سریالش هم هست
ژانر معمایی، طنز و کمی تخیلی
داستان درباره خانواده ایه که هویت اصلی خودشونو از بقیه اعضای خانواده مخفی میکنن.
پدر جاسوسه، مادر قاتله و دختر ذهن خوان.
ماجرا های جالبی داره و برای علاقه مندان به این ژانر و داستان ها هیجان انگیزه
📅 1405/06/13
ه عنوان نظر شخصی کتاب های خانواده جاسوس را دوست دارم ولی اگر بخواهم به دیگران پیشنهاد بدهم به عنوان کتاب طولانی هستند
📅 1405/06/13
جلد ۸ ام متفاوت تر از بقیه بود که با سفر روی کشتی هر کدوم درگیر اتفاقات متفاوتی میشن و شخصیت یور تو این داستان پررنگ تر بود
📅 1405/06/07
این داستان خیلی جالبه و خیلی دوستش داشتم ، متفاوت ، جذاب ، خواندنی و صد البته کمدی😁
یک جاسوس به نام لوید که برای ماموریت خود باید یک خانواده تشکیل دهد ، و فکر میکند اعضای خانواده ای که انتخاب کرده افراد عادی هستند اما دختر خانواده (آنیا)قدرت ذهن خوانی دارد و مادر خانواده (یور) هم قاتل است ، آنیا میداند که لوید و یور واقعا چه کاره هستند اما لوید و یور از شغل واقعی یکدیگر بی خبرند. آنیا یک دختر خیلی پرشور است و لوید که جاسوس است یک فرد خونسرد است که در کارش خِبره است و یور هم درحالی که ظاهر مهربان ، ساده و کمی دستپاچه ای دارد یک قاتل حرفه ای است.
در این خانواده حتی سگی که ازش نگه داری میکنند هم عادی نیست و قدرت دیدن آینده را دارد😄
و داستان های جذابی که بریا این خانواده ساختگی رخ میدهد بسیاااار دیدنی است.
از مدرسه رفتن آنیا گرفته تا ماموریت هایی که لوید باید با داشتن این خانواده و این دختر شیطون انجام دهد.
در ابتدا لوید از این موضوع ناراحت است و ولی با آنیا بحث و جدل دارد اما کم کم هر کدام به یکدیگر عادت میکنند و در کنار هم از زندگی لذت هم میبرند و واقعا تبدیل به یک خانواده میشوند اما خانواده ای غیرعادی با کلی رمز و راز😅
📅 1405/06/06
کتاب عالی هستش و همهی جلداش جالبه پیشنهاد میکنم
📅 1405/06/05
کتاب به طور فوق العاده ای تونسته همه ژانر هارو کنار هم به صورت عالی بیاره و این طنز کنار جاسوسی و قاتل بودن باعث ایجاد داستان خیلی قشنگی شده ، بخش مورد علاقه خود من قسمت های آنیا و دامیان هست :)
📅 1405/06/05
★★★★½ ۴.۵ از ۵
جلد هشتم «خانواده × جاسوس» برای من یکی از متفاوتترین جلدهای مجموعه تا اینجا بود؛ چون این بار داستان واقعاً تمرکزش رو میذاره روی یور و برای اولین بار فرصت خیلی بیشتری پیدا میکنیم که «Thorn Princess» رو نه فقط به عنوان همسر لوید و مادر آوری، بلکه به عنوان یک آدم با زندگی و انتخابهای خودش ببینیم.
آرک کشتی تفریحی از همون اول ایدهی خیلی جذابی داشت. یور از طرف Garden مأمور میشه از اعضای یک خانوادهی مافیایی محافظت کنه و همزمان لوید و آوری هم به خاطر سفر تفریحیشون روی همون کشتی هستن. همین ترکیب از اول یه سؤال بزرگ ایجاد میکنه: یور چطور قراره یک مأموریت خطرناک رو انجام بده، بدون اینکه خانوادهاش متوجه بشن شغل واقعیاش چیه؟ 😭
و دقیقاً همینجا یکی از بهترین ویژگیهای جلد خودش رو نشون میده؛ همه روی یک کشتی هستن، ولی هرکدوم درگیر یک داستان کاملاً متفاوتن. یور درگیر مأموریتشه، لوید فکر میکنه باید یک تعطیلات خانوادگی معمولی داشته باشه، و آوری هم مثل همیشه وسط همهی رازها گیر افتاده و از چیزی که بقیه نمیدونن خبر داره. این تضاد واقعاً سرگرمکننده بود.
