کتاب خیلی عالی معمایی پر هیجان
📅 1405/06/16
عالی خیلی خط روان و ساده داره و داستان جذاب
📅 1405/06/16
بازی های میراث(بازی وراثت رو ترجیح میدم) از همون موقع که چاپ شد برای من کتابی بود که دوست نداشتم بخونم، چرا؟ چون ترند شده بود و من از اون دسته آدم هایی هستم که راجع به چیزهای ترند خیلی جبهه میگیرم و حتی فیلم و سریالا هم میزارم از ترندی دربیاد بعد میبینم و خب این مجموعه هم از اون دست بود و الان که خوندم فهمیدم حق داشتم.
کتاب ضعیفی بود، البته نه خیلی ضعیف در واقع متوسط مایل به ضعیف. شخصیت ها مخصوصا چهار نوه هاثورن با اینکه سعی میشد خیلی شاخ(کلمه مناسب تری به ذهنم نمیرسه براشون) و خب یه جورایی جنتلمن و آقا به نظر بیان خوب نبودن، ضعیف و سطحی بودن و ایوری هم... خب ایوری بدک نبود، شخصیتی که داشت قابل لمس تر بود وقتی در یک شب انقدر پولدار شی قطعا بهت شوک وارد میشه و وقتی بفهمی چرا دقیقا خب بدتر میشه هرچند بازهم شخصیت متوسط روبه ضعیفی داشت(بله کلا همش متوسط مایل به ضعیفه). کاخ هاثورن مکان جالبی بود برام و شاید از معدود نکات مثبت کتاب هم همون کاخش بود که جالب توصیف شده بود و خیلی باحال(واقعا دوست دارم یبار از این کاخ ها ببینم). معمای خوبی داشت هرچند خیلی کشکی حل شد و یک سری از جاهای داستان دیگه واقعا کشک و آب خالی بود، مثلا چرا تو اون تونل ها ربکا تا ایوری و دید اعتراف کرد؟ این واقعا به دلیل محکم تری نیاز داشت. و یا دلیل مرگ امیلی و مثلث عشقی بسیار سطحی که ایجاد کرده بودن.موقع خوندنش اینجوری بودم که«خب که چی». واقعا اگر خوانش قشنگش نبود ممکن بود وسط داستان ولش کنم ولی خب اعتراف میکنم یکمم کنجکاو بودم ببینم تهش به کجا میرسه که مسلما تهش هم چیز جالبی نبود و از الان مشخصه قراره چی بشه در جلد دوم(بله قراره جلد دوم هم بخونم و حتی سومیش رو😑). من حتی خط داستانی رو هم چیدم و تقریبا مطمئنم این اتفاقا قراره بیوفته. حالا باید بخونم ببینم چه میشه شاید سوپرایز شدم(بعید میدونم) و خلاصه که کتاب های ترند اکثرا همینن. حالا من با دید خیلی ضعیفی کتاب رو شروع کردم و زیاد ناامیدم نکرد و خب شماهم اگر میخواید بخونید انتظار بالایی نداشته باشید.
📅 1405/06/14
ترو خدا جلد دومش هم یعنی ارثیه هارثون رو بزار ید ما منتظر یم آب سدم کنج کاوی☆
📅 1405/06/14
خب، کتاب بازی های میراث رو بخاطر مسابقه شروع کردم و خوندم
دوستم از پارسال هی میگفت که خیلی کتاب خفنیه و اینا
و با توجه به معروفیت خیلی خیلی زیادش، منم انتظار خیلی بالایی ازش داشتم، که برآورده نشد.
ایوری گرامز، یه دختر بشدت فقیره که مامانش فوت کرده و باباش هم اونو خواهرش رو ول کرده. ایوری با لیبی زندگی میکنه، اما جفتشون مجبورم بخاطر غذا و هزینه های زندگی کار کنن. تا اینکه یه روز، یه پسر قد بلند و مو بلوند، با چشم های یخی نر از قلب سردش، میاد مدرسه ایوری و میگه که اسم اون توی وصیت نامه پدربزرگش اومده. و برای خوندن اون، ایوری باید شخصا اونجا باشه، ولی وقتی میرسه به عمارت هاثورن ها، پیرمرد با وصیت نامه عجیبش همه رو شگفت زده میکنه. اون مقدار خیلی کمی از پولش رو برای خانواده خودش گذاشته، و بقیه اموالش(متشکل از حدود ۴۷ میلیارد دلار و یه عالمه ملک) رو میده به یه دختر غریبه که هیچ کدوم از هاثورن ها تا حالا ندیدنش، اما با یه شرط. اون شرط چی میتونه باشه؟ آیا ایوری میتونه آخرین معمای پیرمرد رو حل کنه؟
-----
این بخش ممکنه اسپویل داشته باشه🔴
اول راجع به ایده کتاب، من واقعا دوسش داشتم! و حقیقتا نمیتونم ازش ایراد بگیرم:]
شخصیت پردازی ها؛ شاید اگه به این بخش یکم بیشتر میرسیدیم بنده خوشحال تر میشدم.
