داستان جدید و جالبی بود.
تاحالا ایدهش به گوشم نخورده بود و موضوع مفید و جذابی داشت.
داستان هم خوب پیش می رفت و من تا آخرین صفحه راغب به خوندن ادامهش بودم.
در کل، به نظرم قابل قبول بود.
📅 1405/06/10
کتاب فضای راز آلود و احساسی داشت به نظرم کتاب خوبیه
📅 1405/06/01
کتاب «روزگار تب» رمانی فانتزی برای نوجوانان است که فضای آن در بیمارستانی به نام «کینگجود» شکل میگیرد؛ جایی که مرز میان واقعیت و خیال، بیماری و احساس بهطرز عجیبی در هم تنیده شده است. «آنهاراد واکر» در این کتاب، جهانی را خلق کرده که در آن احساسات انسانها میتوانند منشأ بیماریهای عجیب و گاه مرگبار باشند. داستان حول محور خانوادهٔ «دارکه» بهویژه دو خواهر نوجوان به نامهای «پیتون» و «آنی» میچرخد که مادرشان به بیماری «تب آب» مبتلا شده و در مخزنی شیشهای میان مرگ و زندگی معلق است. داستان با نگاهی به ساختار صنفی پزشکان و سرمایهگذاران و نیز گذشتهای پررمزوراز که به «عصر تحول» معروف است، پیش میرود. ساختار رمان بهگونهای است که با روایت سومشخص و تمرکز بر ذهنیت شخصیتها، همزمان فضای رازآلود و احساسی را حفظ کرده است.
📅 1405/05/29
روایتِ دنیایی که احساسات، عاملِ اصلیِ بیماریها شناخته میشن\" کتاب از جاذبهی خوبی برخورداره و تونست من رو تا انتها با مسیرش همراه کنه اما سرآخر توقعی که داشتم رو برآورده نکرد. به چند محور اصلی میتونم نقد وارد کنم: ۱-خیلی کمتر از آنچه باید به توصیفِ پادآرمانشهرِ مدنظرِ نویسنده پرداخته شده. طوری که بهسختی میتونم مختصات جامعهی مذکور رو تصور کنم. (بهعنوان مثال متوجه نمیشم چرا جامعه به احزاب محدودی که نویسنده بهشون اشاره میکنه تقسیم شده) ۲-ترجیح میدادم در مورد تاریخچهی بیماری، نحوهی شکلگیریاش، وضعیت مبتلایان و... هم اطلاعاتی دریافت کنم. ۳-پیامی که نویسنده برای داستان درنظر گرفته بسیار عمیق و ارزشمنده، اما اونطور که شایستهست تا همیشه در ذهن حک بشه؛ بهش بالوپر داده نشد که تاحدی باعث دلسردی مخاطب میشه. در مجموع \"روزگار تب\" رو حاصلِ ایدهای جذاب، شخصیتپردازی متوسط و مقدار واضحی کمکاری در توصیفات و پیشزمینه ساختنها برای فضای داستان میدونم که گرچه نواقصی داره، میتونه لایق فرصت مطالعه باشه اما در بهتصویر کشیدنِ \"یک شگفتی\" کاستیهای قابلتوجهی داره
📅 1405/05/24
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.