شهر اشباح — هایائو میازاکی 🌙🖤
بعضی داستانها رو نمیشه فقط تعریف کرد.
نمیشه گفت «دربارهی یه دختریه که وارد دنیای ارواح میشه» و انتظار داشت کسی واقعاً بفهمه چرا این اثر اینقدر خاصه.
چون شهر اشباح بیشتر از اینکه فقط یک داستان باشه، یک تجربهست.
تجربهی گم شدن در جایی که همزمان ترسناکه و زیبا، عجیب و آشنا، شلوغ و در عین حال بهشدت تنها.
چیهیرو در ابتدای داستان یک دختر معمولیه؛ ترسیده، غر میزنه و اصلاً برای چیزی که قراره باهاش روبهرو بشه آماده نیست. و شاید دقیقاً همین چیزیه که رشدش رو اینقدر دوستداشتنی میکنه.
اون یک قهرمان انتخابشده نیست.
قدرت جادویی خاصی نداره.
کسی هم بهش نمیگه که قراره دنیا رو نجات بده.
فقط یک بچهست که ناگهان مجبور میشه در دنیایی بزرگتر و ترسناکتر از خودش، راهش رو پیدا کنه.
و کمکم یاد میگیره که شجاع بودن به معنی نترسیدن نیست؛ گاهی یعنی با وجود اینکه میترسی، باز هم قدم بعدی رو برداری.
یکی از چیزهایی که همیشه در شهر اشباح برام جذابه، دنیای فیلمه. همهچیز پر از جزئیاته. انگار اگر فیلم رو صد بار هم ببینی، باز یک گوشهی جدید پیدا میکنی که قبلاً ندیده بودی.
حمام بزرگ ارواح، قطار روی آب، موجوداتی که همزمان عجیب و دوستداشتنیان و اون حس عجیبی که فیلم مدام بهت میده؛ اینکه انگار وارد خوابی شدی که نمیدونی دقیقاً چطور ازش بیرون بیای.
اما زیر این همه زیبایی، فیلم حرفهای زیادی هم داره.
یکی از مهمترین چیزها برای من، هویته.
وقتی نام چیهیرو گرفته میشه، انگار بخشی از خودش رو هم از دست میده. در این دنیا، فراموش کردن نام واقعی میتونه به معنی فراموش کردن خودت باشه.
و شاید این یکی از عمیقترین بخشهای داستانه.
اینکه آدمها همیشه به شکل ناگهانی خودشون رو گم نمیکنن.
گاهی کمکم.
در جایی که همه ازت میخوان چیز دیگری باشی.
در محیطی که برای ماندن در آن مجبور میشی خودت را تغییر بدهی.
و بعد یک روز متوجه میشی حتی یادت نیست قبل از این چه کسی بودی.
فیلم دربارهی حرص و مصرف هم حرفهای جالبی داره. آدمهایی که بیشتر و بیشتر میخوان، بدون اینکه واقعاً بدونن چرا. چیزهایی که قرار بود خوشحالشون کنن، کمکم تبدیل به چیزی میشن که کنترلشون میکنه.
و در کنار همهی اینها، طبیعت هم حضور عجیبی در داستان داره. رودخانهها، ارواح و موجوداتی که انگار به ما یادآوری میکنن طبیعت فقط پسزمینهای برای زندگی انسانها نیست؛ خودش بخشی زنده از دنیاست.
و بعد میرسیم به No-Face.
شاید یکی از عجیبترین و در عین حال جالبترین شخصیتهای فیلم.
شخصیتی که انگار خودش بهتنهایی یک سؤال بزرگه.
اینکه آدم یا موجودی که هویت مشخصی برای خودش نداره، چقدر ممکنه تحت تأثیر محیط اطرافش تبدیل به چیز دیگری بشه؟
در محیطی پر از حرص و طمع، او هم تبدیل به چیزی حریص و سیریناپذیر میشه. اما وقتی وارد محیطی آرامتر میشه، تغییر میکنه.
و این به نظرم یکی از قشنگترین نکتههای فیلمه:
گاهی برای اینکه بفهمیم واقعاً چه کسی هستیم، باید ببینیم محیط اطرافمان چه چیزی از ما ساخته است.
شهر اشباح برای من هیچوقت فقط یک انیمیشن کودکانه نبوده.
هر بار که بهش فکر میکنم، حس میکنم دربارهی بزرگ شدن حرف میزنه.
دربارهی وارد شدن به دنیایی که قوانینش رو نمیفهمی.
دربارهی ترسیدن.
دربارهی گم کردن خودت.