شخصیت ها انگار ناقص بودن، جیمسون، گریسون ،لیبی، و زارا و اسکای برام غیرقابل درک بودن! خیلی کم به شخصیتشون پرداخته شد. ایشالا تو جلدای بعد یکم بیشتر بریم تو عمق و لایه های شخصیت های فرعی
و اما خود ایوری
اگه بگن پیرمرد رو بیشتر از ایوری شناختم دروغ نگفتم! معمولا تو همه کتابایی که راوی اول شخص هستن ما شخصیت اصلی رو بیشتر از بقیه میشناسیم، ولی اینجا من تقریبا هیچی از ایوری نفهمیدم 💆🏻 اخلاقیاتش، تیپ شخصیتی و ....
در مورد توصیفات بخوام بگم، کامل و به اندازه ! نه کم و نه زیاد. هم اشیا و اماکن، هم شخصیت ها(البته به جز خود ایوری، اگه کسی فهمید ایوری چه شکلیه به منم بگه!)
روند و روایت داستان هم متوسط بود، نه خیلی خوب، نه خیلی بد. ساده بود و چیز عجیب غریبی نداشت.
و اماااا
پلات توییست های این کتاب محشررررر بود:›
جدا خیلیییی خفن بود
برای مثال، سر قضیه مرگ امیلی،
هر جمله ای که هر کدوم از برادران میگفتن راجع بهش باعث میشد سه متر بپرسم هوا!
و همچنین قضیه توبی، یا همون هری! از اول به هری خیلی مشکوک بودم، و واقعا الان شگفت زده شدم که طرف دایی هاثورن هاست!
و در نهایت، رمنس داستان. حقیقتا من بهش نمیگم رمنس. میگم صحنه های عاشقانه کاملاااا زرد. و کاملا کلیشه ای. ازشون صحبت نمیکنم و رد میشم، ولی به نفع جنیفره که اگه میخواد ایوری رو بزاره تو رابطه با جیمسون، یکم رابطشون بهش منطق اضافه شه!
----
در کل، نه اونقدرا که میگن خوب بود ، نه خیلی بد!
جلد های بعدی رو قطعا میخونم
و اگه به رمان های معمایی علاقه دارید، بازی های میراث مال شماست!
(پ.ن: برعکس همه که هاثورن مورد علاقهشون جیمسون یا گریسونعه، قلب من تا ابدددد به نش تعلق دارهههه🌱💫)
📅 1405/06/10
خوب غیر قابل پیش بینی بود هم کار نویسنده عالی بود هم مترجم شما ترجمه روانی داشت و خیلی زیبا بود و من توی روند داستان همش داشتم حدس میزدم و خیلی زیاد سر گرمم کرد و داستان جالبی داشت بعضی جاها میخندیم بعضی جا ها از ناراحتی زیادی که همه دلیلی مرگ اون دختر خودشون میدونستم بدتر حالم گرفته میشد من ببهنون این کتاب پیشنهاد میکنم
📅 1405/06/08
تا حالا تصور کردین که یک دفعه در عرض چند ساعت حدود47 میلیارد دلار بهتون به ارث برسه؟ این دقیقا اتفاقیه که برای ایوری افتاده :یه پیرمرد مرموز تگزاسی کل ثروتش را برای دختری گذاشته که هیچ نسبتی باهاش نداره.ایوری باید یک سال تمام با چهارتا نوه پیرمرد زندگی کنه تا به طور کامل ارثیه را دریافت کنه. اما خب عمارت هاثورن مثل باقی خانه ها نیست...
خانم بارنز به خوبی توانسته معما ها و حوادث را به طور تقریبا غیرقابل حدس کنار هم بچیند. همچنین خلق و خوی شخصیت ها عاداتشون و... به خوبی توصیف کرده.
📅 1405/06/07
جلد اول و که شروع کنید دیگه نمیتونید زمین بزارید داستات متفاوت و جذابی داره جوریکه بعد از خوندنش اسحساس میکنید دیگه کتابی به خوبی اون پیدا نمیکنید
📅 1405/06/05
این مجموعه خیلی عالی هست و مجموعه مورد علاقه من هست و پر از راز های مختلف و ماجراهای هیجانی هستش که میتونم چندین بار بخونمش و عاشق شخصیت ایوری کایلی گرمبز شدم با این که پولدار شد ولی اصلا به رخ کسی نکشید و پنج ستاره واقعا کم هست برای این کتاب
📅 1405/06/04
★★★★☆ ۴ از ۵
بازیهای میراث دقیقاً از اون کتابهایی بود که خیلی راحت تونست منو با خودش همراه کنه. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، این بود که داستان واقعاً خوب پیش میرفت و برخلاف بعضی کتابهای معمایی، حس نمیکردم قراره چندصد صفحه فقط منتظر یه اتفاق مهم بمونم. از همون اول، ماجرای ارثیهی عجیب توبیاس هاثورن و اینکه چرا تقریباً تمام ثروتش رو برای آوری گذاشته، یه علامت سؤال بزرگ توی ذهنم ایجاد کرد و هرچی جلوتر رفتم، سؤالها بیشتر شدن.
