جادوگر شهر از

پدیدآور

ال. فرانک بام

مترجم

پیمان اسماعیلیان

ناشر

افق

سال نشر

۱۴۰۲

💬 نظرات و امتیازهای کاربران

20 نظر تأیید شده

👤 محدثه کوه جانی
کتابی خوب با داستانی فانتزی
📅 1405/06/31
👤 Anis j
کتاب قشنگی بود ولی موردعلاقم نبود !
📅 1405/06/31
👤 رومینا یزدی
خیلی خوب بوددددددددددددد
📅 1405/06/28
👤 یاسین صادقی
خیلی خوب بود
📅 1405/06/27
👤 آنیتا سلیمی
خلاقانه و جذاب بود. دلنشین بود برام.
داستان بسیار پر کششیه، شخصیت پردازی، ایده و فضا سازی بسیار ماهرانه هست .
اینکه مترجم تونسته به این خوبی کتاب رو از زبان اصلی به فارسی برگردونه واقعا تحسین برانگیزه .
پیشنهاد میکنم=)
📅 1405/06/26
👤 ستایش آقانقی
این کتاب داستانی جالب دارد و نثر روانی آن نیز باعث شده تا خواننده تا آخر کتاب مشتاقانه به خوانش ادامه دهد .
📅 1405/06/26
👤 فاطمه زهرا ابویسانی
این کتاب واقعاً منو وارد یه دنیای جادویی و خیال‌انگیز کرد! 🪄✨ از همون اول فضای متفاوتش جذبم کرد و ماجراهایی که برای شخصیت‌ها اتفاق می‌افتاد، باعث می‌شد با هیجان ادامه‌ش بدم. 📖💫 شخصیت‌ها هم هرکدوم جذابیت خودشون رو داشتن و کنار هم داستان رو خیلی سرگرم‌کننده کرده بودن. واقعاً از خوندنش لذت بردم و به نظرم در حد عالی بود! 💚🌈
📅 1405/06/25
👤 فاطمه ابویسانی
چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، دنیای خاص و پر از اتفاقات عجیب این کتاب بود. 😍🌪️🏰 هر بخشش یه حس تازه داشت و باعث می‌شد مدام کنجکاو باشم ببینم بعدش چه اتفاقی می‌افته. ✨ فضاسازی هم خیلی خوب بود و می‌شد مکان‌ها و اتفاقات رو راحت توی ذهن تصور کرد. 📚💭 در کنار ماجراهای جذاب، شخصیت‌ها هم داستان رو کامل‌تر کرده بودن. در کل تجربه‌ی خیلی خوبی بود و واقعاً ارزش «عالی» رو داشت! 💯💖
📅 1405/06/25
👤 محیا خاطری
خیلیییی قشنگ بود
📅 1405/06/24
👤 ریحانه غلامی نیا
شاید ماندگارترین بخش کتاب برای من، خودِ جادوگر بود؛ شخصیتی که همه او را قدرتمند می‌دانند، اما پشت پرده چیز دیگری منتظرشان است. اینجا داستان یک‌باره از «چه کسی می‌تواند ما را نجات دهد؟» به «شاید خودمان بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم توانایی داریم» تغییر می‌کند.
چیزی که بعد از تمام کردنش برایم ماند، جادهٔ زرد نبود؛ آدم‌هایی بودند که در طول آن جاده پیدا شدند. شاید اُز در نهایت سرزمین شگفتی‌ها باشد، اما جادوی واقعی کتاب برای من جایی اتفاق می‌افتد که چهار نفر، هرکدام با یک کمبود خیالی، کنار هم راه می‌روند و در پایان می‌فهمند که از اول هم آن‌قدرها ناقص نبوده‌اند.
📅 1405/06/24
👤 پویا باقری
جادوگر شهر اُز رو واقعاً وقتی می‌خوندمش حس خوبی بهم می‌داد و کشش خوبی هم داشت. همینطور واقعاً احساس می‌کردم توی اون داستان هستم و دارم یک سفر قهرمانی رو تجربه می‌کنم. همین حس باعث می‌شد راحت با داستان همراه بشم و دوست داشته باشم ببینم در ادامه چه اتفاقی برای دوروتی و بقیه شخصیت‌ها می‌افته.

