══════کتاب دختری با هزاران زخم════════
درطولِ خواندنِ این کتاب، مدام با این پرسش روبهرو شدم: «چگونه میتوان دوباره خود را ساخت؟» چارلی در این داستان به ما میآموزد که برای ترمیم زخمها، لازم نیست بینقص باشیم. حضورِ چارلی به عنوان دختری که با وجودِ هزاران زخمِ روی روح و جسمش، همچنان برای یک زندگیِ معمولی میجنگد، نمادی از «تابآوری» انسانی است. این کتاب به ما یادآوری میکند که ارزشِ یک انسان، به ظاهرِ بینقص او نیست، بلکه به شجاعتی است که برای برخاستن پس از هر سقوط به خرج میدهد
📅 1405/06/15
خیلی زیباست به آدم امید میده
📅 1405/06/14
کتاب جذابی است که درباره داستانی جدید که چالش های زندگی در واقع چالش های عجیب زندگی یک دختر است مثل اسم کتاب با هزاران زخم اما تصمیم شروع زندگی جدید
📅 1405/06/11
داستان نحوه عبور از زخم ها و مشکلاتی که همه ممکن است داشته باشند و چگونگی روبرویی با مشکلات و روییدن گلی در مرداب
طرح جلد زیاد خلاقانه نیست
📅 1405/06/10
سلام کتاب دختری با هزاران زخم رو خواندم خیلی کتاب جالبی بود طراحی خیلی شیکی داشت به شما ها هم پیشنهاد میکنم بخونید خیلی قشنگ هست درباره ی دختری با زخم های فراوان بود.
📅 1405/06/07
به نظر من دختری با هزاران زخم کتابی احساسی و تأثیرگذاره که به آدم نشون میده حتی بعد از اتفاقهای سخت هم میشه با امید و تلاش دوباره زندگی رو ساخت. داستانش واقعی و پر از احساسی، ولی بعضی بخشهاش هم غمگین و سنگینه.
📅 1405/06/07
سلام کتاب دختری با هزاران زخم را خواندم خیلی کتاب قشنگی بود و جالب بود اگه بشه هزاران بار دیگه میخوام بخوانم طراحی جلدش خیلی شیک بود داستان راجب دختری بود که زخم های فراوانی داشت به بقیه هم پیشنهاد میکنم که بخونن .💙🌹
📅 1405/06/07
کتاب زیبایی بود و من دوست داشتم راجع به دختری بود که زخم های فراوانی داشت
📅 1405/06/04
خیلی زیبا بود
📅 1405/06/04
یک دختری بود که همیشه روزخدا میوفتاد زمین و همیشه زخم میشد کتاب جذابی بود .
📅 1405/06/04
داستان هیجان انگیزی بودو درمورد این بود که یک دختری ک هروز می افتاد یا هم خودش را زخمی میکرد و زخم هایش سوزش زیادی داشت۰
📅 1405/06/03
گاهی وقتها پس از بستن کتابها دقایقی در عمق افکارم غرق میشوم و اینجاست که بعد ساعتها سپری کردن احساسات و عواطف مختلف به همراه همتایان خستگیناپذیرم در جهان دیگر به اوج نقطهی دلتنگی و فراق میرسم!
بعضی اوقات تنها روند کلی یک داستان تک خطی به خاطرم میماند و گاهی هجوم بیامان یک ادراک عمیق وجودم را فرا میگیرد. برای من \"دختری با هزاران زخم\" با دیگر تداعیگر تجربهی دوم بود!
این رمان داستان چارلی دیویس، دخترک دردمندیست که پس از پشت سر گذاشتن ناکامیها و تلخیهای روزگار حالا به علت زخم و آسیبهای خودخواسته وارد یک مرکز درمانی میشود.