به نظرم بزرگترین نقطه قوت این جلد اکشن بود. یور بالاخره فرصت پیدا میکنه تواناییهاش رو جدیتر نشون بده و بفهمیم چرا واقعاً بهش لقب Thorn Princess داده شده. صحنههای مبارزه بیشتر و جدیتر از جلدهای قبلی هستن و همین باعث میشه این جلد حس متفاوتی داشته باشه. خیلی از خوانندههای گودریدز هم دقیقاً از اکشن و حضور پررنگ یور تعریف کردهاند.
ولی چیزی که برای من حتی از مبارزهها جذابتر بود، تغییرات ذهنی یور بود.
یور تا قبل از این بیشتر شغل مخفی خودش رو چیزی میدید که باید انجام بده و خیلی دربارهی درست یا غلط بودنش فکر نمیکرد. اما اینجا کمکم سؤالهایی دربارهی زندگی خودش، دلیل انجام این کارها و چیزی که واقعاً میخواد، توی ذهنش شکل میگیره. مخصوصاً وقتی خانواده فورجر براش اهمیت بیشتری پیدا کرده، این سؤال که «من دارم از چه چیزی محافظت میکنم و برای چه کسی؟» معنای بیشتری پیدا میکنه.
این بخش برای شخصیتپردازی یور واقعاً مهم بود و باعث شد بیشتر از قبل دوستش داشته باشم. چون یور فقط یک شخصیت خندهدار با قدرتهای عجیب نیست؛ کمکم داریم میبینیم پشت اون ظاهر ساده و معصوم، یک آدمیه که داره با هویت و انتخابهای خودش دستوپنجه نرم میکنه.
لوید هم با اینکه این جلد بیشتر متعلق به یوره، همچنان لحظههای خیلی خوبی داره. مخصوصاً تلاشهای همیشگیاش برای اینکه یک «پدر خوب» باشه، حتی وقتی خودش فکر میکنه این کارها فقط بخشی از مأموریتشه. 😂 این تضاد بین لویدِ جاسوس و لویدِ پدری که کمکم واقعاً به آوری اهمیت میده، یکی از چیزهاییه که هنوز برای من خیلی شیرینه.
آوری هم مثل همیشه آوریه. 😭
اما راستش اینجا یکی از ایرادهای جلد برای من این بود که سهم آوری و باند کمتر از چیزی بود که انتظار داشتم. چندتا از جذابیتهای اصلی مجموعه برای من دقیقاً همین ترکیب آوری و باند و واکنشهای اونها به اتفاقات اطرافه، بنابراین وقتی داستان بیشتر روی مأموریت یور متمرکز میشه، طبیعتاً از اون بخش دوستداشتنی کمتر داریم. بعضی خوانندهها هم همین موضوع رو مطرح کردهاند و مشخصاً از کم بودن حضور باند ناراضی بودهاند.
از نظر پلات، این جلد نسبت به چند جلد قبلی منسجمتر بود، چون یک آرک مشخص و نسبتاً طولانی داشت و داستان مدام بین اتفاقهای مختلف نمیپرید. کشتی هم لوکیشن خیلی خوبی برای این کار بود؛ یک فضای محدود که کلی شخصیت، راز و تهدید رو کنار هم جمع کرده.
با این حال، فکر میکنم تعداد زیاد صحنههای اکشن گاهی باعث میشه فرصت کمتری برای دیالوگ و روابط شخصیتها داشته باشیم. بعضی خوانندهها هم دقیقاً همین انتقاد رو مطرح کردهاند؛ اینکه اکشن جذابه، ولی گاهی جای رشد رابطهها و گفتوگوها رو میگیره.