فضای Hawthorne House هم یکی از جذابترین بخشهای کتاب برای من بود. خونه فقط یه لوکیشن ساده نبود؛ پر از اتاقهای عجیب، مسیرهای مخفی، سرنخ، معما و چیزهایی بود که باعث میشد مدام دنبال جزئیات بگردم. ایدهی اینکه یک میلیاردر بعد از مرگش به جای اینکه همهچیز رو ساده و مستقیم به وارثها بده، یک بازی بزرگ از معماها و رازها به جا بذاره، واقعاً جذابه. حتی بعضی جاها حس میکردم خودم هم کنار آوری دارم دنبال سرنخ میگردم.
پلاتها هم به نظرم خوب بودن و مهمتر از اون، داستان بلد بود کنجکاوی ایجاد کنه. هر بار که فکر میکردم شاید جواب یکی از سؤالها رو فهمیدم، یه سؤال جدید ظاهر میشد. این مدل روایت رو خیلی دوست دارم، چون باعث میشه مدام بخوای فقط «یه فصل دیگه» بخونی و بعد ناگهان ببینی کلی از کتاب رو جلو رفتی. اتفاقاً یکی از چیزهایی که در گودریدز هم زیاد تکرار شده، همین حس اعتیادآور بودن، فصلهای نسبتاً کوتاه و کشش داستانه؛ البته بعضی خوانندهها هم معتقد بودن معماها به اندازهی وعدهای که کتاب میده پیچیده نیستن.
شخصیتهای هاثورن هم برای من جذاب بودن، مخصوصاً چون هرکدوم یه جور راز و شخصیت متفاوت دارن و رابطهی آوری با این خانواده از همون اول پر از تنشه. جیمسون و گریسون هم هرکدوم به شکل متفاوتی آوری رو وارد بازی میکنن و همین باعث میشه روابط بین شخصیتها فقط یک رابطهی ساده نباشه و همیشه یه حس «نمیدونم به این آدم اعتماد کنم یا نه» وجود داشته باشه.
امااااا... چیزی که واقعاً نتونستم باهاش کنار بیام مثلث عشقی بود. 😭
ایدهاش به خودی خود بد نبود و حتی میتونست یکی از جذابترین قسمتهای داستان باشه، ولی به نظرم به اندازهی کافی روش کار نشده بود. من انتظار داشتم کشمکش عاطفی بین شخصیتها عمیقتر باشه و انتخابها و احساسات آوری وزن بیشتری توی داستان داشته باشن. بعضی وقتها بیشتر از اینکه واقعاً یک کشمکش عاطفی پیچیده حس کنم، احساس میکردم مثلث عشقی داره برای ایجاد هیجان به داستان اضافه میشه. جالبه که در گودریدز هم بعضی خوانندهها دقیقاً از همین بخش انتقاد کردهاند و گفتهاند که میتوانستند بدون مثلث عشقی هم داستان را بهتر تصور کنند.
در عوض، چیزی که برای من ارزش کتاب رو بالا برد، ترکیب راز + خانوادهی ثروتمند و عجیب + معما + عمارت پر از اسرار بود. یه جور حس Knives Out داشت، ولی با فضای YA و روابط شخصیتی بیشتر؛ و این مقایسهایه که بین خوانندههای گودریدز هم زیاد دیده میشه.
در کل، من واقعاً از خوندنش لذت بردم. شاید بهترین کتاب معماییای نباشه که خوندم و فکر میکنم بعضی از پلاتها و مخصوصاً بخش عاشقانه میتونستن خیلی عمیقتر نوشته بشن، ولی داستان اونقدر خوب جلو میره و اونقدر سؤال و کنجکاوی ایجاد میکنه که خیلی راحت میتونه آدم رو برای ادامهی مجموعه مشتاق نگه داره.
۴ از ۵ ستاره ⭐
یه کتاب سرگرمکننده، پر از راز و معما، با یه عمارت که خودش انگار یکی از شخصیتهای داستانه؛ فقط ای کاش نویسنده روی مثلث عشقی و عمق بعضی روابط کمی بیشتر وقت میگذاشت.
