موضوع کتاب برای من بد نبود و چند قسمت جالب داشت، ولی خیلی نتونستم با داستان ارتباط بگیرم. 📖😕 بعضی بخشها کمی کند پیش میرفتن و باعث میشدن حوصلهم سر بره. شخصیتها هم اونقدر که انتظار داشتم منو جذب نکردن. در مجموع کتاب قابل قبولی بود، ولی خیلی تأثیرگذار نبود. ✨
📅 1405/06/27
موضوع کتاب برای من بد نبود و چند قسمت جالب داشت، ولی خیلی نتونستم با داستان ارتباط بگیرم. 📖😕 بعضی بخشها کمی کند پیش میرفتن و باعث میشدن حوصلهم سر بره. شخصیتها هم اونقدر که انتظار داشتم منو جذب نکردن. در مجموع کتاب قابل قبولی بود، ولی خیلی تأثیرگذار نبود. ✨
📅 1405/06/27
یکی از ظریفترین ایدههای جلد اول، رفتار جمعی کلاس است. داستان فقط نمیگوید «یک نفر بد بود و به دیگری آسیب زد». نشان میدهد چطور خندهی دیگران، سکوت، همراهی، بیتفاوتی و میل به اینکه آدم از جمع عقب نماند، میتواند یک رفتار نادرست را بزرگتر کند. حتی بزرگسالان نیز همیشه آنطور که باید متوجه عمق اتفاقات نیستند. همین باعث میشود داستان از یک ماجرای شخصی فراتر برود.
لحن دیالوگها نیز با سن شخصیتها هماهنگ است و مهمتر اینکه در بخش ابتدایی، سادگی و حتی بیرحمیِ بعضی حرفها، با ذهنیت کودکانهی شخصیتها تناسب دارد. البته همین بخش برای من یکی از دشوارترین قسمتهای کتاب هم هست؛ نه به خاطر ضعف نویسنده، بلکه چون بعضی رفتارها عمداً آنقدر مستقیم و آزاردهندهاند که خواندنشان راحت نیست.
از نظر ریتم، جلد اول ساختاری متفاوت دارد. بخش زیادی از آن صرفِ گذشته و نشاندادن اتفاقاتی میشود که بعدها معنای بیشتری پیدا میکنند. بنابراین ممکن است بعضی مخاطبان احساس کنند داستان دیر حرکت میکند؛ اما این گذشتهسازی ضروری است. اگر آنچه در کودکی اتفاق افتاده بود با این شدت و جزئیات ساخته نمیشد، پشیمانی و تنهایی شویا در ادامهی مجموعه وزن لازم را پیدا نمیکرد.
عنوان «صدای خاموش» از همان ابتدا انتخاب بسیار دقیقی است؛ اما زیباییاش زمانی کامل میشود که بفهمیم مسئله فقط نشنیدن صدای شوکو نیست. خودِ اویما نیز تأکید کرده که موضوع اصلی اثر، دشواری ارتباط و رساندن احساسات میان آدمهاست.
در مورد پایان جلد اول، نباید انتظار یک پایان کامل داشت. این جلد بیشتر شبیه بازکردن گرهای بزرگ است تا بازکردن همهی گرهها. داستان تازه ما را به جایی میرساند که شویا باید با گذشتهاش روبهرو شود و سؤال اصلی مجموعه شکل میگیرد: آیا آدم میتواند واقعاً برای چیزی که در گذشته انجام داده، جبران کند؟
📅 1405/06/25
کتاب غمگینی بود اما خیلی زیبا بود و پیشنهاد میکنم بخونینش
📅 1405/06/24
👤
نیایش ظفر عبدالکریمی نژاد
عالیییییییییییییییییییییی درمورد ی دختر ناشنواست که ی پسر خیلی ازیتش میکنه اما در اینده همون پسر عاشق دختره میشه خیلی خیلی اموزندست حتما فیلمشم ببینین
📅 1405/06/24
شروعی جسورانه و تکاندهند
جلد اول بدون هیچ تعارفی به سراغ موضوعات سنگینی مثل قلدری و درک متقابل میره و خیلی زود خواننده رو با درگیریهای درونی شخصیتها گره میزنه. فضاسازیش اونقدر قویه که انگار داری با شخصیتها نفس میکشی. اصلاً نمیتونی زمین بذاریش
📅 1405/06/11
کتاب خوبی بود
نظر خاصی براش ندارم
چون کلا مانگا زیاد نمیخونم که بخوام داوری خاصی بکنم
📅 1405/06/10
مانگا و انیمه هیچ وقت از اون چیزهایی نبودهن که من رو به خودشون جذب کنن، دلیلش رو هم نمیدونم.
