مالیفیسنت بانوی اهریمنی: قلب مورها

پدیدآور

هالی بلک

مترجم

محمد رحمانی

ناشر

سایه‌گستر

سال نشر

۱۴۰۲

⏱️ زمان باقی‌مانده تا پایان مرحله اول:
0 روز 0 ساعت 0 دقیقه 0 ثانیه

⭐ مرحله اول رأی‌دهی

🔒 برای ثبت یا ویرایش رأی باید وارد حساب کاربری خود شوید

💬 نظرات و امتیازهای کاربران

2 نظر تأیید شده

👤 آراد فتحی
کتاب خیلی خیلی قشنگیه و فوق العاده عالیه پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونیدو ماجرای داستان از این قراره ∶
مالیفیسنت باید از سرزمین مورها در برابر تهدیدی جدید محافظت کند. انسان‌ها دوباره قصد دخالت دارند و موجودات جادویی در خطرند. مالیفیسنت بین خشم و عشق گیر می‌افتد؛ نمی‌داند باید انتقام بگیرد یا از کسانی که دوست دارد محافظت کند.
در مسیر، با موجودات تازه و دشمنان قدرتمند روبه‌رو می‌شود. رازهایی درباره‌ی گذشته‌ی مورها آشکار می‌شود و مالیفیسنت باید تصمیمی سخت بگیرد.
نبردهای بزرگ، لحظه‌های احساسی و انتخاب‌های سخت داستان را جلو می‌برد. مالیفیسنت می‌فهمد که قدرت واقعی در مهربانی و انتخاب درست است، نه در جادو یا خشم.
در پایان، او با تصمیمی بزرگ سرنوشت مورها را تغییر می‌دهد.
📅 1405/06/09
👤 کاس بلک
🧚🏻‍♀️می‌خواهی بدانی وقتی بال‌هایت را از دست بدهی، چه احساسی بهت دست می‌دهد؟
مالیفیسنت، کتاب دیگه‌ای از هالی بلک، کتابی سرشار از جادوی پریان، بال‌های از دست رفته، شاهدخت، جنگل، صدای ساز موسیقی و چشمه، بود. *باعث شد وایب پادشاه پریان رو دوباره بگیرم.* کتابی که بیشتر از اینکه فقط یک بازگویی از یک قصه‌ی آشنا باشه، شبیه قدم زدن در سرزمینیه که هم زیباست، هم تاریکه، هم باشکوهه، هم غمگین.
بانوی اهریمنی، قلب مورها کتابی بود که در تاریخ شب چهارشنبه، ۲۳ اردیبهشت شروعش کردم و در ساعت ۰۱:۰۱ شب ۲۵ اردیبهشت تمومش کردم؛ بعد از مدت‌ها کتابی رو تو مدت کوتاهی تموم کردم. :) چرا که از کودکی واقعا عاشق مالیفیسنت بودم تا اینکه تابستون پارسال با خوندن مجموعه پادشاه پریان دیدم دارم با خودم می‌گم: \"مالیفیسنت مالیفیسنت.\" بعدا متوجه شدم که نویسنده هر دوشون یکیه. کلی خودم رو به آب و آتیش زدم که این کتاب رو بگیرم ولی هیچ‌جایی نداشتش‌ تا اینکه امسال با هزار بدبختی خریدمش. *وی از قیمت ۸۵ هزار تومان کتاب شاخ در آورد.
این کتاب بعد از انتشار سینمایی اول مالیفیسنت منتشر می‌شه و درواقع ماجراهای بعد از سینمایی اول رو روایت می‌کنه. اینکه بعد از ملکه شدن ارورا چه اتفاقی می‌افته، مالیفیسنت چه احساسی داره، شاهزاده فیلیپ هم چه‌کار می‌کنه. یعنی بعد از ماجراهای این کتاب داستان سینمایی دوم هست. مثل یه قسمت فرعی. که اگه سینمایی اول رو ندیده باشید مشکلی ایجاد نمی‌کنه، اما بهتره که دیده باشید.
خیلی خوب بود که هر چند فصل یک بار، داستان از دید یکی از شخصیت‌ها و با توجه به اتفاقات روایت می‌شه، که این خیلی خوبه و باعث می‌شه احساس هر شخصیت رو بدونیم و اون‌ها رو درک کنیم.
بانو بلک واقعا در فضاسازی کتاب‌هاش جادو می‌کنه. سرزمین مورها در این کتاب صرفا یک مکان نیست بلکه یک حالته. یک دنیای زنده، رازآلود، مه‌آلود و جادوییه که در هر گوشه‌ش چیزی بین زیبایی و تهدید جریان داره. دقیقا و دقیقا مثل \"پادشاه پریان\". سکوت جنگل، مهی که بر روی زمین کشیده می‌شه، موجودات عجیب، تاریکی‌ای که فقط ترسناک نیست، بلکه افسون‌گر هم هست. این دقیقا همون چیزیه که باعث شد زمان خوندن فقط این نباشه که دارم داستان رو دنبال می‌کنم و فقط به‌پِی‌ این باشم، بلکه واقعا با تموم وجود اون رو احساس کردم. یکی از چیزهایی که خیلی دوست داشتم همین تضادی بود که در فضای کتاب جریان داشت. مورها هم‌زمان هم لطیفه هم خطرناکه، هم رؤیاییه و هم بی‌رحم. پریان وقتی کسی بهشون آسیب می‌زد بی‌رحم بودن‌. این بخش کتاب واقعا عمیق بود: \"هیچ‌کس در سرزمین مورها وقتی پری‌های دیگر غذایی داشتند تا به آن‌ها بدهند، گرسنه نمی‌ماند. هیچ‌کس برای کسب ثروت یا پولی که اصلاً مهم‌تر از عشق و دوستی نبود، جنگ به راه‌ نمی‌انداخت. کاش انسان‌ها متوجه این موضوع می‌شدند.\" و کاش واقعا متوجه می‌شدن.