📅 1405/06/04
کتاب خوبی هست در دنیای روز اتفاق میافته با مشکلات اغلب ادم ها و اینکه ناگهان ثروتی میلیاردی به هت برسه
📅 1405/06/04
چشمات رو ببند و فقط تصور کن:
یه روز درحالی که از سر فقر و بیچارگی شبو توی ماشین خوابیدی و فرداش؟ بووم هزاران میلیارد دلار بهت ارث رسیده و زندگیت از این رو به اون رو میشه
این کتاب روایت داستان زندگی یه دختره که یه شبه پولدار میشه و زندگیش عوض میشه با کلی سختی و چالش رو به رو میشه و عاشق میشه
یه کتاب عالی اگه به رمز و راز علاقه داری
📅 1405/06/03
تصور کنید ی روز از خواب بیدار میشوید و میبینید که نه تنها تمام ثروت خانهها و میراث یک میلیاردر که هیچوقت او را ندیدهاید به شما رسیده بلکه تمام زندگیتان هم از این لحظه به بعد تبدیل به یک بازی مرگبار و پر از معما شده است
کتاب بازیهای میراث جلد اول شما را به اعماق خانهای میبرد که هر گوشهاش یک رمز است و هر چهرهای، یک نقشه.
این کتاب فقط یک داستان نیست یک بازی است اگر عاشق معمای حلنشده رازهای خانوادگی و هیجان لحظهای هستید این سفر برای شماست
📅 1405/06/03
کتاب بازی های میراث کتابی پر از چالش و معما های جالبه و پر از داستان ها و راز های پنهانه خواندن این کتاب و جلد های بعدش کیتونه ذهن شما رو به چالش های زیادی بکشونه همچنین شروع کتاب که راجب دختر از قشر ضعیفه که یه ادم بشدن ثروتمند که هیچ نسبتی باهاش نداره تمام اموالش رو برای این دختر بجا میزاره که اما یسری شرط ها ث شرایط ها داره تا دختر به این ثروت دست پیدا کنه
📅 1405/06/02
خیلی قشنگ احساسات ایوری رو به تصویر کشیده بود وقتی که از فقر مطلق به یکی از پول دار ترین ها تبدیل شد
اون حس و حال معمایی ،اون خانواده های پول دار و به دنبال ثروت بیشتر اون تحول بزرگ ،عالی بود
📅 1405/06/01
داستان درباره ی دختری به اسم ایوری گرامزه که ناگهان متوجه میشه یک میلیار در عجیب و غریب به نام توبياس ها وثورن تمام ثروتش رو برای او به ارث گذاشته؛ در حالی که ایوری اصلاً او را نمی شناسه
اما یک شرط عجیب وجود داره ایوری باید یک سال در عمارت ها وثورن زندگی کنه و در کنار خانواده ی ها و ثورن بمونه خانواده ای که انتظار داشتن خودشون وارث ثروت
باشن
توبياس قبل از مرگش کلی معما، رمز و سرنخ به جا گذاشته و ایوری و چهار نوه اش به خصوص جيمسون و گریسون - باید بفهمن چرا ایوری انتخاب شده و راز پشت این ارثیه
چیه
فضای کتاب پر از معما راز خانوادگی رقابت خیانت و کمی
عشق و مثلث عاطفیه
جذابترین بخشش رو همین میدونم: اینکه مدام فکر میکنی جواب رو فهمیدی، ولی یه سرنخ جدید همهچیز رو به هم میریزه
نظرم اوجش جاییه که کمکم مشخص میشه مرگ توبیاس هاوثورن و انتخاب ایوری اصلاً اتفاقی نبوده و سرنخهای عمارت شروع میکنن به وصل شدن به رازهای قدیمی خانواده
خلاصه کلام فضای کتاب معمایی هستش و نویسنده تا اخر کتاب با ذهن انسان ها بازی میکنه
📅 1405/06/01
از اونجایی که جلد اول مجموعهس نباید انتظار زیادی ازش داشت.
البته که پیچش های داستانی بارنز همه غیر منتظره هستن ولی بعضی از بخشهای داستان زیادی کش اومده.
توی این جلد بیشتر بارنز میخواد مارو با دنیای مجموعه و شخصیتها آشنا کنه و از جلدهای بعدی تمرکز کامل بره رو معماها و پلات ها.
📅 1405/05/30
خیلی مجموعه خوبیه
📅 1405/05/27
کتاب رو خیلی وقت پیش خوندم وای یادمه احساس کنجکاوی رو در من ایجاد کرد و قلقلکم داد و تا آخرش رو تو دو نشست در یک روز خوندم
از اون کتاب هاست که دنبالش دنیای واقعیته ولی دست کمی از فانتزی نداره
موضوعش هم من ندیده بودم تا حالا و دست نخورده بود
با شخصیت ها هم خیلی خوب همزاد پنداری کردم
به کل عالی بود
📅 1405/05/27
کتاب محشریه به طوری که یه لحظه هم نمی تونی ازش چشم برداری و تا تموم میشه دوست داری جلد بعدی و بخونی.