اما خب، حداقل این یه داستان جالب تری پشتش هست.
📅 1405/06/10
مثل بقیه عالیه
📅 1405/06/08
درباره دختری ناشنوا هست که تو مدرسه جدیدش توسط هم کلاسی هاش اذیت میشه پسری به اسم شویا هم اونو اذیت میکنه
📅 1405/06/07
کتاب جالبی بود
📅 1405/06/07
داستان از دوران دبستان شروع میشود. شوکو نیشیمیا، دختری ناشنوا، وارد کلاس شویا ایشیدا میشود. شویا و چند نفر از همکلاسیها به خاطر ناشنوایی شوکو او را اذیت و مسخره میکنند. رفتار شویا کمکم شدیدتر میشود و در نهایت شوکو مجبور میشود مدرسه را ترک کند.
بعد از رفتن شوکو، شرایط برمیگردد و این بار خود شویا تبدیل به هدف سرزنش و طرد شدن میشود. چند سال میگذرد و شویا که از کارهای گذشتهاش پشیمان است، تصمیم میگیرد شوکو را پیدا کند و اشتباهاتش را جبران کند......
از نظر من داستان قشنگ و متفاوتی داشت دوستش داشتم اما خیلی دلم برای شوکو میسوخت و یکم اذیت میشدم اما در کل خیلی خوب بود. ادامه ماجرا هم در جلد دوم و سوم رخ می دهد...
📅 1405/06/06
من این کتاب تازه تمام کردم مثل سریال ادامه دار شامل اتفاقاتی برای دختر ناشنوا در مدرسه می افتد و مورد ازار پسر شروز و قلدز می افتد داستان جالبی ولی من نتوانستم خیلی با ان ارتباط بگیرم شاید چون من اصلا دوست ندارم کسی اذیت کنم و برای همین فکر نکنم جلدهای بعدی بخوانم
📅 1405/06/06
مجموعه جالب و جذاب
📅 1405/06/06
════کتاب صدای خاموش ۱════
کتاب خوبی نبود چون دختره ناشنوا بود مسخره و مورد آزار قرار می گرفت
📅 1405/06/06
میشه گفت که این داستان واقعا ملموس و قابل لمس و به طور شگفت انگیزی تونسته شخصیت هایی رد بیاره که ما ممکن دیده باشیم نه و یا حتی حسشون راتجربه کرده باشیم و داستان واقعا ریشه روانشناسیو منطقی قوی ای داره و شخصیت های پیچیده و انسانی و سعی نکرده که شخصیت هارو کلیشه و و مطلق نشون بده و کاملا خاکستری هستن .
و همینطور خط زمانی داستان هم بیشتر باعث میشه که ما نخوایم یک قصاوت کلی راجب داستان بکنیم و زوایای مختلف از تمام شخصیت هارو ببینیم .
و همینطور فضای تاریک داستان بدون این که از رنگ ها و یا تصاویر گدایی بکنه کاملا منتقل میشه چون تمومشون حس های آشنایی هستن.
بنظر من مضمون کلی داستان برتی جلوگیری از مطلق بینی و فهمیدن پیچیدگی های انسان . من اینجا میخوام شخصیت هارو جدا جدا نقد کنم و معذرت میخوام که اسمشون رو نمیگم و از عناصر ظاهری استفاده میکنم .
شخصیت اصلی ( پسر مو مشکی ) : اون قربانی سادگی خودش شد ، چون فکر می کرد که مردم بعد از انجام یک کار بد موقع اعتراف پای کارهایی که کردن میمونن ولی در حقیقت این که مردم حتی زبانند برای خودشون هم نمیتونن قبول کنن که انسان های بدی هستن ولی اون با خودش صادق بود و بخاطر این که با صداقت قبول کرد که کارهای بدی کرده به عنوان آدم بد دوم شناخته شد ، و چون خودش هم لقب بد رو روی خودش قبول کرد فکر کرد سزاوار بوی دیدن در صورتی که انسان ها خیلی پیچیده تر از این لغت ها هستن .
