روزگار یک دل شکسته

پدیدآور

استفانی گاربر

مترجم

فاطمه حامدی‌فر

ناشر

آذرباد

سال نشر

۱۴۰۳

⏱️ زمان باقی‌مانده تا پایان مرحله اول:
0 روز 0 ساعت 0 دقیقه 0 ثانیه

⭐ مرحله اول رأی‌دهی

🔒 برای ثبت یا ویرایش رأی باید وارد حساب کاربری خود شوید

💬 نظرات و امتیازهای کاربران

13 نظر تأیید شده

👤 محدثه کوه جانی
زیبا قشنگ عالی بود از اون کتاب هایی که دلت نمیخواد تموم بشن
📅 1405/06/16
👤 آنیتا سلیمی
کمی غم انگیز
📅 1405/06/13
👤 آراد فتحی
کتاب خیلی خوب و جذابی هست و ماجراش از اینجا شروع میشه ∶
دختری وارد دنیایی پر از جادو و احساسات شدید می‌شود.
او بین عشق، ترس و سرنوشتش گیر می‌افتد.
هر تصمیمش پیامدهای بزرگ دارد.
شخصیت‌های جادویی وارد داستان می‌شوند و خطرها بیشتر می‌شود.
دختر باید بفهمد چه چیزی واقعاً مهم است.
در پایان، انتخابی می‌کند که آینده‌اش را تغییر می‌دهد.
📅 1405/06/09
👤 Anis j
خیلی این کتاب رو دوست داشتم و خیلی راحت باهاش ارتباط گرفتم و بی صبرانه منتظرم جلد دوم رو بخونم خیلییی پیشنهاد میشه .
📅 1405/06/08
👤 رها ساریخانی
واقعا خیلی خوب بود مخصوصا شخصیت فاکس حال و هوای جادویی ‌پر از کشش و خیانت وشخصیت های با ویژگی های عالی
📅 1405/06/04
👤 ریحانه الله وردی زاده
این کتاب یه کم شبیه اون داستان‌های پری‌واره، اما با یه روایتی که حسابی غافلگیرت می‌کنه و پر از پیچش‌های غیرمنتظره‌ست!

داستان درباره اوانجلینه، دختری که به عشق واقعی اعتقاد داره، تا اینکه عشق زندگی‌اش تصمیم می‌گیره با خواهر ناتنی‌اش ازدواج کنه! برای نجات قلب شکسته‌اش، با شاهزاده قلب‌ها (که دلرباست اما شرور) معامله می‌کنه. او سه تا خواسته به شاهزاده میده تا عروسی رو بهم بزنه، ولی کمکم می‌فهمه که بازی با این شاهزاده، خیلی خطرناک‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کرد...

ترکیب عاشقانه و فانتزی‌اش اونقدر جذابه که تا آخرین صفحه نمی‌تونی زمینش بذاری. اگه از فیلم‌ها و کتاب‌هایی مثل «شازده کوچولو» یا «زیبای خفته» خوشت میاد، این کتاب دقیقاً همون چیزیه که دنبالش هستی، با این تفاوت که پر از غافلگیری‌های جدید و یه عشق ممنوعه‌ست!

⭐⭐⭐⭐⭐
به شدت پیشنهاد میشه👍
📅 1405/05/31
👤 فاطمه میرزاعطائی
ایم اصلی کتاب روزی روزگاری دل شکسته هستش به شدت پیشنهادش میکنم برای خوندن دنیای جادویی به شدت زیبا و هیجان انگیزی داره و طراحی کتاب به شدت زیباست داستانش جوریه که دوست نداری تموم بشه قلم نویسنده خیلی روان و زیبا است، پنج ستاره هم براش کمه خیلی کتاب خوبیه حتما حتما حتما پیشنهاد میکنم بخونید
📅 1405/05/30
👤 نهال بیگدلی
زیبایی این کتاب فوق‌العاده است.
داستان دلنشین و ترجمه و زیبایی کتاب از ویژگی‌های مثبت این کتاب است
📅 1405/05/30
👤 ایلین خطیب
⭐⭐⭐⭐⭐ ۵/۵

روزی روزگاری یک دل شکسته (Once Upon a Broken Heart) دقیقاً از اون کتاب‌هایی بود که با فضای افسانه‌ای و جادویی خودش منو از همون اول جذب کرد. 🥹🤍

بیشتر از همه فضاسازی و دنیاسازی رو دوست داشتم. دنیای داستان پر از افسانه، جادو، Fateها و اتفاقات غیرقابل‌پیش‌بینیه و حس می‌کردم واقعاً وارد یک قصه‌ی پریان تاریک و عجیب شدم. مخصوصاً Magnificent North و افسانه‌هایی که درباره‌ش وجود داره، برای من یکی از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب بود.