و بعد، پیدا کردن دوبارهی خودت.
و شاید قشنگترین چیز دربارهی چیهیرو اینه که در پایان، تبدیل به یک شخصیت کاملاً متفاوت نمیشه.
فقط کمکم متوجه میشه که از همان اول، قویتر از چیزی بوده که خودش فکر میکرده.
و فکر کنم این جمله، تمام حس شهر اشباح رو برای من خلاصه میکنه:
گاهی برای پیدا کردن راه خانه، اول باید در جایی کاملاً غریبه گم شویم.
🌙🖤
📅 1405/06/17
در این فصل چیهیرو دختر جوانی است که همراه با خانوادش اش به خانه ی جدید می رود در راه پدر و مادرش تصمیم می گیرد که از یک گذرگاه مرموز عبور کنند نکات کلیدی کتاب شهر اشباح تصمیم والدین برای عبور از گذرگاه مرموز تفاوت دنیای جدید با دنیای اشنای چیهیرو ترس و اظطراب چیهیرواز تغییرات
📅 1405/06/17
بسیار جذاب بود بعد از خواندن آن انیمهٔ آن هم مشاهده شود
📅 1405/06/15
این کتاب انیمه ای است و خیلی هیجان انگیز و حیاتی است
📅 1405/06/15
شهر اشباح داستان چیهیروئه، یه دختربچهی معمولی که یهو سر از یه دنیای فانتزی و عجیبوغریب درمیاره وقتی والدینش به خاطرِ بیاحتیاطی تبدیل به خوک میشن، چیهیرو مجبوره توی حمامِ عمومی یه جادوگر قدرتطلب به اسمِ یوبابا کار کنه تا راهی برای نجاتِ اونها پیدا کنه. توی این مسیر اون با موجوداتِ عجیب خدایان رودخانه و پسری به اسمِ هاکو آشنا میشه که هم راهنماشه و هم کلیدی برای بازگشت به دنیای واقعی
📅 1405/06/14
من فیلمشو بیشتر دوست داشتم
📅 1405/06/14
کتابی جالب و زیبا بود
📅 1405/06/14
بامزه است من هم کتابشو خوندم هم فیلمشو دیدم🌹 جالبه و اتفاقاتش خیلی تخیلیه
📅 1405/06/14
این کتاب بهترین کتاب فانتزی بود هدف نویسنده این بود که بگوید در هر شلوغی و اتفاقاتی که هستید هویت انسانی خود را حفظ کنید
📅 1405/06/14
════════کتاب شهر اشباح══════════
کتاب خوبی به رشد کودکان کمک می کرد من یاد گرفتم می توانم از طریق داستان هم چیز ها و درس هایی خوبی میشه گرفت
📅 1405/06/13
شهر اشباح از همون انیمه ها و داستان های علمی تخیلیی هست که تا سنت کمه میگن نشینی ببینیاااا ولی بعد که بزرگ تر میشی و میبینیشون واقعا چیز خیلی ترسناکی نداره اما واقعاااا فوق العادهست
اگر بی نظیر نباشه کم نظیره
درباره دختریه که همراه با پدر و مادرش به شهری قدیمی وارد میشن ولی ساکنان نیستن. روی میز ها پر از غذاست و پدر و مادر دخترک شروع به خوردن غذا میکنن و بار بعد دخترک اون ها رو در کالبد خوک میبینه. بعد از مدتی با ماجراهای مخوف این شهر آشنا میشه و برای نجات پدر و مادرش تلاش میکنه.
شاید برای بالای ۱۲ سال مناسب باشه
📅 1405/06/13
واقعا خیلی خوبه من انیمه ی این کتاب رو هم دیدم و خیلی دوست داشتم
📅 1405/06/13
من این کتاب رو نخوندم ولی فیلمش رو دیدم که از بس قشنگ بود که من دوباره و دوباره هم دیدمش
📅 1405/06/12
داستان درباره چیهیروئه؛ یه دختر ۱۰ ساله که پدر و مادرش اشتباهاً تبدیل به خوک میشن و خودش توی دنیای اشباح و خدایان گیر میفته
برای نجات اونا، مجبور میشه توی یه حموم خونهی جادویی کار کنه. این داستان نشون میده چطور یه دختر ترسو و لوس، با شجاعت و تلاش، بزرگ و قوی میشه. دنیای فوقالعاده قشنگ، شخصیتهای عجیب اما دوستداشتنی (مثل توتورونماها، بیچهره و هاکو) و یه حس جادویی عمیق که هیچوقت از یادت نمیره
📅 1405/06/12
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.