شخصیت‌های کتاب هم خیلی برام جالب بودن. به نظرم می‌تونستیم هرکدوم از شخصیت‌ها رو جداگانه نقد و بررسی کنیم و مضمون‌های مختلفی هم از داستان پیدا کنیم. مثلاً مترسک فکر می‌کنه مغز نداره، مرد حلبی دنبال قلبه و شیر هم فکر می‌کنه شجاعت نداره، ولی در طول داستان می‌بینیم که هرکدوم از این ویژگی‌ها رو به شکلی در خودشون دارن. همین موضوع باعث می‌شد شخصیت‌ها برای من جذاب‌تر بشن و فقط نقش همراه‌های دوروتی رو نداشته باشن.

فضای داستان هم خیلی برام دوست‌داشتنی بود. اون دنیای جادویی و اتفاق‌هایی که برای شخصیت‌ها می‌افتاد باعث می‌شد بیشتر وارد فضای کتاب بشم. در کنارش، حس کلاسیکی که موقع خوندنش بهم دست می‌داد واقعاً قشنگ بود و فکر می‌کنم یکی از چیزهایی بود که باعث شد بیشتر از کتاب لذت ببرم.

ترجمه هم واقعاً خوب بود. متن روان بود و خیلی راحت می‌شد باهاش پیش رفت و به نظرم ترجمه باعث نشده بود اون حس و فضای داستان از بین بره.

از طراحی جلد و خود کتاب هم خیلی خوشم اومد و به نظرم با فضای داستان هماهنگی خوبی داشت.

در کل از خوندن جادوگر شهر اُز واقعاً لذت بردم و چیزی که بیشتر از همه برام جذاب بود، همون حسی بود که موقع خوندنش داشتم. اینکه احساس می‌کردم خودم هم در داستان هستم و همراه شخصیت‌ها این مسیر رو طی می‌کنم. البته به نظرم با توجه به فضای داستان و نوع روایتش، شاید برای بچه‌های کوچک‌تر و کودکان جذاب‌تر و مناسب‌تر باشه، هرچند مضمون‌ها و شخصیت‌هاش برای سنین بالاتر هم چیزهایی برای فکر کردن داره.
📅 1405/06/22
👤 شاهرخ ریاحی
دوست داشتنی جذاب و تا آخر داستان مخاطب را همراه خود به دنیای زیبای خیال با خود همراه می‌کند
📅 1405/06/22
👤 ایلین خطیب
🌪️🧹✨

گاهی کتاب‌هایی هستن که از همون طرح روی جلدشون یه حس جادو و شیطنت به آدم دست می‌ده؛ انگار داری به یه آسمون قرمز و پرهیجان نگاه می‌کنی که توی هر گردبادی، یه جارو و یه ماجرا قایم شده.

«جادوگر شهر راز» نوشته‌ی ال. فرانک باوم برای من دقیقاً یکی از همون داستان‌های شیرین و پر از تخیلِ.

در ظاهر، داستان درباره‌ی دختریه که به یه سرزمین عجیب و غریب پرت می‌شه، با جادوگرها و موجودات عجیبی روبه‌رو می‌شه و باید راه برگشت به خونه رو پیدا کنه.

اما به نظرم «جادوگر شهر راز» خیلی بیشتر از یه قصه‌ی کودکانه‌ی ساده‌ست.

این کتاب درباره‌ی خودشناسی و رؤیاست.
درباره‌ی این‌که وقتی توی یه راه سخت و ناشناخته قدم می‌ذاری، چطور با آدم‌های غریبه‌ای همراه می‌شی که هر کدوم یه چیزی کم دارن، اما در نهایت بهت یاد می‌دن که چقدر قوی‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کردی.
این‌که گاهی چیزهایی که دنبالشون بودیم، از همون اول توی خودمون بودن و فقط یه سفر طولانی لازم داشتیم تا بهشون پی ببریم. 🖤🛤️

فضاسازی کتاب هم یه جورایی رویایی و خیال‌انگیزه.
بادهای تند، جاروهایی که توی آسمون قرمز می‌چرخن، شهاب‌های طلایی که اطرافت می‌بارن، و اون گردبادهای غول‌پیکری که انگار از یه دنیای دیگه میان.
انگار کل کتاب توی یه خواب رنگی و پرهیجان اتفاق می‌افته. 🌌🧹

حس سفر و کنجکاوی که توی داستان هست؛
فاصله بین «خونه» و «ماجرا».
بین این‌که از ناشناخته بترسی و این‌که بهش خوش اومدی بگی.
و این‌که توی این مسیر، هیچ‌کس قرار نیست نجاتت بده؛ خودت باید شجاعتت رو پیدا کنی و جادوی درونت رو بیدار کنی.