کتابیه که ارزش چند بار خوندن داره.
خیلی خیلی هیجان انگیزه و دوست نداری تموم شه و موقع خواندن کتاب کسی مزاحمت بشه، توی ژانر خودش یه کتاب محشر محسوب میشه به شدت معمایی و هیجان انگیزه هر چی از خوبی کتاب بگم کم گفتم.
پنج تا ستاره هم به نظرم براش کمه
📅 1405/05/27
هرچی از قشنگی و شاهکاری این مجموعه بگم کمه
یکی از بهترین هاست داخل ژانر خودش طوری نوشته شده که اگر شروعش کنی تا تموم نشده نمیتونید ولش کنی ۵جلد تا حالا ترجمه شده و به چاب رسیده و مثل بقیه کتابا نیست که جلد یک و دو خیلی عالی نوشته میشه بعدش انگار فقط دنبال اینن که کشش بدن و خیلی جلد های بعد حوصله سر بر میشه این مجموعه هر جلدش تورو بیشتر تو دنیای داستان میبره
جلد اول بازی های میراث
جلد دوم عمارت هاثورن
جلد سوم گامبی نهایی
جلد چهارم برادران هاثورن
و جلد پنجم بازی های پیچیده
فوقالعاده هست این مجموعه و نویسندش جنیفرلین بارنز یه مجموعه شاهکار دیگه هم داره مجموعه نابغه ها اونم عالیه پیشنهاد میکنم هر دوتا مجموعه رو بخونید عاشقشون میشید.
📅 1405/05/26
اگر یه روز عادی که رفتی مدرسه ،مدیر بهت بگه :«بیا دفترم .»وتو بری ، ببینی که یه نفر که تا حالا تو عمرت ندیده بودی ،پشت میز مدیر نشسته و خواهرت هم اونجاست ، احتمالا نگران میشی ،نه ؟ و بعد اون ادم بهت بگه «تو برنده ی یه قمار میلیارد دلاری پر خطر شدی که احتمال بردن داخلش یک هزارم میلیارد بوده .» درحالی که تو تاحالا قمار بازی نکردی ، احتمالا فکر می کنی طرف یه دیوانیهِ روانیه ، خب بزار بهت بگم که تو این کتاب اصلا نمی تونی این فکر رو نکنی؛ چون از هر زاویه ، به کتاب نگاه کنی ؛همین فکر دوباره و دوباره تکرار میشه .
اگر بخوام معنی کتاب رو توصیف کنم ، این جمله به نظرم مناسبه (پایان هر چیز، شروع چیز دیگری ست .» هم درمورد معما ها و هم درمورد روابط داخل داستان این جمله مناسب به نظر میرسه .
می تونم بهتون بگم ایراد های کمی داشت ،مثل :۱-میتونست سؤقصد ها رو زودتر با فاصله بیشتر و پیچیده تر بنویسه ۲-اگر ما میتونستیم روند داستان رو ازدید بقیه شخصیت ها هم روند داستان رو پیش ببره بهتر بود. با همه اینا نکات مثبت زیادی هم داشت مثلِ:۱-به رفتار شخصیت ها توجه خوبی شده بود ۲-معما های غیر قابل پیشبینی و هیجان انگیز بود۳-روند جذاب و هیجان انگیز ۴-جزئیات کامل و...
در کل کتاب خیلی جذابی بود که حتما پیشنهاد می کنم بخونید ، ایراد های جزئی داشت ولی کاملا ارزش خوندن داره ؛باید بگم واقعا لذت بردم ، چون جزئیات و کارکتر ها به خوبی طراحی شده بودن و مکالمه های جذاب در طول داستان به خوبی استفاده شده بودن ؛ میتونم قول بدم در طول خوندن اصلا خوشحال نمی شید که کسی مزاحمتون بشه .
📅 1405/05/26
دوستش داشتم ولی نه اونطوری که بگم: بخونیددددد محشره
اگه برگردیم به سالی که بازیهای میراث ترجمه شد احتمالا آخرین نفری بودم که فکر میکرد روزی این مجموعه رو بخونه. اول اینکه چون اصولا هر چیزی بیش از حد ترند بشه ناخودآگاه ازش فاصله میگیرم. دوم هم اینکه من تقریبا همیشه سراغ فانتزی میرم و خیلی خیلی کم پیش میاد ژانر دیگهای دست بگیرم. اما خب میشه گفت تقریبا خوشحالم این بار استثنا قائل شدم. بازیهای میراث اولین مجموعهی معماییای بود که خوندم و برای اولین تجربه انتخاب جذابی بود.