Evangeline هم شخصیتی بود که خیلی دوستش داشتم. شاید گاهی بیش از حد امیدوار و ساده‌دل باشه، ولی همین باورش به عشق و داستان‌های افسانه‌ای باعث می‌شه مسیرش جذاب‌تر بشه؛ مخصوصاً وقتی کم‌کم متوجه می‌شه همه‌چیز اون‌طور که فکر می‌کرد نیست.

و خب... Jacks. 😭🖤
واقعاً نمی‌تونم ازش حرف نزنم. یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های کتاب بود. هیچ‌وقت نمی‌تونستم کاملاً بفهمم می‌شه بهش اعتماد کرد یا نه و همین مرموز بودنش باعث شد هر صحنه‌ای که حضور داشت برام جذاب‌تر بشه. رابطه و دیالوگ‌های بین Jacks و Evangeline هم از قسمت‌های موردعلاقه‌م بود؛ چون همیشه یه حسِ شک، راز و خطر بینشون وجود داشت.

پلات هم برای من خیلی خوب بود. مخصوصاً اینکه داستان فقط درباره‌ی یک قلب شکسته و یک عشق از دست‌رفته نیست؛ یک معامله با یک Fate، رازهای قدیمی، جادو و اتفاقاتی که کم‌کم Evangeline رو وارد یک ماجرای خیلی بزرگ‌تر می‌کنن.

چیزی که واقعاً دوست داشتم این بود که کتاب حس افسانه‌ای، مرموز و کمی غیرقابل‌اعتماد داشت؛ انگار هر چیزی که می‌بینی ممکنه یک داستان پشت خودش داشته باشه و نمی‌تونی مطمئن باشی کدوم حقیقت و کدوم دروغه.

در کل، این کتاب برای من فقط یک فانتزی عاشقانه نبود؛ بیشتر شبیه یک افسانه‌ی جادویی و عجیب بود که واقعاً تونست منو با خودش ببره.