و شاید یکی از زیباترین چیزهای کتاب اینه که نشون می‌ده بهترین همراه‌ها، حتی اگه از جنس آدم نباشن، می‌تونن بهت حس امنیت و دوست داشتن بدن.
و هر چقدر هم که مسیر سخت و تاریک باشه، اگه یه کمی امید و یه کمی رفاقت داشته باشی، بالاخره یه روز به خونه و به خودت برمی‌گردی. ⭐️💛

در نهایت، چیزی که بیشتر از همه از این کتاب یادم می‌مونه، نه فقط جادوگری و پرواز، بلکه اون حس گرم و نوستالژیکی‌ست که بعد از بستن کتاب توی قلبم موند.
حس اینکه شاید همه‌ی ما یه جادوگر کوچیک توی وجودمون داریم که منتظر یه طوفان و یه ماجرای تازه است.
و شاید اگه یه روز یه گردباد ناگهانی جلومون سبز بشه، به جای ترسیدن، سوار جارومون بشیم و بذاریم به یه دنیای رنگی و پر از ماجرا پرواز کنیم. 🌪️✨
📅 1405/06/17
👤 آوین خدابنده لو
هنر نویسنده خوب این هستش که شخصیت های خلق کنه که ماندگار باشن...
به نظر من از فرانک بام تونسته به خوبی از پس این مسئولیت بر بیاد
چراکه هروقت صدای غرش بیاید یاد شیر بزدل شهر از میوفتید و یا هر وقت مترسکی می‌بینید یادتان می آید توی این داستان مترسک دنبال مغز بود و شاید با این فکر خنده تان بگیرد و یا حتی وقتی ضربان قلب خودتون رو حس می‌کنید یاد هیزم شکن حلبی قصه بیوفتید!
این طور نیست؟
📅 1405/06/16
👤 علی نجف زاده
داستان از نوع کلاسیک بود
📅 1405/06/15
👤 ضحا اسحاقی
جادوگر شهر اُز همیشه برام یه کلاسیک دوست‌داشتنی بوده
از نشر افق خوندم ترجمه روون و خوب بود
کتابی جذاب وشیرین برای تمامی سنین
فانتزی زیبایی داره که به نظرم با اینکه کمی کودکانه هست.
داستان در مورد یه دختربچه به اسم دوروتی هست که یه گردباد ناگهانی اونو از مزرعه‌ی خشک و خاکیِ کانزاس پرت می‌کنه وسط دنیای رنگی و عجیب اُز. تنها راه برگشت به خونه دنبال کردن جاده‌ی آجری زرده. تو این مسیر اون با سه تا رفیق غیرمعمولی همراه می‌شه مترسکی که دنبال مغز می‌گرده مرد حلبی که دنبال قلب می‌گرده و شیر ترسویی که دنبال شجاعت می‌گرده. همه‌شون می‌رن پیش جادوگر بزرگ اُز تا این کمبودهاشون رو برطرف کنن غافل از اینکه سفر اصلی اون چیزی نیست که توی
مقصد انتظارشون رو می‌کشه
📅 1405/06/14
👤 مهسا قاسمی
یک داستان شگفت انگیز و فانتزی که به اخلاق های انسان مثل دوستی شجاعت
📅 1405/06/14
👤 زینب فلاح زاده
عالیییییییییی
📅 1405/06/13
👤 زینب قیم اکبری
روزگاری هم مغز داشتم هم قلب
پس چون هر دو را قبلا امتحان کرده‌ام.
ترجیح میدهم قلب را انتخاب داشته باشم.

یک کتاب به شدت قشنگ
با فضا سازی و شخصیت سازی بسیار خوب
پر از ماجراجویی های هیجان انگیز
📅 1405/06/13
👤 سمیه مرادی
════════کتاب جادوگر شهر از═════════
جادوگر شهر اُز فقط یک داستان کودکانه برای سرگرمی نیست؛ سفری است که در آن آینه‌ای در برابر آرزوهای‌مان قرار می‌گیرد. در نگاه اول، ماجرای دوروتی و همراهانش (مترسک، مرد حلبی و شیر) برای رسیدن به هدفشان ساده به نظر می‌رسد، اما درس بزرگ “ال فرانک بام” اینجاست که ما برای یافتن “عقل”، “قلب” و “شجاعت” نیازی به جادوگر نداریم؛ بلکه این دارایی‌ها از همان ابتدا در درونِ خودِ ما نهفته بوده‌اند.
📅 1405/06/13

یادداشت ها

هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.

یادداشت شما