خانواده جاسوس ۱۰

پدیدآور

تاتسیو اندو

مترجم

راحله بدیعی

ناشر

مات

سال نشر

۱۴۰۳

⏱️ زمان باقی‌مانده تا پایان مرحله اول:
0 روز 0 ساعت 0 دقیقه 0 ثانیه

⭐ مرحله اول رأی‌دهی

🔒 برای ثبت یا ویرایش رأی باید وارد حساب کاربری خود شوید

💬 نظرات و امتیازهای کاربران

12 نظر تأیید شده

👤 آنیتا سلیمی
سریالش هم هست
ژانر معمایی، طنز و کمی تخیلی
داستان درباره خانواده ایه که هویت اصلی خودشونو از بقیه اعضای خانواده مخفی میکنن.
پدر جاسوسه، مادر قاتله و دختر ذهن خوان.
ماجرا های جالبی داره و برای علاقه مندان به این ژانر و داستان ها هیجان انگیزه
📅 1405/06/13
👤 حسین سرافراز اردکانی
ه عنوان نظر شخصی کتاب های خانواده جاسوس را دوست دارم ولی اگر بخواهم به دیگران پیشنهاد بدهم به عنوان کتاب طولانی هستند
📅 1405/06/13
👤 امیرعلی سیاوشی
جلد ۱۰ کتاب رو هم خیلی دوست داشتم مخصوصا جایی که مادر خانواده یور میخواد با بقیه ارتباط برقرار کنه ولی نمیتونه و بیشتر باعث اتفاقات کمدی میشه
📅 1405/06/07
👤 Reyhane Sardari
کتاب به طور فوق العاده ای تونسته همه ژانر هارو کنار هم به صورت عالی بیاره و این طنز کنار جاسوسی و قاتل بودن باعث ایجاد داستان خیلی قشنگی شده ، بخش مورد علاقه خود من قسمت های آنیا و دامیان هست :)
📅 1405/06/05
👤 آیدا قاسمی پور
خیلی دلم واسه لوید سوخت که بچگی سختی داشته ولی جاسوس فوگلاده ای هستش بنظرم و کتاب خیلی جالبیه یه کتاب که همه چی داره هم طنز هم اکشن هم خانوادگی هم عاشقانه و هم ماموریت‌های خفن کتاب خیلی خوبیه و بنظرم آنیا خیلی رو برنامه صلح جهانی تعصیر داره و این خیلی خنده داره
📅 1405/06/04
👤 ایلین خطیب
★★★★½ ۴.۵ از ۵

جلد دهم «خانواده × جاسوس» برای من از اون جلدهایی بود که حس کردم مجموعه بالاخره داره یه مقدار بیشتر لایه‌های جدی و تاریک دنیای خودش رو نشون می‌ده. مخصوصاً شروع جلد که می‌ره سراغ گذشته‌ی لوید؛ بخشی که واقعاً انتظارش رو داشتم و به نظرم یکی از بهترین قسمت‌های این جلد بود.

چیزی که خیلی دوست داشتم این بود که برای اولین بار فرصت بیشتری پیدا می‌کنیم بفهمیم لوید قبل از اینکه Twilight بشه چه کسی بوده و جنگ چطور روی بچگی و طرز فکرش تأثیر گذاشته. گذشته‌اش فقط یه توضیح کوتاه برای اینکه «چرا جاسوس شد» نیست؛ می‌بینیم که چطور یک زندگی معمولی و بازی‌های بچگانه، با شروع جنگ کاملاً از هم می‌پاشه و اتفاقاتی که براش می‌افته کم‌کم اون آدمی رو می‌سازه که بعدها تبدیل به Twilight می‌شه. همین بخش باعث شد شخصیت لوید برای من خیلی انسانی‌تر و قابل‌درک‌تر بشه. چندین خواننده‌ی گودریدز هم دقیقاً از همین بخش تعریف کرده‌اند و گفته‌اند گذشته‌ی لوید عمق بیشتری به شخصیتش داده.

و چیزی که برای من جالب‌تر بود، تضاد بین لویدِ بچه و لویدِ امروزیه. لوید الان تقریباً همه‌چیز رو با منطق مأموریت، اطلاعات و هدف می‌سنجه، ولی اون بچه‌ای که توی گذشته می‌بینیم، هنوز واقعاً باور داره می‌تونه یه زندگی عادی داشته باشه و جنگ فقط یه بازی بچگانه‌ست. همین تغییر، داستانش رو خیلی تلخ‌تر می‌کنه.