از لحاظ روانشناسی مسئلهی آسیب به خود در واقع یک سیستم دفاعیه، فرد به دلیل اینکه نمیتونه مشکلات روانی و آسیبهای ذهنیش رو درک کنه و بپذیره ترجیح میده فرمت اون رو از شکل انتزاعی و روانی به یک آسیب جسمی تبدیل کنه تا فهم و تحمل اونها رو برای خودش تسهیل کنه پس این قضیه کاملا باورپذیر و منطقی به نظر میرسه اما نویسنده بیشتر از اینکه متکی بر روایت باشه روی تجربههای شخصی و همزادپنداری فردی هر شخص با احوالات چارلی حساب کرده و بیش از تمرکز بر خط داستانی منطقی و نوین بر شخصیت پردازی و ابعاد احساسی قصه سوار شده که این هم از نظری میتونه مثبت باشه و هم میتونه نوعی استثمار هوشمندانه از عواطف مخاطب تلقی بشه.
چارلی فقط روایت یک دختر زخمی نیست؛ انعکاسیست شفاف از تمام آدمهایی که تمام رنجشان در علامتی زخمگونه بر پوست خلاصه نمیشود. آدمهایی که در میان جمع قدم میزنند، میخندند، حرف میزنند و حتی گاهی آنقدر عادی به نظر میرسند که هیچکس گمان نمیکند پشت آن لبخندها، چه ویرانیِ خاموشی نفس میکشد. بعضی جنگها در میدان نیستند؛ در عمیقترین و تاریکترین گوشههای روح آدم اتفاق میافتند، جایی که هیچ چشمی جز چشم خودِ آدم راهی به آن ندارد..
نوع نوشتار و شکل روایی از جمله نکات جذاب و تأمل برانگیز داستان بود. اینکه قصه از زبان اول شخص گفته میشد و خود چارلی به عنوانی عنصر شکنندهای که هر لحظه امکان فرو ریختن داشت قصهی خودش رو به شکل خاطره تعریف میکرد. از یک ذهن آشفته نمیتوان انتظار بینقص بودن داشت و نویسنده در به هم ریختگی ترتیب وقایع و خاطرات به خوبی این حس رو منتقل میکرد.
به شکلی مرا یاد شعر برف نیما یوشیج انداخت در اون شعر هم شاعر به جای اینکه صحنهی بیدار شدن فردی در یک صبح برفی رو توصیف کنه به وسیلهی ابهام و پیچیدگی شعر بهگونهای اون رو از زاویه یک ذهن خوابزده روایت کرده، دقیقا اتفاقی که در این کتاب کیتلین گلاسکو رقم زده.
من به شخصه با این سبک ارتباط خوبی میگیرم اما حقیقتا مثل یک شمشیر دولبه ممکنه بزرگترین نقطه ضعف کتاب هم به حساب بیاید فضای داستان در بخشهایی بسیار سنگین و تاریک میشود و بعضی اتفاقها ممکن است برای همهی خوانندهها قابلتحمل نباشد. همچنین بعضی قسمتها آنقدر در احساسات و افکار چارلی فرو میروند که ممکن است ریتم داستان برای بعضی خوانندگان کند شود.
درنهایت:
شاید «دختری با هزاران زخم» را نتوان فقط با داستانش به خاطر سپرد؛ بعضی کتابها قصهشان تمام میشود، اما زخمی که در ذهن خواننده باز میکنند، مدتها بعد از بستن کتاب همچنان باقی میماند؛ درست مثل بعضی دردها که دیده نمیشوند، اما فراموش هم نمیشوند.
نمره کلی من ۴ از ۵
📅 1405/06/01
این کتاب دربارهی دختریه که توی یه مرکز درمانی سعی میکنه با زخمهای قدیمیش کنار بیاد. راوی اول شخصه و خاطره هاش تکه تکه و واقعی جلو میرن. فضا سرد و بسته اس، ولی رابطه هاش کمکم گرما پیدا میکنن. اگه داستانهای عمیق و روانشناختی دوست داری، برات عالیه. فقط ممکنه ریتمش برات کند باشه و حسابی سنگینت کنه. ۴ ستاره میدم به خاطر صداقت و تأثیرگذاریش.
📅 1405/05/30
این کتاب، سفری تلخ اما پرامید در دل زخمهایی است که دیده میشوند و آنهایی که پنهان ماندهاند؛ سفری که خواننده را با خود به اعماق رنج، آشفتگی، و در نهایت امکان التیام میبرد. داستان از زاویه دید شارلوت (چارلی) دیویس، دختر هفدهسالهای روایت میشود که با زخمیهای جسمی و روحی فراوانی دستوپنجه نرم میکند.