شخصیت‌ها هم هرکدوم به شکلی در ساختن تمامی احساسات و ماجراها نقش دارن. مالیفیسنت، پری شرور موردعلاقه‌م *از بچگی* توی این داستان فقط یک چهره‌ی قدرتمند و ترسناک نیست. هالی بلک سعی می‌کنه لایه‌های بیشتری از اون رو نشون بده، غرور، تنهایی‌، خشم، قدرت، و زخمی که بعد از تمامی‌ روزهای گدشته بعد از پادشاه استفان هست. به‌نظرم چیزی که شخصیتش رو جذاب می‌کنه اینه که قرار نیست راحت دوست‌داشتنی یا ساده فهم باشه. مالیفیسنت شخصیتیه که نمی‌شه اون رو در یک کلمه خلاصه‌ کرد. درست نیست که گفت شرور مطلق. برای من مالیفیسنت توی این کتاب _و فیلم_ بیشتر از هرچیز نماد زخمیه که به قدرت تبدیل شده از رنج، از فقدان، از چیزی که شکسته اما نابود نشده. مالیفیسنت واقعا یه شخصیت عمیقه.
ارورا توی این کتاب درست مثل فیلم قشنگ مشخصه که روحیه کنجکاوی و مهربونی‌ای داره که سعی می‌کنه نور رو به تاریکی‌ها بتابونه. از نظر من این شخصیت دوست‌داشتنی فقط اینطوری نیست که یه زیبایی ظاهری داشته باشه، خیلی هم از نظر درونی قویه. با اینکه شرایط اطرافش سخته و همه یه جورایی *بابت مورها* *غیر مستقیم* قضاوتش می‌کنن ولی باز هم تلاش می‌کنه اطرافیانش مخصوصا مالیفیسنت، اهالی سرزمین مورها و پِرس‌فارِست‌ رو درک کنه. به‌نظرم ارورا نماد امید و پذیرشه که با تمام وجودش نشون می‌ده که می‌شه حتی تاریک‌ترین قلب‌ها رو هم به چالش کشید.
درمورد فیلیپ هم، من فیلیپ کتابی رو بیشتر از فیلم دوست داشتم. *به‌خاطر اینکه کتاب روایت بیشتری داره و داستان بعد از فیلمه، سینمایی توجه چندانی روی اون نداشت* به‌نظرم برخلاف اون شاهزاده‌های عاشق ماشق‌ کلیشه‌ای نیست که دنبال عشقش راه افتاده باشه در واقع کسیه که با شجاعت و منطقش وارد دنیای پیچیده‌ی مورها می‌شه. خوب پی می‌بره که اوضاع از چه قراره و هرچند که عشقش به ارورا بهش انگیزه می‌ده، ولی نگاهش به مسائل واقع‌ بینانه‌تره و یه جورایی نقش محافظ رو هم داره. کسیه که باهوشه و کمک می‌کنه که ماجرا رو بهتر بفهمیم و موقعیت‌ها رو درک کنیم.
کلاً این دو نفر در مقابل اون عظمت و ابهت مالیفیسنت، یه حس انسانیت و امید واقعی رو به داستان اضافه می‌کنن.
از نظرم تعامل‌های این سه نفر تضاد جالبی رو ایجاد می‌کنه. مالیفیسنت، با ابهت به‌نظر سردش در برابر گرمای تلاش‌های ارورا و فیلیپ. بانو بلک خیلی ظریف نشون داده که چطور حضور این دو حتی برای سخت‌ترینِ قلب‌ها هم می‌تونه تغییر ایجاد کنه. یه جایی این رو دیدم و واقعا باهاش موافشم: اون‌ها فقط شخصیت‌های مکمل نیستن اون‌ها آینه‌ای هستن که مالیفیسنت رو مجبور می‌کنن به بخش‌هایی از وجودش نگاه کنه که سال‌هاست پشت نقاب «شرارت» پنهانشون کرده.
🌟من واقعا این کتاب رو دوست داشتم و جز لیست موردعلاقه‌‌هامه، محشر، دوست‌داشتنی و بس فراوانی زیبا بود. اگه مالیفیسنت موردعلاقه‌‌‌تونه دریغ نکنید و حتما این کتاب رو بخونید. واقعا غم‌انگیزه که این کتاب آن‌چنان شناخته شده نیست. :(
+\"مادرخونده؟\"
-\"بله ملکه‌جونور نترس من.\"
🕯و در آخر: می‌خواهی بدانی وقتی دوباره بال‌هایت را به‌‌دست بیاوری چه حسی دارد؟
تصور کن داری سقوط می‌کنی، ولی به‌جای اینکه محکم به زمین بخوری، ناگهان در آسمان اوج می‌گیری.
تصور کن و باور داشته باش که عشق هیچ‌وقت دروغ نیست، حتی اگر دروغ‌گوهایی هم باشند.
به یاد داشته باش که آدم زخم خورده قوی‌تر برمی‌گردد‌.
چون جای زخم زیباست.
ممکن است وقتی قدرت پروازت را از دست می‌دهی، دوباره همان کسی نباشی که قبلا بودی. اما وقتی بال‌های سنگینت‌ را پشتت احساس می کنی، متوجه می‌شوی که برای همیشه و تا ابد به آسمان‌ها تعلق داری.
همیشه قوی و وحشی و سرشار از جادو بودی.
حتی وقتی که روی زمین سرگردان بودی‌.
*برای نوجوون‌ها؟ حتما بخونیددددد‌.
📅 1405/05/29

یادداشت ها

هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.

یادداشت شما