یک قدم مانده تا بهشت

پدیدآور

آن نا

مترجم

محدثه ابوالحسنی

ناشر

نگاه آشنا

سال نشر

۱۴۰۲

⏱️ زمان باقی‌مانده تا پایان مرحله اول:
0 روز 0 ساعت 0 دقیقه 0 ثانیه

⭐ مرحله اول رأی‌دهی

🔒 برای ثبت یا ویرایش رأی باید وارد حساب کاربری خود شوید

💬 نظرات و امتیازهای کاربران

7 نظر تأیید شده

👤 اسما عباس پور
احساسات قوی و خیلی خوبی داشت.
📅 1405/06/21
👤 صاینا عباس زاده
خوب بود. تصویرگیری جلد ضعیف هست
📅 1405/06/21
👤 کوثر عباسیان
کتاب عالی بود
📅 1405/06/21
👤 ایلین خطیب
یک قدم مانده تا بهشت — آن نا 🕊️

بعضی کتاب‌ها با اتفاق‌های بزرگ و هیجان‌انگیز قلبت رو نمی‌شکنن.

آروم‌تر از این حرف‌ها هستن.

آروم وارد زندگیت می‌شن، یک خانواده رو جلوی چشمت می‌ذارن و بعد کم‌کم می‌فهمی چیزی که داری می‌خونی، فقط داستان یک خانواده نیست؛ داستان بزرگ شدن، مهاجرت کردن، از دست دادن بخشی از خودت و تلاش برای پیدا کردن دوباره‌ی خودته.

«یک قدم مانده تا بهشت» دقیقاً برای من همین حس رو داشت.

داستان از نگاه یانگ‌جو روایت می‌شه؛ دختری که در کودکی همراه خانواده‌اش از کره به آمریکا مهاجرت می‌کنه. برای او، «می‌گوک» یا آمریکا در ابتدا تقریباً شبیه یک جای رؤیاییه. چیزی نزدیک به همان بهشتی که اسم کتاب وعده‌اش را می‌دهد.

اما خیلی زود معلوم می‌شه که رسیدن به یک سرزمین جدید، لزوماً به معنی رسیدن به یک زندگی جدید و بی‌نقص نیست.

و شاید یکی از تلخ‌ترین بخش‌های کتاب همین باشه.

اینکه گاهی آدم‌ها برای یک زندگی بهتر همه‌چیزشون رو پشت سر می‌ذارن، اما وقتی بالاخره به مقصد می‌رسن، می‌فهمن مشکلات همیشه پشت مرزها جا نمی‌مونن.

چیزی که من واقعاً دوست داشتم، رشد یانگ‌جو بود.

ما فقط یک برهه از زندگی‌اش رو نمی‌بینیم. همراهش بزرگ می‌شیم، تغییر می‌کنیم، گیج می‌شیم و کم‌کم می‌فهمیم که بزرگ شدن همیشه اون چیزی نیست که در کودکی تصور می‌کردیم.

یانگ‌جو شخصیتیه که زندگی خیلی چیزها رو بهش یاد می‌ده، بعضی درس‌ها رو هم به شکلی که هیچ‌کس دوست نداره یاد بگیره. اما چیزی که باعث شد دوستش داشته باشم، این بود که قرار نیست همیشه قوی‌ترین آدم دنیا باشه.

گاهی گیجه.

گاهی ناراحته.

گاهی نمی‌دونه دقیقاً باید چه کار کنه.

و به نظرم همین باعث می‌شه واقعی به نظر برسه.

یکی دیگه از چیزهایی که خیلی دوست داشتم، شیوه‌ی روایت کتاب بود. داستان با زبانی نسبتاً ساده روایت می‌شه، اما پشت خیلی از جمله‌ها و اتفاق‌ها یک حس سنگین وجود داره. از اون کتاب‌هاست که ممکنه یک صحنه رو بخونی و در لحظه خیلی ساده به نظر برسه، اما چند دقیقه بعد تازه بفهمی چقدر دردناک بوده.

این کتاب درباره‌ی مهاجر بودن هم هست؛ درباره‌ی این‌که وقتی وارد یک کشور جدید می‌شی، فقط خانه‌ات رو عوض نمی‌کنی.

بخشی از زبانت، فرهنگت، خاطراتت و حتی تصورت از خودت هم تغییر می‌کنه.

و شاید سخت‌ترین قسمت این باشه که بین دو دنیا قرار بگیری و مدام احساس کنی به‌طور کامل متعلق به هیچ‌کدوم نیستی.

«یک قدم مانده تا بهشت» برای من کتابی نبود که بخوام به خاطر پیچش‌های عجیب داستان یا اتفاق‌های هیجان‌انگیزش یادم بمونه.

بیشتر به خاطر حسش یادم می‌مونه.

به خاطر یانگ‌جو.

به خاطر خانواده‌ای که سعی می‌کنه زندگی بهتری بسازه، اما خودش کم‌کم زیر فشار همان زندگی تغییر می‌کنه.

و به خاطر این واقعیت تلخ که گاهی «بهشت» چیزی نیست که فقط با رفتن به یک جای جدید پیدا بشه.

گاهی اول باید از چیزهایی عبور کنی که حتی نمی‌دونستی سال‌ها همراهت بودن.

یک داستان آرام، غمگین و انسانی درباره‌ی بزرگ شدن.

و بعضی کتاب‌ها، دقیقاً به همین دلیل بیشتر از چیزی که انتظار داری در ذهنت می‌مونن. 🕊️
📅 1405/06/17
👤 امیرحسین حقدان
کتاب بسیار خوبی بود
دست نویسندش درد نکنه
داستانش کمی غم انگیز بود ولی به من حس خوبی داد
اونجایی رو خوشم اومد که میگه آدم وقتی از شهر یا کشورش دور میشه ممکنه سنت های کشورش رو با شهرش رو یادش بره
در کل کتاب بسیار خوبی بود
📅 1405/06/14
👤 زینب قیم اکبری
کتاب شخصیت سازی و فضا سازی خوبی نداشت.
خشونت کتاب بالا بود.
فضا بین افراد یک خانواده می‌توانست بهتر باشه.
و پایان بندی خوبی هم نداشت.
📅 1405/06/14
👤 محمد هادی فتحی
زیاد نپسندیدم
📅 1405/06/14

یادداشت ها

هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.

یادداشت شما