رقیب‌های ازلی

پدیدآور

ربکا راس

مترجم

اطلسی خرامانی

ناشر

آذرباد

سال نشر

۱۴۰۳

⏱️ زمان باقی‌مانده تا پایان مرحله اول:
0 روز 0 ساعت 0 دقیقه 0 ثانیه

⭐ مرحله اول رأی‌دهی

🔒 برای ثبت یا ویرایش رأی باید وارد حساب کاربری خود شوید

💬 نظرات و امتیازهای کاربران

16 نظر تأیید شده

👤 محدثه کوه جانی
کتاب جادویی خوبی بود
📅 1405/06/16
👤 مهدیه مهدوی
بنظرم جزو بهترین کتابهای رمان نوحوانع
📅 1405/06/16
👤 فاطمه شمسایی فر
این کتاب داستان دوتا شخصیت به اسم های آیریس و رومن ئه که توی روزنامه‌نگاری باهم رقابت خیلی شدیدی دارن، هردوشون میخوان توی روزنامه نویسی نفر اصلی و بهترین باشن و این رقابت اون‌ها رو به دشمن سرسخت تبدیل کرده.
حالا توی همین حین، جنگ بین دوتا خدا انوا و دیکر اتفاق افتاده و جبهه جنگ وضعش هر روز وحشتناک تر می‌شه.
برادر آیریس، یکی از سربازای جنگه و هیچ خبری ازش نیست و آیریس هر شب برای برادرش نامه می‌نویسه و زیر کمد اتاقش میذاره. اما این نامه ها به جای برادرش به دست یک فرد ناشناس میرسه. که اون فرد ناشناس کسی نیست جز رومن! رقیبش تو روزنامه نگاری.
حالا کمد جادوییه؟ ماشین تحریر؟ یا دست نوشته ها؟

من زیاد رومنتزی باز نیستم و معتقدم رومنتزی رفته سمت کلیشه های زیاد و یک ایده توی هر کتاب این ژانر کپی شده با تغییرات خیلی کم. بیشترشون یه داستان ناجالب در میاد ازشون و نمیشه بهشون اعتماد کرد که از این رومنتزی آبکیا نباشن!
اما رقیب های ازلی از اون رومنتزی های دوست داشتنیه که واقعا یک نفس خوندمش و نذاشتم به روز بعدی برسه.


احساساتی که درون نامه ها جا شده، خیلی قشنگ بود. من کتابو هی ادامه می‌دادم تا نامه ها رو بخونم و هی براشون ذوق کنم و مثل خورشید هی از قلبم نور بزنه بیرون و من نتونم لبخندمو جمع کنم. وقتی آیریس و رومن احساسات‌شونو بیان میکردن از چشمام اکلیل میزد بیرون و بووم! خیلی ناز بودن.

قلم نویسنده یکی از بخش‌هایی که من محوش شده بودم. بازی با کلماتش یه داستان لطیف جلو آدم گذاشته بود که دلت میخواست همشو تو قلبت بریزی. توصیفات داستانش فوق العاده بود.
اون جور که عشق بوجود اومده رو به تصویر کشیده بود با قلمش آدمو حیرت زده می‌کرد، خیلی یهویی یه رومنتزی نساخت. آروم آروم و قدم به قدم بدون اینکه هول بشه توی همین یک جلد خیلی خوب تونست کارشو انجام بده و یک عشقی ساخت که با حس کلمات پایه‌گذاری شد و بدون اینکه شناختی باشه درک کنن و روحشون سمت هم بره.

شخصیت‌های این داستان از آدمای دور و بر بودن. یک شخصیتی نبودن که حالت شعار گونه داشته باشن و صد از صد باشن، شخصیتای داستان آسیب پذیر بودن و تسلیم احساسات، اتفاقات پیش اومده و یا خستگی و جنگ درونشون میشدن.
و در رابطه با شخصیت آیریس و رومن، که متضاد هم ساخته شده بودن و مکمل هم بودن، تونسته بود خیلی خوب جفت و جورشون کنه.

فضاسازی کتاب از یک‌جایی به بعد به سمت حال و هوای جنگ و سوگ می‌ره. ما تجربه دیده این فضاییم. وقتی این کتابو توی دوران جنگ که داشتم می‌خوندم اون حس و حال به مغزم نفوذ پیدا کرده بود و خیلی تاثیرگذار نوشته شده بود.

شروع این کتاب نیاز به صبر داره، کتاب خوبیه اما یکم داستان اولاش کش پیدا میکنه و یه کندی ریزی داره اما از اونجایی که داستان شدت بگیره دیگه نمیشه گذاشت کنار و وای و وای!

