❤️دختر و شبح❤️
دختری روستایی که می خواست با وارثان امپراتور ازدواج کند خیلی خیلی خیلی زیبا بود
📅 1405/06/18
🌑📖🌿
گاهی کتابهایی هستن که از همون طرح روی جلدشون یه حس ترس شیرین و رازآلود به آدم دست میده؛ انگار داری به یه نقاشی رنگارنگ از یه دنیای تاریک و مرموز نگاه میکنی که توی هر گوشهش، یه هیولا یا یه معجزه قایم شده.
«دختر و شب» نوشتهی هانا الکف برای من دقیقاً یکی از همون داستانهاست.
در ظاهر، داستان دربارهی دختریه که عاشق کتاب و قصهست و توی یه شب سرد، توی جنگل با موجودی عجیب و ترسناک روبهرو میشه؛ موجودی که شاید در نگاه اول دشمن باشه، اما اونقدرها هم که فکر میکنی ساده نیست.
اما به نظرم «دختر و شب» خیلی بیشتر از یه قصهی ترسناک و فانتزی بچهگونهست.
این کتاب دربارهی روبرو شدن با ترسهاست.
دربارهی اینه که وقتی تاریکی و وحشت به سمتت میاد، چطوری میتونی با شجاعت، کتاب و کلمات، جادویی بسازی که نجاتت بده.
اینکه گاهی چیزهایی که ازشون میترسیم، نهتنها خطرناک نیستن، بلکه شاید تنها کسایی باشن که واقعاً درکمون میکنن. 🖤🌫️
فضاسازی کتاب فوقالعاده لطیف و شاعرانهست.
ابرهای بنفش که دور ماه میچرخن، علفهای دراز و رنگی که با باد تکون میخورن، سکوت سنگین جنگل و اون موجود سیاه و بزرگ که انگار از جنس خودِ شب است. انگار داری یه خواب شیرین و کمی ترسناک رو توی ذهنت میبینی. 🌌🍃
حس مرزی که توی داستان وجود داره؛
مرز بین دنیای واقعی و دنیای قصهها.
بین «ترسیدن» و «کنجکاو بودن».
اینکه یه کتاب چطور میتونه مثل یه سپر، آدم رو توی سختترین لحظهها نگه داره و بهش دل و جرعت بده.
و شاید یکی از زیباترین چیزهای کتاب اینه که نشون میده «قدرت» همیشه توی چنگال و دندان نیست؛ گاهی یه دختر کوچیک با یه جلد کتاب توی دستش، از اون هیولای سیاهِ شب هم قویتره. 🦋✨
در نهایت، چیزی که بیشتر از همه از این کتاب یادم میمونه، نه فقط ترس از اون موجود سیاه، بلکه اون حس آرامش و همدلیِ عجیبیه که بعد از بستن کتاب توی قلبم موند.
حس اینکه شاید همهی ما یه «شبِ» تاریک توی وجودمون داریم که فقط منتظره یه نفر پیداش بشه و باهاش دوست بشه.
و شاید توی تاریکترین لحظههای زندگی، اگه گوش بدیم، صدای یه قصهی قدیمی توی باد باشه که بهمون میگه چیزی برای ترسیدن نیست. 🌙🕯️
📅 1405/06/17
واقعا عالی بود
📅 1405/06/12
خب....راستش برام جالب نبود.
یکم زیادی ساده بود.
ساده و بچگونه.
باب سلیقه ی من نیست💔
📅 1405/06/10
═════════کتاب دختر و شبح═════════
داستان دختری بود که از کودکی در روستا بزرگ شد و خواست با وارث فرمانروایان ازدواج کند
از این داستان خوشم آمد جادوگر داشت و خفن و فانتزی بود جلدش کمی ساده و کودکانه بود
📅 1405/06/08
کتاب جالبی نیست
📅 1405/06/08
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.