۵/۵ بدون هیچ شکی.
و احتمالاً Jacks یکی از اصلی‌ترین دلایلیه که این کتاب این‌قدر برام موندگار شد. 😭🖤
📅 1405/05/29
👤 کاس بلک
💘 «روزگار یک دل شکسته» مجموعه‌ای بود سرشار از سیب، طاق‌های جادویی، روایت‌‌ها، تیرهای الهه‌ی عشق، روباه، مجسمه‌ی فرشتگان و ستاره‌‌های سقوط کرده.
این مجموعه رو واقعا دوست داشتم و نمی‌دونم چطور نظرم رو درموردش بگم. مجموعه‌ای که خیلی چیزها رو یاد داد، یادآوری کرد، شادی و اندوه‌ اتفاقاتی رو باهم مثل زهری شیرین نشون داد، مثل سیبی‌ سرخ و تیری‌ فرو رفته در اون.
اول از همه، از نظر من یکی از برجسته‌ترین نقاط قوت کتاب قدرت تصویرسازی‌شه. گاربر عزیز توی مجموعه‌‌ی قبل، کاراوال، نشون داد که قدرت بس فراوانی در این باره‌ داره. گویا که با چند جمله‌ی ساده می‌تونه یه شهر، یه قصر و یا حتی حال درونی شخصیت‌ها رو زنده کنه که رنگ‌ها، بوها و نورها هم زنده می‌شن. واقعا به‌شخصه احساس می‌کردم دارم توی تک تک صفحات کتاب زندگی می‌کنم و وقتی مجموعه تموم شد فقط من موندم و گریه‌ و خاطرات دوست‌داشتنی‌م ازش‌. اما خب همین زیبایی‌ها باعث می‌شن توقع بالا بره و در نتیجه ضعف‌های داستان هم بیشتر به چشم بیان. از بخش‌های موردعلاقه‌م، بدون شک داستان‌ها و روایت‌هایی‌ بودن که توی روند اصلی داستان روایت می‌شن، و این بخش‌ها واقعا روح اثرن. داستان‌ عاشقانه‌ی کمانگیر و روباه واقعا تاابد موردعلاقه‌م می‌مونه، به‌شدت دوستش‌ دارم و باید دست نویسنده رو به‌خاطر خلق چنین روایت‌هایی توی طی داستان بوسید.
توی این مجموعه شخصیت‌ها به‌نظرم اغلب بر اساس احساسات شدید تصمیم می‌گیرن، عشق، ترس، میل یا ناامیدی اینا‌ محرک داستانن‌. این موضوع از یه طرف کشش ایجاد می‌کنه اما از طرف دیگه توی بعضی از فصل‌ها باعث می‌شه تصمیم‌هاشون کم‌منطق یا بیش از حد احساسی به نظر برسه. گاهی‌ اوقات نظرم طبق این بود که انتخاب‌هایی که می‌کنن بیشتر برای اینه که واکنش خواننده رو برانگیزه. و این طبیعیه که چون این کتاب و شخصیت‌هاش‌ در جست‌‌وجوی‌ عشق‌ و احساسات مختلفن‌ و تک تک اینا باعث می‌شه خواننده به احساسات‌ زیادی در یه داستان به لطیفی‌ گل و قوی بودن تنه‌ی درخت پی ببره، و من به شخصه این رو دوست داشتم‌ و از نویسنده ممنونم که درک زیادی ازشون‌ به من داد.
گاربر یه مهارت به خصوصی داره درست در لحظه‌ای که از ارتباطم‌ با داستان فاصله می‌گرفتم‌ اتفاقی می‌افتاد که غافلگیر کننده‌ بود. بدون پیچش‌های بس‌ بزرگ یا غافل‌گیری‌های زوری فقط با یه جمله، یه تعامل ساده.
در مورد رابطه‌ها و رمانس داستان هم باید بگم کتاب بین تاریکی و لطافت در نوسانه. یه‌نطرم قابل‌پیش‌بینی نیستن و بیشتر از جنس کشش‌های خطرناک و دل‌بستن‌های ناامن‌ان. به‌نظرم همین باعث می‌شه یه عده شدیداً عاشقش بشن و یه عده هم نتونن باهاش ارتباط بگیرن. گاربر اصلاً دنبال داستان‌های عاشقانه معمولی نیست، بیشتر می‌خواد پیامدهای عشق رو نشون بده نه اینکه فقط جذابیت‌هاشو. *شاید این برای منی که کتاب‌های عاشقانه بس فراوانی کم خونده و علاقه چندانی نداره، اما این کتاب جز اولین موردعلاقه‌‌های‌ عاشقانه‌م شد.
یکی از بخش‌هایی که یه مقدار اذیتم کرد، روابط اوانجلین بود؛ اینطوری بود که توی هر صفحه، پروانه‌های توی دلش برای یه نفر پر و بال می‌زدن. از یه طرف لوک، از اون طرف آپولو و جکس… و خب، *کیاس* 🙏🏻 به‌نظرم همین تغییر ناگهانی احساساتش باعث می‌شد روابطش کمی آبکی و غیرقابل‌باور به نظر برسن. شاید گاربر قصد داشت نشون بده اوانجلین دنبال احساس تعلقه، اما بیش از حد تغییر نظر دادن‌هاش باعث شد جذابیت روابط کمتر بشه. واقعا دوست‌داشتنی و بسی زیبا بود که اوانجلین و جکس برای هم و عشقشون جنگیدن‌. این‌که جکس اوانجلین رو روباه کوچولو صدا می‌زد خیلی با لقب‌های کتابی متفاوت بود و اینطوری بودم که: I cry, I cry
شخصیت‌های موردعلاقه‌م بدون شک جکس و کیاس بودن. جکس عزیز، سیب‌خور اعظم با اون ترکیب تلخ غرور و شکنندگی واقعاً از بقیه متمایزه، و کیاس هم با تک تک حضورهاش‌ 🎀. به‌قول آنیسا، \"آپولو اسم شمسی جون یونان رو لکه‌دار کرد.\"