یک چیزی که خیلی مهمه اینه بعضیا این کتابو به چشم فانتزی می‌ببینن و سمتش میرن اما فانتزی محوریت داستان نیست و یک تم کم‌رنگی ازش دیده میشه. داستان رومنس داره و اگه شما اهل رومنس نیستید بهتون پیشنهاد نمیشه. اگرم برای حماسی بودن و جنگ میون دوتا خدا قراره بخونیدش اصلا زیاد به این موضوع پرداخته نمیشه و احساسات شخصیت ها داستان اصلی‌ئه.
این کتاب جلد اوله و یک جلد دوم داره که فعلا نشر آذرباد فکر ترجمه شو نکرده.

۴.۵ ستاره🌟
📅 1405/06/06
👤 فاطمه سادات میرامین
دوستش دارم
📅 1405/06/05
👤 رها ساریخانی
کلاسیک و عالی خیلی عالی بود واقعا الهام بخش بود
📅 1405/06/04
👤 ترنم ذوالفقاری
جالبه ...
📅 1405/06/02
👤 بهار مرتضایی
کتاب های ترند همیشه یه سبکی دارن که خیلی نیازه اول از همه تینیجر باشی، بعدش اصلا دنبال چیزهای منطقی نگردی، کلیشه رو با آغوش باز بپذیری و یک سریع چیز های متشابه رو تو همشون بخونی. خب، من اصلا مشکلی باهاشون ندارم و خوندنشون و دوست دارم. باید بگم که این کتاب متفاوت کتاب ترندی بود که خوندم. اگه بخوام کامل منظورم و برسونم، اینطور میگم: از اون کتاب ها که تمام شب تا صبح و بیدار میمونی یه نفس میخونیش. از اون کتابایی که نویسنده به حدی تبحر داره که باعث بشه اشک بریزی و بتونه احساساتت رو به دست بگیره.

یه خلاصه ای از کتاب بگم بهتون. که پشت جلد هم نوشته شده، اما با یکم تغییر چون یکمی حس میکنم زیادی اسپویل داره:

ایزدان، پس از قرن ها خفتن، بار دیگر درحال جنگ با یکدیگر هستند. اما آیرس وینو هجده ساله فقط میخواهد اعضای خانواده اش را کنار هم نگه دارد. مادرش که دچار اعتیاد و برادرش در جنگ است. تنها امیدش این است که مقام ستون نویس را که برای آن باید با رومن کیت رقابت کند از آن خود کند.
ایریس برای برادرش نامه مینویسد و می‌گذارد زیر کمد لباس هایش، نامه ها ناپدید میشوند، اما برخلاف تصور ایریس به دست برادرش نمی‌رسند و نامه ها به رومن کیت می‌رسد. وقتی او به طور ناشناس جواب نامه ها را میگیرد، ارتباطی بین آن ها شکل می‌گیرد.

همون‌طور که مشخصه ژانر کتاب فانتزی-عاشقان‌ست. اینو بگم که فضای سازی کتاب فوق العادست و خیلی راحت اون شرایط بد ایریس و شرایط جنگی رو القا می‌کنه. پس قرار نیست مثل کتاب های ترند دیگه، مثل دختر مهتاب یا تاج دوقلو ها یا دختری که در اعماق دنیا افتاد کلی فضای قشنگ و حس‌خوب داشته باشه.
و شخصیت سازی ها. صادقانه بگم، آنچنان چیز زیادی درباره شخصیت سازی نمی‌دونم، اما فکر میکنم شخصیت سازی این کتاب عالی بود. شخصیت ها زنده بودن و حتی دیالوگ هاشونم به شخصیت‌شون کاملا میومد.‌ بنده عاشق مادربزرگ رومن شدم این وسط یه آدم انقدر دوست داشتنی داریم مگه؟😭
همین طور آتی و ماریسول:) خلاصه که شخصیت سازی ها رو دوست داشتم، خصوصا این که مثل همه کتاب های فانتزی دیگه شخصیت پسر ما موهای بلوند نداشت‌. و دخترمون چشم های آبی مثل اقیانوس نداشت.😂😭
شخصیت ها واقعی تر بودن. اکثرا موهای قهوه ای داشتن.
روایات و افسانه هایی که از خدایان شده بود، خیلی جذاب بود و شنیدنی‌، عاشقشون شدم:))
این که برای هم نامه مینوشتن و توش حرف های قشنگی میزدن که کلی باعث شد کتابم هایلایتی بشه و خیلی دوست داشتم.