این کتاب از صفحات ابتدایی شما رو میندازه وسط یه بازی. نه فقط ایوری بلکه خود خواننده هم مدام دنبال سرنخ میگرده، حدس میزنه، نظریه میسازه و هر بار فکر میکنه که دیگه پی برده و فهمیده، یهو نویسنده همهچیز رو زیر و رو میکنه. از بین تمام نظریههایی که موقع خوندن داشتم فقط یکیشون تا مرز درست پیش رفت *دست شما ممنون* و همین باعث شد لذت حل کردن معماها چند برابر بشه.
یکی از بزرگترین نقطهقوتهای مجموعه از نظرم فضای عمارت هاثورنه. تونلها و اتاقهای مخفی، سرنخهایی که داخل وسایل و دیوارها جاسازی شدن. واقعا دوست دارم چند ساعت فقط داخل این عمارت بچرخم و همهچیز رو کشف کنم. این جمله رو یه جا دیدم و واقعا جالب و بهحق بود: \\\"عمارت هاثورن فقط محل وقوع داستان نیست خودش یکی از شخصیتهای اصلیه.\\\"
چیزی که باعث شد معماهای این مجموعه برام جذاب باشن فقط سخت بودنشون نبود. اینکه نویسنده سرنخها رو از ابتدا جلوی چشم خواننده میذاشت ولی انقدر طبیعی بین اتفاقات پخششون میکرد که تا جواب رو نمیفهمیدید متوجه حضورشون نمیشدید. و به نظرم این دقیقا همون چیزیه که یک داستان معمایی خوب باید انجام بده.
چیزی که دوست داشتم این بود که معماهای این مجموعه فقط پیدا کردن رمز یا باز کردن قفل نبودن. بیشتر معماها دربارهی شناخت آدمها بودن. اینکه پِی برد کی حقیقت رو میگه، کی دروغ میگه، کی چیزی رو پنهان کرده و مهمتر از همه، چرا. همین باعث میشد هر شخصیت خودش تبدیل به بخشی از معما بشه.
یکی از چیزهایی که مجموعه خیلی خوب نشون میده تأثیر پوله. نه فقط اینکه پول آدمها رو عوض میکنه بلکه اینکه اطرافیان چطور وقتی پای میلیاردها دلار وسط باشه تصمیمهای متفاوتی میگیرن. تقریبا هیچ شخصیتی رو نمیشه کاملا سفید یا کاملا سیاه دید و همین فضای خاکستری باعث میشه مدام نظرات دربارهی آدمها عوض بشه. وقتی ميليون نیست، و میلیارده، بحث بحث قدرته.
یکی دیگه از چیزهایی که خیلی دوست داشتم کوتاه بودن فصلها بود. هر فصل درست جایی تموم میشد که دو شب با خودم میگفتم: \\\"یکی دیگه.\\\" و همین باعث شد هر جلد رو تقریبا توی یک روز تموم کنم. هرچی هم جلوتر میرفتم احساس میکردم قلم نویسنده از خشکی جلد اول فاصله میگیره و روایت روونتر و جذابتر میشه.
و اما خانوادهی هاوثورن. TT رابطهی بین چهار برادر یکی از دوستداشتنیترین و نازمنگولیترین بخشهای مجموعه بود. با اینکه مدام همدیگه رو دست مینداختن، شوخی میکردن یا با هم اختلاف داشتن اما پشت همهی اینها یک وابستگی عمیق و با مفهومی دیده میشد. این رابطه فقط برای پیش بردن داستان نبود. این چهار نفر سالها کنار هم بزرگ شدن و هرکدوم به شکل خودش هوای بقیه رو داره. شاید چیزی که باعث شد بیشتر از خود معماها این مجموعه رو دوست داشته باشم خود خانوادهی هاثورن بود. هر چهار برادر کاملا با هم فرق دارن. از شوخ طبعی زندر گرفته تا منطق گریسون، بازیهای جیمسون و آرامش نش. قطعا هیچ وقت احساس نکردم یکی کپی دیگریه.
از بین برادرها بدون هیچ شکی بنده تیم زندرم.=))) شوخطبعی، انرژی، دیالوگها و نگاه متفاوتش به همهچیز باعث میشد هر صحنهای که حضور داشت، برام دوستداشتنی باشه. [از همه کوچیکتر بودم. از همه کمتر به رقابت علاقه داشتم. بیشتر امکان داشت حواسم با کلوچه یا ماشین آلات پیچیده پرت بشه.] (ربکا پرسید: \\\"چیز دیگهای برای ادامه داریم؟ عبارت خاصی از سرنخ قبلی؟\\\" \\\"بسیار خب، پاداوان جوان.\\\" زندر به سمت او تعظیم کرد. تئا بهتندی جواب داد: \\\"استفاده از کلمات جنگ ستارگان ممنوع. وقتی میشنوم مثل خرخونها حرف میزنی میگرن میگیرم.\\\" \\\"تو میدونستی که داشتم از جنگ ستارگان نقلقول میکردم.\\\" زندر پیروزمندانه به او نگاه کرد. \\\"من بردم!\\\") بله، چطور میشه در تیم کلوچهخوارِ دوستدارِ ماشینآلات و فن جنگ ستارگان قرار نگرفت؟ \\\"زندر سر ربات را نوازش کرد و اژدها آروغ زد و رشتهای دود از دهانش بیرون زد.\\\" فستوس فستوس، این اژدهای رباتی اثبات میکنه که زندر لئو والدز از قهرمانان المپ در جهان هاثورنهاست، اونم فستوسشه. منتها الان دارم گریه میکنم کی قراره کالیپسوش باشه؟ :)))) خب مکس؟ راضیام به رضای خدا!