یکی از بخش‌ها موردعلاقه‌‌ی دیگه‌م شخصیت‌ها بودن، تکراری نبودن و هر کدوم هدف و خواسته‌ای داشتن. ممکنه طبق بعضی نظرات قوت شخصیت اوانجلین در اون حد زیاد نبود اما به‌نظرم اوانجلین واقعاً لحظه‌هایی از شجاعت و انعطاف نشون می‌داد، دختری که ناامید نمی‌شد و در سخت‌ترین لحظات جوونه‌ی امید‌ی داشت. گاربر توی مجموعه‌ی قبلیش، کاراوال، شخصیتی مثل اسکارلت رو خلق کرده بود که از همون ابتدا قدرت درونی و مسیر رشدش واضع‌تر بود. اما توی این مجموعه به‌نظرم خواسته متمایز باشه و شخصیت کسی که هنوز درگیر شناخت خودش و محدوده‌ی احساساته رو بسازه. شاید بخشی از ضعف اوانجلین، بخشی از روند رشدش باشه، نه اشتباه نویسنده. ولی در مقام مقایسه، به‌نظررررم‌ بله، یه شخصیت کمی پخته‌تر می‌تونست ماجرا رو جذاب‌تر کنه.
از نظر ریتم هم کتاب بعضی جاها کند می‌شه، مخصوصا وقتی که بیش از حد وارد توصیف احساسات می‌شه و داستان جلو نمی‌ره و برای منی که از چنین چیزایی‌ چندان خوشم‌ نمیاد اندکی دیوانه کننده بود🙏🏻. اما باز اینطور بود که وقتی روایت داره هی دور خودش می‌چرخه و می‌چرخه*سرگیجه* یه حرکت مهم یا یه گفت‌وگوی کلیدی میومد‌ و دوباره ادامه پیدا می‌کرد. پایانش‌ واقعا دوست‌داشتنی بود و دوستش‌ هم داشتم. اما به‌نظر خیلی ساده بود، می‌تونست بهتر باشه و خیلی با جزئیات‌تر پایانی‌ داشته باشه، چرا که توی این سه جلد با ماجراهای مختلف و احساسات زیادی مواجه شدیم‌ و برای یه پایان پرجزئیات‌تر آماده شده بودم.
برای منی که ریدینگ اسلامپ شده‌ بودم باید از این مجموعه‌‌ که شخصیت‌هاش در پی شکستن‌ طلسم‌ها بودن تشکر کنم که باعث شد خودمم‌ طلسممو‌ بشکنم‌ و شب‌ها برای خوندنش‌ بیدار بمونم‌؛ درست در همون لحظه‌ای که می‌خواستم بخوابم یه اتفاق سرشار از غافلگیری می‌افتاد و باز به خوندن ادامه می‌دادم.
توجه داشته باشید که این مجموعه رو حتما باید بعد از مجموعه‌ی کاراوال خوند، چرا که به یه سری اتفاقات توی کاراوال اشاره می‌کنه و اسپویل می‌شید.
🌟 در مجموع، «روزگاری دلی شکسته» کتابی نیست که همه اون رو دوست داشته باشن، اما اگه واقعا اون رو دوست داشته باشی عمیقا دوستش خواهی داشت. داستانی مثل انیمیشن‌های کودکی که این‌ بار جادو عقب می‌ره و این در واقع احساساته که کنترل رو به‌دست می‌گیرنن‌. اگر دنبال عاشقانه فانتزی پر از فضای احساسی، تنش، زخم و امیدهای همیشگی‌ در سخت‌ترین لحظات و... هستید، احتمالاً ازش لذت می‌برید ولی اگه داستانی با منطق روایی دقیق و شخصیت‌های کاملا عقلانی می‌خواید شاید بیش از حد احساسی و پرنوسان باشه. با این حال این مجموعه رو دوست داشتم و این نظر شخصی من براش‌ بود.
پ.ن: این مجموعه رو فقط و فقط به‌خاطر حضور جکس عزیز شروع کردم💞 و در آخر اگر می‌خواید راز سیب‌ خوردن‌های جکس رو بدونید این مجموعه‌ی دوست داشتنی رو شروع کنید.
و خداحافظ با جکس و روباه کوچولو همیشه به یادتون‌ و پایان خوش ابدی‌تون هستم‌، به یاد اینکه هر داستانی می‌تونه پایان‌های‌ متفاوت و بی‌کرانی‌ داشته باشه و ما می‌تونیم اون رو با عطر‌ سیب‌ و آغوش‌های یک روباه رقم‌ بزنیم.
📅 1405/05/28
👤 مهراد قبادی
داستان فانتزی ،عاشقانه جالبی بود
📅 1405/05/27
👤 سارا شکیبا
کتاب خیلی خوبیه ولی عالی نیست در برابر کتاب های فانتزی عاشقانه ای مثل ناتوان اخگری در خاکستر یا خردم کن چون بعضی جاها مصنوعی میشه ولی با توجه به موضوع داستان بازم نویسنده به خوبی داستان رو به تصویر کشیده و برعکس بیشتر کتابای فانتزی که شخصیت دختر خیلی قوی و مستقله تو این کتاب اینجور نبود و این جالب بود
📅 1405/05/27
👤 زهرا فتوت
«اِوانجلین»، ناچار و درمانده برای متوقف‌کردن عروسی و التیام‌بخشیدن به دلِ زخم‌خورده‌اش، با شاهزادهٔ جذاب و شرور دل‌ها معامله می‌کند. «شاهزادهٔ دل‌ها» در ازای کمک به او، خواستار سه بوسه می‌شود تا در زمان و مکان دلخواهش از اِوانجلین دریافت کند، اما اوانجلین پس از انجام اولین بخش از معامله متوجه می‌شود قدم‌گذاشتن در بازی یک فرد جاودانه، کار بسیار خطرناکی بوده و شاهزادهٔ دل‌ها خواستار چیزی بیش از آن است که اوانجلین قصد داشته در اختیارش بگذارد. او نقشه‌هایی برای اوانجلین در سر دارد؛ نقشه‌هایی که یا به بزرگ‌ترین پایان خوش ابدی ختم می‌شود یا به سنگین‌ترین اتفاق غم‌انگیز تاریخ.
📅 1405/05/26

یادداشت ها

هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.

یادداشت شما