اتفاقهای این جلد نسبت به جلد قبل برام جذابتر و هیجانانگیزتر بود. 🐺👑✨ چند تا از ماجراها واقعاً کنجکاوم میکردن که بدونم آخرش چی میشه و شخصیتها هم بیشتر درگیر اتفاقات داستان بودن. 📚🔥 فقط بعضی بخشها میتونست کمی سریعتر پیش بره. در مجموع کتاب خوبی بود و ارزش ۴ ستاره رو داشت. 💙
📅 1405/06/27
راستش با این جلد نتونستم اونطور که انتظار داشتم ارتباط بگیرم. 📖😕 بعضی قسمتها برام کشش کافی نداشت و داستان کمی طولانی و خستهکننده میشد. شخصیتها هم نتونستن خیلی منو با خودشون همراه کنن. در کل برای من بیشتر در حد ۲ ستاره بود.
📅 1405/06/27
شاید «حکومت گرگها» در نهایت دربارهی این نباشد که چه کسی بر دیگران حکومت میکند؛ دربارهی این است که وقتی قدرت، ترس و گذشته همگی به تو نزدیک شدهاند، هنوز چقدر میتوانی خودت انتخاب کنی که چه جور آدمی باشی.
📅 1405/06/24
قشنگ بودحرفم رو در یک کلام خلاصه میکند « عالی بود » و جلد صفحه اش خیلی شاد و دوست داشتنی هست و آدم رو به سمت خودش جذب میکنه.کتاب جالبی بود و از نویسنده و تصویر گر تشکر می کنم که این کتاب قشنگی را درست کردن☆
📅 1405/06/18
🌑🐺🌲
گاهی کتابهایی هستن که از همون طرح روی جلدشون حس میکنی دنیای قبلی قراره یهجوری زیر و رو بشه؛ انگار به جای یه قصر یخزده و خفقانآور، پا گذاشتی توی جنگلی تاریک و بیانتها که هر شاخهش یه راز توی خودش قایم کرده.
«حکومت گرگها» (دوکانه نیکولای، جلد دوم) از لی باردوگو برای من دقیقاً یکی از همون ادامههایی بود که با یه نفس کشیدن عمیق شروعش کردم.
در ظاهر، ماجرا از جایی که جلد اول تموم شد ادامه پیدا میکنه. تاج و تخت، جنگ، خیانت و کلی بازی سیاسی هنوز توی هوا پخشه. اما اینبار، همهچیز داره به سمت یه نقطهی تاریکتر و وحشیتر میره.
این جلد خیلی بیشتر از «شاه زخمها» دربارهی غریزهست.
دربارهی اینه که وقتی همهی نقابها میافته و دیگه چیزی برای از دست دادن نداری، بالاخره کی هستی؟
شیر درندهای که توی قفس بزرگ شده، یا گرگی که باید برای زنده موندن توی جنگل گاز بگیره؟ 🖤⚔️
فضاسازی کتاب باز هم مثل همیشه نفسگیره؛ جنگلهای انبوه و برفی، ریشههای درهمتنیده درختا، اون سکوت سنگین قبل از هر طوفان، و باز هم حس تنهایی و بیپناهی که توی تکتک صفحههاش جریان داره. انگار خود شخصیتها هم نمیدونن تا کجا قراره مسیرشون به ریشههای تاریک این جنگل گره بخوره. ❄️🌫️
و شاید یکی از جذابترین چیزهای این کتاب اینه که شخصیتها دیگه نمیتونن پشت سادهترین بهونهها قایم بشن. باید انتخاب کنن؛ انتخابهایی که هیچکدومشون راحت نیست و ممکنه آخرین تکهی قلبشون رو هم له کنه.
در نهایت، چیزی که از این کتاب توی ذهنم موند، فقط ادامهی اون بازیهای سیاسی نیست؛ بلکه اون حس عجیب رهایی و در عین حال وحشت از آزادیه.
حس اینکه شاید برای نجات خودت، مجبور بشی دست از «انسان بودن» برداری و به غریزههات اعتماد کنی.
و شاید توی همین مسیر وحشی، اونقدر عمیق توی تاریکی بری که دیگه راه برگشتی وجود نداشته باشه. 🌑🐺
📅 1405/06/17
کتاب خیلی جذابی بود به خصوص اگه به ترکیب سیاست و فانتزی علاقه دارید حتما توصیش میکنم البته بهتره قبلش سه گانه گریشا و دو گانه شش کلاغ رو بخونید
من واقعا شخصیت زویا خیلی برام قابل تحسین بود و به نظرم نمونه بارز یه رهبر توانا بود
📅 1405/06/09
کتابی با موضوع جالبی است
📅 1405/06/08
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.