یکی دیگه از چیزهایی که دوست داشتم، رابطهی یور با خانوادهای بود که ازشون محافظت میکرد. این مأموریت فقط یک «ماموریت کشتن و محافظت» نبود و باعث شد یور نسبت به آدمهایی که مسئولیت محافظت ازشون رو به عهده گرفته، احساس مسئولیت بیشتری پیدا کنه. همین موضوع کمک کرد بفهمیم چرا یور کمکم داره شغلش رو از زاویهی متفاوتی نگاه میکنه.
در مورد فضاسازی هم کشتی تفریحی برای من خیلی جذاب بود. تغییر لوکیشن از مدرسه و شهر به یک کشتی بزرگ، حس تازگی خوبی داشت و باعث شد داستان از نظر بصری و اتفاقات، تنوع بیشتری پیدا کنه.
اگر بخوام نقطهضعف اصلی رو بگم، برای من اینه که با وجود اینکه این جلد برای یور فوقالعادهست، تعادل بین سه عضو اصلی خانواده کمی به هم میخوره. من دلم میخواست همزمان که یور در مرکز داستانه، لحظههای بیشتری هم از تعامل واقعی سهنفرهی لوید، یور و آوری ببینم. بعضی خوانندهها هم گفتهاند که دوست داشتند خانواده فورجر در طول سفر بیشتر کنار هم باشند.
ولی در مجموع، این جلد برای من خیلی موفق بود، چون بالاخره به یکی از شخصیتهایی که مدتها منتظر بودم بیشتر بشناسمش، یعنی یور، توجه جدیتری کرد.
۴.۵ از ۵ ⭐️
یکی از بهترین جلدهای مجموعه برای من تا اینجا؛ مخصوصاً به خاطر آرک کشتی، اکشن زیاد، شخصیتپردازی بهتر یور و اون کشمکش درونیای که کمکم دربارهی زندگی مخفیاش شکل میگیره. فقط ای کاش سهم لوید، آوری و باند هم کمی بیشتر بود.
این جلد باعث شد بیشتر از قبل منتظر باشم ببینم این خانوادهی عجیب بالاخره کی قراره با حقیقتهای همدیگه روبهرو بشن؛ چون هرچی جلوتر میریم، بیشتر حس میکنم این «خانوادهی ساختگی» داره از چیزی که قرار بود باشه، خیلی واقعیتر میشه. 🖤
📅 1405/06/04
کتاب جاسوسی دوست دارم
📅 1405/06/03
از کتابهای هانگای خوشم میاد
📅 1405/06/03
عالیییییییییه واقعا 5 ستاره کمه باید بی نهایت ستاره داشته باشه.
📅 1405/06/02
جلد هشتم «خانواده جاسوس» یکی از آن جلدهاییست که یور را بیشتر از همیشه در مرکز داستان قرار میدهد. او از طرف گروه «گاردن» مأمور میشود از اعضای یک خانوادهی مافیایی در یک کشتی تفریحی محافظت کند؛ درست در همان کشتیای که لوید و آنیا هم برای یک سفر تفریحی سوارش شدهاند. یور باید همزمان نقش همسر و مادر خانواده را حفظ کند و مأموریت خطرناک خودش را پیش ببرد.
جذابیت اصلی این جلد همین دوگانگیست؛ یور برای محافظت از خانوادهای که مأموریتش را دارد میجنگد، در حالی که خانوادهی خودش هم بیخبر از همهچیز همان نزدیکیاند. حضور آنیا و توانایی ذهنخوانیاش هم لحظههای بامزه و غیرمنتظرهای میسازد و تضاد میان فضای خشن مأموریت یور و شوخیهای خانوادگی، ریتم داستان را شیرین نگه میدارد. از طرفی، این جلد فقط یک ماجرای اکشن نیست؛ یور برای نخستین بار جدیتر با جایگاه خودش بهعنوان یک آدمکش و معنای زندگی خانوادگیاش روبهرو میشود. همین وجه احساسی باعث میشود شخصیتش از یک شخصیت صرفاً قدرتمند و بامزه، کمی انسانیتر و عمیقتر به نظر برسد.
📅 1405/06/01
تنها مانگایی که خوندم و خوشم اومد بنظرم خوندنش برای هر سنی میتونه جذاب باشه
📅 1405/06/01
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.