خوبه عالی عالیییییی
📅 1405/06/18
به گمانم زندگی همینجا باشد — کلر آن 🇰🇷🏙️
بعضی کتابها دربارهی سفر کردن نیستند؛ دربارهی ایناند که وقتی زندگی ناگهان تو را به جای دیگری پرت میکند، چطور باید دوباره بفهمی خانه یعنی کجا.
«به گمانم زندگی همینجا باشد» از آن کتابهایی بود که ایدهاش از همان اول برای من جذاب بود. ملودی یک دختر آمریکایی-کرهای است که زندگیاش را در نیویورک میشناسد، دوستش را دارد و آیندهای برای خودش تصور کرده؛ اما ناگهان همهچیز تغییر میکند و او باید به سئول نقل مکان کند.
و شاید سختترین بخش تغییر همین باشد.
اینکه گاهی خودت انتخاب نمیکنی.
فقط یک روز متوجه میشوی زندگیای که میشناختی تمام شده و حالا باید یاد بگیری در جایی جدید، دوباره زندگی کنی.
چیزی که در این کتاب دوست داشتم، موضوع هویت بود. ملودی از نظر ریشههای خانوادگی به کره تعلق دارد، اما زندگی و دنیایی که میشناسد در آمریکاست. و وقتی وارد کره میشود، انگار باید با این سؤال روبهرو شود که:
«اگر به دو فرهنگ تعلق داشته باشی، واقعاً خانهات کجاست؟»
به نظرم این سؤال فقط مخصوص مهاجرت هم نیست.
گاهی آدمها حتی بدون تغییر کشور هم به جایی میرسند که احساس میکنند دیگر کاملاً به زندگی قبلیشان تعلق ندارند، اما هنوز نمیدانند به زندگی جدیدشان هم تعلق دارند یا نه.
و شاید عنوان کتاب دقیقاً همین حس را دارد.
نه اینکه با اطمینان بگویی:
«اینجا خانهی من است.»
بلکه آرامتر بگویی:
«به گمانم... زندگی همینجا باشد.»
این «به گمانم» برای من بخش مهم عنوان بود. چون زندگی همیشه با قطعیت پیش نمیرود. گاهی باید مدتی در یک جای جدید زندگی کنی، آدمهای جدیدی بشناسی، چیزهایی را از دست بدهی و چیزهای دیگری پیدا کنی تا بالاخره بفهمی شاید همان جایی که در ابتدا برایت کاملاً غریبه بود، کمکم تبدیل به بخشی از زندگیات شده.
فضای کره و تفاوتهای فرهنگی هم یکی از جذابیتهای کتاب بود. مخصوصاً برای کسی که به فرهنگ کره علاقه دارد، دیدن کره از نگاه دختری که هم به آن ریشه دارد و هم در عین حال با آن غریبه است، جالبتر میشود.
اما چیزی که باعث شد داستان برای من فقط یک کتاب دربارهی مهاجرت نباشد، این بود که تغییر فقط دربارهی کشور نیست.
آدمها هم تغییر میکنند.
رابطهها تغییر میکنند.
خانوادهای که فکر میکردی میشناسی، ممکن است رازهایی داشته باشد که هیچوقت نمیدانستی.
و گاهی وقتی یک اتفاق بزرگ در زندگی میافتد، تازه چیزهایی را دربارهی خودت و آدمهای اطرافت میفهمی که قبلاً فرصت دیدنشان را نداشتی.
در کل، «به گمانم زندگی همینجا باشد» برای من یک داستان نوجوانانهی آرام و دوستداشتنی دربارهی مهاجرت، خانواده، هویت و کنار آمدن با تغییرات ناخواستهی زندگی بود.
کتابی که شاید بیشتر از اینکه بخواهد جواب بدهد، یک سؤال را در ذهنت نگه میدارد:
خانه جایی است که از آن آمدهای، جایی که به آن تعلق داری، یا جایی که کمکم یاد میگیری در آن زندگی کنی؟
و شاید جواب همیشه آنقدرها هم واضح نباشد.
شاید بعضی وقتها فقط باید مدتی بمانی.
زندگی کنی.
و یک روز، بدون اینکه دقیقاً متوجه شوی از چه زمانی، به اطرافت نگاه کنی و با خودت بگویی:
«به گمانم زندگی همینجا باشد.» 🇰🇷🏙️🤍
📅 1405/06/17
رمان احساسی خوبی است
📅 1405/06/13
کتاب جالبی بود حس خوبی داشتم از خواندنش☆
📅 1405/06/13
رمان کره ای خیلی خوبی هست من خودم اینو پیشنهاد دادم عالیه شما هم حتما بخونید. ماجرا اینجور شروع میشه که: این کتاب فضای احساسی و واقعگرایانه دارد. شخصیت اصلی یک دختر نوجوان است که درگیر مشکلات خانوادگی، مدرسه، دوستیها و تغییرات دوران بلوغ شده.
او احساس میکند زندگیاش از هم پاشیده: مادرش با مشکلات روحی دستوپنجه نرم میکند، رابطهاش با دوستانش سرد شده و خودش نمیداند آیندهاش چه شکلی خواهد بود.
در طول داستان، دختر با آدمهای جدید آشنا میشود، تجربههای تازه به دست میآورد و کمکم یاد میگیرد چطور با ترسها و دردهای بزرگ شدن کنار بیاید.
کتاب دربارهٔ پیدا کردن امید در لحظههای کوچک است؛ اینکه زندگی همیشه جای دوری نیست، گاهی همینجاست: در یک دوست خوب، یک تصمیم درست، یک قدم کوچک رو به جلو.
پایان داستان آرام و امیدوارکننده است؛ نه معجزهای رخ میدهد، نه همهچیز کامل میشود، اما دختر یاد میگیرد چطور خودش را دوست داشته باشد و زندگی را بسازد.
📅 1405/06/12
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.