در مقابل، گریسون احتمالا در نگاه اول سرد، خشک و حتی کمی نچسب به نظر میرسه اما هرچی بیشتر باهاش آشنا میشیم بیشتر میفهمیم زیر اون ظاهر کنترل شده چه احساس مسئولیت سنگین و پرمهری پنهان شده. اشک. TT
نش احتمالا آرومترین برادر هاثورنه از دسته شخصیتهایی که لازم نیست بلابلابلا زیاد حرف بزنه تا حضورش پررنگ باشه. شاید به اندازهی جیمسون پر انرژی یا به اندازهی گریسون خشک و منطقی نباشه اما هر زمان وارد دلستان میشد امنیت عجیب و جالبی همراه داشت. بیشتر از همه دوست داشتم که برخلاف بقیه هیچ وقت سعی نمیکرد خودش رو چیزی غیر از چیزی که هست نشون بده. گویا که از ابتدا میدونست کیه و لازم نداشت برای ثابت کردن خودش با کسی رقابت کنه. و خب اون حس \\\"برادر بزرگه\\\"ش رو بس فراوانی دوست داشتم.
جیمسون عام خب چی بگم. فکر میکنم اگر کسی عاشق معما و هیجان باشه محاله از جیمسون بدش بیاد. برای اون تقریبا همهچیز تبدیل به یک بازی میشه و دقیقا همین ویژگی هم باعث میشه هم دوستداشتنی باشهسححثحث. خیلی این رو دوست داشتم که همیشه یک *هفت* قدم جلوتر فکر میکنه و هیچوقت از خطر کردن نمیترسه. البته گاهی هم با خودم میگفتم: داداش لازم نیست برای نفس کشیدن هم معما طراحی کنی.
درمورد ایوری... وای ایوری ایوری. به نظرم شخصیت اصلی نسبتا خوبی بود و خیلی خوب بود که از دیدگاه اول شخص روایت شده بود. ایوری کسی نبود که همه چیز رو بلد باشه با وجود همهی اینا باز جلو میرفت. از نظرم همین باعث میشد باورپذیر باشه. با این حال بعضی وقتها واقعاااااا روی اعصابم میرفت. مخصوصا وقتی وسط اون همه معما و اتفاق مهم تصمیمهایی میگرفت که فقط باعث پیچیدهتر شدن اوضاع میشدن یا درگیر *؟* مسائل احساسی میشد. خلاصه بگم یکم رو مخ بود. با این وجود در مجموع فقط این رو دوست داشتم که صرفا منتظر نبود بقیه همهچیز رو براش حل کنن خودش هم وارد بازی میشد ریسک میکرد و برای پیدا کردن جوابها تلاش میکرد. همین.
توبیاس هاثورن هم شخصیتیه که هیچوقت حضور مستقیم زیادی نداره اما سایهش روی تمام داستان افتاده. توی روند داستان بیشتر احساس میکردم این مرد حتی بعد از مرگش هم داره بازی رو هدایت میکنه. چیزی که دربارهش برام جالب بود، این بود که هیچ وقت نتونستم کاملا دوستش داشته باشم یا ازش متنفر بشم. بعضی وقتها تحسینش میکردم بعضی زمانها هم واقعا دلم میخواست ازش بپرسم که جناب هاثورن شما واقعا نمیتونستین یه بار مثل آدم معمولی وصیت نامه بنویسین؟
از شخصیتهای فرعی هم واقعا مکسین و توبی *TT رو دوست داشتم و حس میکنم هرکدوم به شکل خودشون حالوهوای داستان رو کاملتر کردن.
البته مجموعه از نظر من بینقص هم نبود. اولین چیزی که به ذهنم میرسه رابطهی عاشقانهی داستانه. مخصوصا توی جلد اول و دوم مثلث عاطفی و کشمکشهای احساسی بیشتر از اینکه هیجان انگیز باشن گاهی واقعا روی اعصابم میرفتن. وسط اون همه معما عمارت مرموز و رازهای خانوادگی و این همه گیر و دار بلابلابلا. خوشبختانه توی جلد سوم این بخش خیلی بهتر شد و احساس کردم تعادل بهتری بین داستان معمایی و رابطهی شخصیتها برقرار شده.