بهتون پیشنهاد میکنم که بخونیدش یه کتاب عالی هست
مرسی که پیام من رو خوندید 🫀🥹
📅 1405/05/26
بارها وسط خوندن کتاب دختری با هزاران زخم خواستم بیخیالش بشم روند داستان اونقدر کند بود که واقعاً حوصلهام سر میرفت
اما تصمیم گرفتم فقط یه کم دیگه بهش فرصت بدم و بعد از صد صفحه اول نظرم عوض شد
شخصیت اصلی یه ذره اذیتم کرد همش توی نوشیدنی و مواد بود و با آدمهای اشتباه میگشت و رابطه هایی که هیچ آینده ای ندارن،که واقعاً از این بخش داستان خوشم نیومد🙄
داستان خیلی پر از غم و غصه است و آدم رو میبره به سمت مشکلات و دردهای زندگی
نکته جالب اینجاست که نویسنده میگه با وجود تمام این دردها این کتاب باعث میشه آدم شکرگزار داشتههاش بشه.
و راستش الان تو دو راهی گیر کردم نمیدونم پیشنهادش بدم یا نه چون هم از شدت غمش سنگینه و هم از نظر جملات کتاب و تحت تاثیر گذاشتنش جذابه.
طراحی جلد رو هم دوست داشتم
📅 1405/05/26
دوست داشتم. خیلی احساسیه. داستان تلخ دوست دارم ولی اون قسمت تیمارستان یکم زیاد ناراحت کننده است و مرگ پدرش. در کل برای آدمای که دوست دارن از احساس خیلی ها با خبر باشد خوبه
📅 1405/05/25
دوست دارم عالیه پیشنهاد میکنم شما هم بخونید
📅 1405/05/24
دختری هفده ساله به نام چارلی دچار مشکلات روانی و گرایش به خودآزاری که مرتب بدنش رو با شیشه میبره وتو خیابونها زندگی میکنه. چارلی از وقتی پدرش میمیره مادرش رفتاری خشن باهاش داشته وکتکش میزده وچارلی از خشونت مادرش به خیابون پناه میبره و مدتی از ناچاری پیش مردی به نام فرانکی زندگی میکرد که فرانکی دخترهای تحت نظارتش رو وادار میکرد با مردهای معتاد و ولگرد رابطه داشته باشن وچارلی رو میخواست وادار به اینکار کنه که چارلی زیر بار نمیره و وقتی خود فرانکی میخواست بهش تجاوز کنه فرار میکنه و در حالیکه زیر یه پل یه مرد ولگرد میخواست بهش تجاوز کنه با کمک یکی از دوستاش در حالیکه در حال مرگ بوده فرار کنه وبعدبه تیمارستان برده میشه و اونجا کمی حالش بعتر میشه و جای امن وگرم و غذا داشته ولی متاسفانه به علت نداشتن پول از تیمارستان هم باید بره و قرار دوباره مادرش زندگی کنه که مادرش زیر بار نمیره و چارلی دوباره تنها وراهی سرنوشتی تاریک وترسناک میشه.... این داستان زندگی دخترانی است که خانواده ازشون حمایت نمیکنند واز خشونت خانواده به خیابون پناه میاورن و دچار اعتیاد وبیمارهای مقاربتی و آزار واذیت وتجاوز واخر سر شاید به قتل برسن. داستان خیلی روان و زیبا وجداب وخواندنی درباره دختری تنها و بی سرپناه که هر مدت به یکی پناه میبره ولی مثل تکیه بر باد. داستانی که خوندنش برای دختران نوجوون واقعا واجب تا بیشتر قدر خونه وخانواده رو بدونن و از خطرات زندگی بیرون با خبر بشن
📅 1405/05/24
این کتاب رو به دلیل تعریف های زیادی که شنیده بودم شروع کردم.
ولی مورد پسند من نبود.
داستان خیلی کش اومده بود.
شخصیت پردازی خوبی نداشت.
خیلی چیز ها گفته میشد و بعد نویسنده ازش رد میشد.
کتابی نیست که به بقیه معرفی بکنم.
📅 1405/05/23
یادداشت ها
هیچ یادداشتی برای این کتاب نوشته نشده است.