از نظر فضاسازی هم این قسمت با فضای معمول و کمدی مجموعه فرق داشت. جنگ و پیامدهاش جدی‌تر از چیزی بود که معمولاً در Spy × Family می‌بینیم و همین باعث شد شروع جلد یه حس متفاوت داشته باشه. حتی بعضی خواننده‌ها جلد دهم رو نسبت به جلدهای قبلی تاریک‌تر توصیف کرده‌اند.

اما خوشبختانه کتاب بعد از این فضای سنگین، دوباره برمی‌گرده به همون ترکیب همیشگی کمدی + خانواده + جاسوسی.

یکی از قسمت‌هایی که خیلی دوست داشتم، ماجراهای یور و گروه مادرها بود. 😂
یور که همیشه سعی می‌کنه یه مادر و همسر «عادی» به نظر برسه، این بار وارد یه جمع اجتماعی می‌شه و تلاش می‌کنه با بقیه ارتباط برقرار کنه. اتفاقاً همین بخش برای من خیلی جذاب بود، چون یور رو خارج از نقش قاتل مخفی و همسر لوید می‌بینیم؛ یه زنی که واقعاً می‌خواد بفهمه چطور باید مثل بقیه‌ی مادرها رفتار کنه.

و البته وقتی یور وارد ورزش می‌شه... خب، «عادی بودن» رسماً از پنجره پرت می‌شه بیرون. 😭😂
قدرت فیزیکی غیرطبیعی یور و تلاشش برای اینکه مثل یک آدم معمولی رفتار کنه، یکی از بهترین موقعیت‌های کمدی این جلد بود.

ولی این قسمت فقط برای خنده نبود. برای من یه لایه‌ی شخصیتی جالب هم داشت: یور واقعاً داره تلاش می‌کنه برای آنیا مادر خوبی باشه، در حالی که خودش هیچ الگوی معمولی‌ای برای مادر بودن نداشته. همین تلاشش باعث شد بیشتر از قبل باهاش ارتباط بگیرم. یکی از نقدهای StoryGraph هم دقیقاً روی همین جنبه تأکید کرده بود؛ اینکه یور کم‌کم یک جمع اجتماعی پیدا می‌کنه و متوجه می‌شه لازم نیست برای «طبیعی بودن» این‌قدر به خودش فشار بیاره.

آنیا هم همچنان یکی از دوست‌داشتنی‌ترین قسمت‌های داستانه، مخصوصاً با ماجرای گرفتن تونیتروس بولت جدید. 😂
مشکل اینجاست که این بار قضیه فقط یه دردسر مدرسه‌ای نیست؛ چون لوید می‌دونه هر اتفاقی که برای وضعیت تحصیلی آنیا بیفته، می‌تونه روی Operation Strix تأثیر بذاره. بنابراین حتی یک اتفاق به ظاهر کوچک برای آنیا، از دید لوید تبدیل به یک بحران اطلاعاتی می‌شه.

این تضاد خیلی خوب کار می‌کنه:
برای آنیا = «اوه نه، یه دردسر مدرسه‌ای!»
برای لوید = «مأموریت صلح جهانی در خطره.» 😭

از نظر پلات اصلی، حس کردم این جلد نسبت به چند جلد قبلی اطلاعات و مسیرهای بیشتری برای آینده می‌سازه. Operation Strix هنوز خیلی آهسته جلو می‌ره، ولی اینجا احساس کردم چند تا مهره‌ی جدید دارن سر جای خودشون قرار می‌گیرن و روابط و مأموریت‌های بعدی پتانسیل بیشتری پیدا می‌کنن. با این حال، هنوز هم یکی از ضعف‌های مجموعه برای من همین سرعت پیشرفت داستان اصلیه.

یعنی واقعاً نویسنده، ما کلی ساله منتظریم این رازها یه تکونی بخورن. 😭

شخصیت‌پردازی برای من نقطه قوت اصلی این جلد بود. لوید عمق بیشتری گرفت، یور وجه انسانی‌تری پیدا کرد و آنیا همچنان نقش خودش رو در ایجاد تعادل بین فضای جدی و کمدی داشت. حتی شخصیت‌های مربوط به دنیای جاسوسی لوید هم بیشتر به چشم میان و احساس می‌کنم دنیای پشت Operation Strix داره کم‌کم بزرگ‌تر می‌شه.