از طرف دیگه، خیلی جاها احساس میکردم نویسنده گرامی برای پیچشهای خانوادگی قبلش چند قسمت سریال ترکی دیده بعد نوشته. هر جلد یک راز خانوادگی جدید، یک نسبت جدید، یک فامیل جدید... بابا بسههه. تا جایی که واقعا احساس میکردم باید یه نمودار بکشم تا بفهمم کی، چه نسبتی با کی داره. به قول زندر، سهبعدی باشه لطفا. =)))) اگر روزی کسی بهم بگه بیا چند روز توی عمارت هاوثورن زندگی کن قبول میکنم البته فقط به شرطی که مجبور نباشم شجرهنامهی خانوادهشون رو حفظ کنم.
به نظرم درکل این انتقادها منصفانهان: بعضی پیچشها فقط برای شوکه کردن خواننده هستن. تعداد رازهای خانوادگی از یه جایی به بعد بیش از حد میشه. بعضی شخصیتهای فرعی معرفی میشن ولی استفادهی خاصی ازشون نمیشه. بعضی نسبتهای خانوادگی واقعا نیاز به نمودار دارن. رابطهی عاشقانهی ایوری و بعضی شخصیتها گاهی از معماها جذابیت کمتری داره و کمی کشدار میشه. و اینا دلایل امتیاز کم کردن من بودن.
🌟در نهایت من به کل مجموعه ۳ از ۵ ستاره دادم. شاید اگر بعضی از پیچشهای خانوادگی سادهتر و منسجمتر بودن، امتیاز بیشتری میگرفت، اما در مجموع تجربهای بود که تقريبا از خوندنش پشیمون نیستم. اگر دنبال معماهای پشت سر هم فضا و شخصیتها مرموز و داستانی هستید که مدام وادارتون کنه «فقط یه فصل دیگه» بخونید از نظرم بازیهای میراث انتخاب خوبیه. \\\"پول، معما، عمارت، برادران، راز، وارث، رقابت، سرنخ\\\" و اینکه من این رو به نوجوونهای ۱۶ سال به بالا پیشنهاد میکنم.
📅 1405/05/25
از همون فصل اول جذبش شدم، فضای باشکوه و راز آلودی داره، به شدت پیشنهادش میکنم:)
📅 1405/05/25
یک از کتاب های موردعلاقه ی من هست و کتاب فوق العاده ای هست
📅 1405/05/25
کتابی که بتونه آنقدر داستان رو خوب و معمایی و اسرار آمیز تا آخر پیش ببره خیلی جذابه مثل همین کتاب
📅 1405/05/24
جلد اول خیلی داستان جالبی داشت البته کاملا داستان امروزی بود و خیلی جدید نبود ولی در کل فقط در جلد اول حوصله سر بر نبود
📅 1405/05/21
من عاشق کتاب و فیلم های انتقامی و معمایی و اسرار آمیزم که این کتاب سنگ تموم گذاشت
از اسمشم کاملا مشخص هست که شاهکاره
📅 1405/05/21
با قطعیت میتونم بگم یکی از بهترینهای ژانر معمایی_فانتزی هست. معمولا کتابهای فانتزی جز اولویتهام برای خرید نیستن و خیلی یهویی بین کتابهای نمایشگاه انتخابش کردم و اصلا از خریدش پشیمون نشدم.
سیر داستانی خیلی لذت بخشه و اصلا یک ثانیه هم نمیتونی ازش چشم برداری، من توی راه برگشت از سفر خوندمش و فقط زمانی که هوا تاریک میشد مجبور به توقف میشدم. شخصیت ها خیلی قشنگ توصیف شدن، نه خیلی زیاد به توصیف ویژگیهای ظاهری پرداخته شده که خواننده خسته بشه و نه خیلی کم گفته شده. کاملا به اندازه و دقیق. شخصیت اصلی دختر رو خیلی دوست داشتم، مخصوصا اون بعد از شخصیتش که به شطرنج و حل معما مربوط میشد و دروغ نگم بهش حسودیم شد. در طول داستان خودم رو جای شخصیتها گذاشتم و جای اونها زندگی کردم و بسیار از داستان لذت بردم.
📅 1405/05/20
حنانه ملاک پور –
خیلی کتاب قشنگ و معمایی و جذابی بود
یکتا محمدی –
کتاب فوقالعادهای بود! از اول تا آخرش تعلیق داشت، معماهای جذاب، عمارت اسرارآمیز، برادران هاثورن که هر کدوم یه شخصیت خاص دارن، کلی پیچش داستانی غیرمنتظره، هیچ وقت خستهکننده نبود، یک نفس خوندمش، پایانش هم ذهنمو درگیر کرد که برم جلد بعدی رو بگیرم. به شدت پیشنهاد میکنم!