعِ یک زندگیِ معنادار، نیازی به داشتنِ زمانِ طولانی نیست؛ تنها چیزی که نیاز داریم، شجاعت برای دوست داشتن و بودن در لحظه است.»
📅 1405/06/17
👤 فاطمه گنج علی
داستان جالبی بود اما به نظرم مناسب نوجوان نبود و به نظرم خیلی بیخودی بهش بها دادن
📅 1405/06/16
👤 محدثه کوه جانی
کتاب زیبا و غمگین بود
📅 1405/06/16
👤 فاطمه سادات موسوی
ایده داستان جالب بود اما روند بسیار کندی داشت و از طرفی بی ال بودن داستان مقداری اذیت کننده بود.
📅 1405/06/16

یادداشت ها

هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.

یادداشت شما