و اما پایانش:) این چه پایانی بود... نویسنده عذاب میدی ما رو دیگه:) بی صبرانه منتظرم جلد دومش چاپ شه. اون پایان... وای! مگه تلخ تر از این اصلا امکان پذیر بود؟؟

❌یک سریع ایرادات و باگ ها که به نظرم رسید و شاید اسپویل باشه❌

(تو امتیاز دادن از این ایراد ها چشم پوشی کردم یکمی زیادی سخت گیرانست، می‌دونم.)
رومن کیت یه جا تو داستان می‌ره به خونه ایریس تا بارونیش رو بهش بده. اما سوال این جاست که رومن کیت چرا و چطور خونه ایریس رو بلده؟! این ها رقیب بودن و چیز خاصی درباره هم نمیدونن. بعد خونش و خیلی غیر منطقیه که بلد باشه!

تو کتاب می‌خونیم که ایریس، نامه ها رو تو کمد اتاقش میزاشته و اون ناپدید میشده، مخاطب این نامه های ایریس برادرش فارست بود، سوال اینجاست که اون از کجا میدونسته که اگه این نامه ها رو بزاره اونجا قراره برسه به دست برادرش؟ اینجا یکم غیر منطقی میشه!

تو چیزی حدودای صفحه ۳۰۰ من همینجوری مونده بودم.
رومن و آیریس تا یه جایی عاشقانشون خوب بود، ولی تو این صفحه دوست داشتم کاملا ایریس جلو روم باشه و بهش بگم عزیزم، تو شرایط جنگی ای،
معلوم نیست تا دو ثانیه دیگه زنده باشی یا نه، بعد از این
کارهای عاشقانه می‌کنی و به عشقت با رومن میپردازی؟
کتاب می‌دونم فانتزی عاشقانست ولی نمیتونم
هضم کنم که رومن روز قبلش به خاطر جنگ کم
مونده بود بمیره بعد شما همین روز بعدش به زندگی عاشقانتون بپردازین!
ولم کن تو رو خدا شایدم من از عشق چیزی نمی‌دونم!

❌پایان قسمتی که شاید اسپویل باشه❌

جمع بندی کلی:
من این کتاب و دوست داشتم و بنظرم خیلی عالی بود.
هرچند اگه تو حال خوبی به سر نمیبرید پیشنهاد نمیکنم فضای کتاب خیلی ناراحت کنندس و اگه فقط دنبال یه عاشقانه قشنگ مثل بقیه کتاب های ترند میگردین کتاب مناسبی نیست.
اما روایت، داستان، توصیف ها، شخصیت سازی، فضاسازی، تصویر سازی و...
همه خیلی عالی بودن و نویسنده روی نوشتنش کنترل کامل بود و اینطور نبود که انگار خودش ندونه داره چی کار می‌کنه؛
و با توجه به این که قشنگ می‌تونست احساسات و به جریان بندازه و باعث اشک ریختن من شد فکر میکنم تبحر نویسنده و ماهرانه بودن قلمش رو نشون بده که واقعا لذت بردم از خوندن کتاب... پیچیدگی داستان و همه‌چی عالی بود.خوندنش رو بهتون کاملا پیشنهاد میکنم برید بخونید از عاشقانه بین رومن و ایریس که واقعیه لذت ببرید‌😭✨
📅 1405/05/30
👤 نهال بیگدلی
کتاب مورد علاقه‌ی من.
به کلی از دوستانم معرفی کردم و آنها هم عاشقش شدند
📅 1405/05/30
👤 ایلین خطیب
⭐ ۱/۵

رقیب های الهی (Divine Rivals) برای من واقعاً ناامیدکننده بود. با توجه به تعریف‌هایی که ازش شنیده بودم، انتظار خیلی بیشتری داشتم، ولی تقریباً هیچ‌کدوم از چیزهایی که دنبالش بودم رو پیدا نکردم.

اول از همه پلات؛ برای من خیلی ضعیف بود. ایده‌ی جنگ بین خدایان، Iris Winnow و Roman Kitt، روزنامه، نامه‌های جادویی و رفتن به جبهه همگی روی کاغذ جذاب به نظر می‌رسن، ولی اجرای داستان اصلاً به اندازه‌ی ایده‌ی اولیه قوی نیست.

فضاسازی و دنیاسازی هم اصلاً با چیزی که انتظار داشتم جور نبود. یک دنیای فانتزی داریم که قرار است جنگ خدایان و جادو بخش مهمی از آن باشد، ولی من هیچ‌وقت حس نکردم واقعاً این دنیا را می‌شناسم یا می‌فهمم قوانینش چطور کار می‌کنند. حتی بعضی از جزئیات جادویی بیشتر شبیه ایده‌هایی بودن که فقط برای جلو بردن داستان استفاده شدن. این نقد دقیقاً همون مشکلی رو مطرح می‌کنه که من با کتاب داشتم: دنیاسازی برای یک داستان فانتزی، سطحی و نامنسجم به نظر می‌رسه.