مو صورتی ( ناشنوا ) : متاسفانه انسان هایی که متفاوت و یا پایین تر از دیگران پنداشته می شوند به خودشون این حق رو نمیدن که به کسایی که توی ذهنشون ازشون بالاتر هستن گله کنن و اون هم بخاطر همین مهربونی می کرد ، و رشد شخصیش اون موقع ای رخ داد که یک بد و پایین دیگر به گروه بد ها اضافه شد که اونم پسر شخصیت اصلی بود و اون موقع چون در یک دسته و سطح قرار میگرفتن تصمیم گرفت ابراز کنه که اعتراض داره و خشمگین .
دختر مو مشکی : میشه گفت نا بالغ ترین شخصیت چون اون درسته که شاید بپذیره که آدم( بدی ) بوده اما بنظرش اشکال نداره و طبیعی و اون شرایطی که به روش نیارن که انسان بدی رو ترجیح میده مثل موقع ابتدایی ، و اون همونیه که این فکر رو که دختر مو صورتی یا ایشالا از اونها پایین تر رو راه انداخته بخاطر همین در دوره دبیرستان وقتی این گروه دوباره تشکیل میشه اون نمیتونه بپذیره که با یک( پایین تر )در یک دسته .
دختر مو سفید : اون کسی که از شرایط آروم به نفع خودش استفاده میکنه اما قبول کردن اشتباهات خودش آنقدر براش سنگین که سریع قربانی انگاری خودش رو شروع میکنه و حس عذاب وجدان دیگران رو تحریک میکنه تا از این واقعه در بره .
خواهر کوچیک ایشیدا : بنظر من اون شخصیت بالغی داره و با این که یک غریبه و مشاهده گر حساب میشه ولی سعی میکنه در لحظه بهترین کار رو انجام بده اون در ابتدا نمیزاره پسر شخصیت اصلی ایشالا رو ببینه چون میخواست از اون محافظت کنه اما بعد سریع متوجه میشه که اون پسر بد نیست و صرفا میخواد کمک کنه و بنظر شخصیت نسبتا باهوشی و قضاوتگر نیست در عوض پسر مو نارنجی که با این که غریبه و مشاهدگر عملگرا نیست و صرفا میخواد قضاوت بکنه .
پسر مو فرفری سبز : اون چون که بعد سال ها داره حس دوستی رو تجربه میکنه حالا به هر بهاییی نمیخواد از دستش بده حتی اگر دل دیگران رو بشکنه . و بعد ها میبینیم پسر مو مشکی هم همین فرایند رو داره تکرار میکنه چون هعی دوست داره فاصله رو نزدیک کنه تا طرف مقابل وقتی برای فکر کردن به درست یا نبودن این دوستی نکنه و داره از تنهایی و تفکر های سرزنش کننده خودش فرار میکنه .
و یک نکته این که این جمع بخاطر این نمیتونست دور هم جمع بشه که اونها همون الگو های فکری رو با این که بزرگ شدن داشتن .
عناصر تکرار شونده در داستان : یکی از چیزهای مهم داستان عناصر ، نمادها، و سکانس هایی هستن که تکرار می شوند و فوق العاده مهم هستن .
رودخانه : که ممکن نماد عمق های تاریک باشن یا هرچیزی که مخاطب به دلخواه ترجیح بده .
نون باگت : یک نمادی برای جبران کردن هستش بدون تلاش .
چتر : برای کنار زدن خودخواهی و توجه به نفری که ممکن نسبت به تو نفرت داشته باشه .
تعظیم کردن جلوی دیگران برای معذرت خواهی - سکانس خودکشی .
در کل بنظرم این داستان واقعا فوق العاده بود اما نمیدونم که واقعا نوجوان بتونه خودش رو با شرایط شخصیت ها وقف بده یا خیر .
📅 1405/06/05
بهترین کتاب دنیاست
📅 1405/06/04
به نظر من واقعا کتاب قشنگیه و اینکه مورد ازار قرار گرفتن فرد متفاوت در یک محیط رو به خوبی نشون میده
📅 1405/06/04
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.