یه چیز خیلی بامزه هم اینه که چون جلد دهمه، محتوای اضافه و شوخی‌های متا هم داریم. شخصیت‌ها عملاً با خودِ «ده جلد شدن» مجموعه شوخی می‌کنن و حتی یه مقدار دیوار چهارم رو می‌شکنن. برای من این بخش خیلی بانمک بود و یه حس جشن کوچیک برای رسیدن مجموعه به جلد دهم داشت.

اگر بخوام نقطه‌ضعف‌هاش رو بگم، به نظرم نیمه‌ی دوم جلد کمی کندتر از شروعش بود. شروع با گذشته‌ی لوید واقعاً قوی و تأثیرگذار بود و بعدش بعضی قسمت‌ها نسبت به اون شدت، آروم‌تر شدن. چند خواننده‌ی گودریدز هم دقیقاً گفته‌اند که شروع جلد رو خیلی دوست داشتند ولی بخش میانی تا پایانی کمی کندتر شده.

همچنین هنوز حس می‌کنم رابطه‌ی لوید و یور بیش از حد آهسته پیش می‌ره. البته این کندی بخشی از جذابیت مجموعه‌ست، ولی دیگه یه جایی واقعاً دلم می‌خواد یکی از این دوتا حداقل یه قدم کوچیک به سمت فهمیدن احساسات خودش برداره. 😂

در مجموع، جلد دهم برای من بیشتر از اینکه فقط یه جلد بامزه‌ی دیگه از Spy × Family باشه، یه جلد شخصیت‌محور و مهم برای شناخت گذشته‌ی لوید بود. شروع تاریک و احساسی، تلاش‌های یور برای مادر و همسر بهتر بودن، دردسرهای مدرسه‌ای آنیا و شوخی‌های همیشگی مجموعه کنار هم باعث شدن جلد تنوع خیلی خوبی داشته باشه.

۴.۵ از ۵ ⭐️

برای من یکی از جلدهای قوی‌تر مجموعه تا اینجا؛ مخصوصاً به خاطر گذشته‌ی لوید که واقعاً به شخصیتش عمق بیشتری داد. فقط ای کاش بعد از چنین شروع قدرتمندی، پلات اصلی کمی سریع‌تر جلو می‌رفت و رابطه‌ی لوید و یور هم از حالت «آرام‌تر از حلزون» خارج می‌شد. 😭🖤
📅 1405/06/04
👤 فاطمه تیموری
کتاب جاسوسی دوست دارم
📅 1405/06/03
👤 سلاله جمع دار
از کتابهای هانگای خوشم میاد
📅 1405/06/03
👤 النا اسفندی
داستانی بسیار هیجان انگیز بود و من دوست داشتم .
📅 1405/06/02
👤 آراز فرهنگ
کتاب خوبی بود
📅 1405/06/02
👤 ریحانه غلامی نیا
نظرم نقطه‌ی قوت اصلی این جلد، تعادل میان خنده و تلخی است. ممکن است چند صفحه قبل از شیطنت‌های آنیا بخندید و چند صفحه بعد، با گذشته‌ی کودکی روبه‌رو شوید که جنگ، تمام تعریفش از خانواده و زندگی را تغییر داده است. همین تضاد باعث می‌شود خانواده جاسوس فقط یک مانگای بامزه نباشد؛ پشت آن همه شوخی، آدم‌هایی ایستاده‌اند که هرکدام زخمی از گذشته با خودشان حمل می‌کنند.
نقاشی‌های اندو همچنان یکی از جذابیت‌های اصلی مجموعه‌اند و در بخش‌های احساسی، سکوت و حالت چهره‌ها گاهی بیشتر از دیالوگ حرف می‌زنند. عنوان مجموعه هم در این جلد معنای جالبی پیدا می‌کند؛ چون می‌بینیم پشت این «خانواده‌ی ساختگی»، کم‌کم احساساتی کاملاً واقعی شکل گرفته است.
اگر جلدهای قبلی را خوانده‌اید و می‌خواهید لوید را نه فقط به‌عنوان یک جاسوس، بلکه به‌عنوان انسانی که گذشته‌اش او را ساخته بشناسید، جلد دهم از مهم‌ترین جلدهای این مسیر است.
📅 1405/06/01
👤 دانیال دریایی
تو این قسمت خاطرات لوید فورجر مرور میشود و یکجورایی بیشتر کتاب فلش بک به قدیمه
📅 1405/06/01

یادداشت ها

هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.

یادداشت شما