شخصیت‌پردازی هم برای من اصلاً جواب نداد. Iris و Roman قرار بود دو رقیب باهوش و نویسنده باشن، ولی من نتونستم ارتباط عمیقی با شخصیت‌ها برقرار کنم. رابطه‌شون هم با وجود ایده‌ی نامه‌های ناشناس، برای من اون کشش و هیجانی که انتظار داشتم نداشت.

در نهایت، حس کردم کتاب بیشتر روی ایده‌ی زیبای نامه‌های عاشقانه و aesthetic داستان حساب کرده تا اینکه واقعاً یک پلات قوی و یک دنیای فانتزی کامل بسازه.

شاید برای بعضی‌ها رابطه‌ی Iris و Roman و فضای نامه‌نگاری جذاب باشه، ولی برای من کافی نبود.

۱ ستاره، و اگر برگردم عقب، واقعاً پولم رو برای این کتاب حروم نمی‌کنم. 😭
📅 1405/05/29
👤 ماهدخت سلطانی زاده
رمانی فانتزی با درون‌مایه‌های اجتماعی و عاشقانه است که در بستری از جنگ و جادو و برای نوجوانان روایت می‌شود. این رمان با محوریت دو شخصیت اصلی، آیریس وینو و رومن کیت، به رقابت و تعامل آن‌ها در محیط کاری یک روزنامه می‌پردازد. رمان در شهری به نام اوث می‌گذرد. این شهر بر بقایای خدایان شکست‌خورده بنا شده و اکنون درگیر جنگی تازه میان دو خدا، انوا و دیکر، است. داستان با جزئیات زندگی روزمره، دغدغه‌های خانوادگی، مشکلات مالی و روابط پیچیده‌ی شخصیت‌ها آمیخته و لایه‌هایی از اسطوره و جادو را به تصویر کشیده است. زندگی آیریس، تلاش‌های او برای پیشرفت شغلی، مراقبت از مادرش و جست‌وجوی حقیقت درباره‌ی جنگ و خدایان را با مطالعه‌ی این اثر دنبال خواهید کرد. همچنین مکاتبات مخفیانه‌ای میان آیریس و فردی ناشناس شکل می‌گیرد که به‌تدریج به یکی از موضوعات اصلی رمان تبدیل می‌شود.
📅 1405/05/29
👤 ریحانه حیدری
نقاط قوت: فضای عاشقانه ی گیرا، نثر روان و سریع و شیرین
نقاط ضعف: جهان سازی ضعیف در جنگ خدایان، استفاده از کلیشه های تکراری، پایان ناقص (برای فهم درست داستان حتما باید جلد دوم هم خونده بشه.)
📅 1405/05/27
👤 ستایش سلیمانی
خیلی دوسش داشتم ودارم جلد دومش رو هم میخونم خیلی خوبه
📅 1405/05/27
👤 دیانا منصوری
دو شخصیت داستان میان جنگ خدایان گیر میفتن و تسلیم نمیشن و عشق میان آنها اتفاق می افتد.
📅 1405/05/26
👤 سینا سعیدی
من این کتاب رو دقیقا الان تموم کردم. به نظرم این کتاب فوق العاده بود. فضای داستان خیلی زیبا بود و حس خوبی به آدم میداد. داستان همین طور که جلو می رفت جذاب تر و هیجان انگیز تر می شد و نویسنده صحنه های هیجانی رو خیلی خوب توصیف کرده بود جوری که موقع خوندنشون ضربان قلبت افزایش پیدا کنه. اصلا آدم از داستان خسته نمیشه و مدام به خوندنش ادامه میده و البته که داستان اصلا قابل پیش بینی نبود. خیلی فوق العاده بود و واقعا ازش خوشم اومد. شخصیت های کتاب رو دوست داشتم
📅 1405/05/25
👤 آراد فتحی
عالیه
📅 1405/05/24
👤 زینب قیم اکبری
نثر داستان خیلی خوب بود.
فضا سازی کتاب، موقع جنگ، موقع نوشتن نامه و...... عالی بود.
اما شخصیت سازی میتونست بهتر باشه.
روند داستان در بخش فانتزی کتاب که میشه جنگ خدایان یه کم کند پیش میره.
ولی در کل کتاب خیلی خوبی بود.
به خصوص که در دنیای فانتزی کتاب ایده جدیدی بود.
📅 1405/05/24

یادداشت ها

هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.

یادداشت شما