«صدای تاریکی» فضایی داشت که از همون اول حس کنجکاوی آدم رو قلقلک میداد. 🌑📖 هرچی جلوتر میرفتم، بیشتر دوست داشتم رازهای داستان رو کشف کنم. بعضی لحظههاش واقعاً منو درگیر کرد و باعث شد بعد از بستن کتاب هم به اتفاقاتش فکر کنم. 🖤✨
📅 1405/06/19
«صدای تاریکی» برای من فقط یک داستان نبود؛ انگار سفری بود به دنیایی که در آن تاریکی همیشه به معنی ناتوانی نیست. 🖤🌙
داستان ساوینا به من یاد داد که گاهی آدمها را نباید با چیزهایی که نمیتوانند ببینند یا انجام دهند قضاوت کرد؛ چون ممکن است پشت همان محدودیتها، دنیایی از قدرت و شجاعت پنهان شده باشد. 🥹✨
این کتاب نشان میدهد که برای پیدا کردن مسیر زندگی، همیشه چشمها لازم نیستند؛ گاهی باید با دل شنید، با امید جلو رفت و به خودمان اعتماد کرد. 🌱🤍
کتابی که بعد از تمام شدنش، هنوز صدایش در ذهنم میماند... 🎧📚🖤
📅 1405/06/19
داستانش خوب بود
📅 1405/06/17
خیلی خوب بود کتاب طوری بود که احساس میکردی تو خود اون شخصی.
📅 1405/06/16
عالی بود شما هم بخوانید دختری که بعد از مرگ مادرش فکر می کرد پدرش مادر خوانده می آورد
📅 1405/06/13
با وجود طراحی جلد بسیار گیرا
در خود کتاب خبری از ماجرایی جالب نبود
به شخصه که به خوبی نتونستم باهاش ارتباط بگیرم
و گاهی خیلی روزمره میشد
و نویسنده هم انگار که پایان کتاب رو خیلی سرسری جمع و جور کرده بود
هرچند چیزهای خوبی هم برای یاد گرفتن داشت
و شخصیت پردازی هم خوب بود
📅 1405/06/11
سلام کتاب خیلی قشنگی بود جلد و طراحی زیبایی داشت از خانواندش خیلی لذت بردم چیز های خوبی ازش یاد گرفتم به بقیه هم پیشنهاد میکنم که بخوننش .🌹♥️
📅 1405/06/05
سلام کتاب صدای تاریکی کتاب خیلی قشنگ و زیبایی بود جلد و طراحیش خیلی قشنگ بود داستان جالبی بود راجب یه دختر و مادرش بود من که عاشق این کتاب شدم و تاثیر گذار بود برام حتی با بعضی از متناسب گریه کردم خیلی قشنگ بود کلی چیز ازش یاد گرفتم پیشنهاد میکنم شما هم بخونید .🌹
📅 1405/06/05
✿══کــتـاب صـدای تاریکی══✿
کتاب صدای تاریکی داستان دختری بود پس از سرگذشت مادرش فکر می کرد پدر ش می خواهد برایش مادر خوانده بیاورد
آخر داستان به سخن یکی از خاله هایش فهمید که او را چند سال پیش در آلمان به فرزندی قبول کردن
خلاصه .......ا ین داستان درباره نقاط ضعف و ترس درونی هست
از دیدگاه من کتاب جالبی نبود لذت زیادی نبردم
چون بجای جنگیدن با ترس خود
ترسید از اینکه پدرش مادر خوانده برایش بیاورد
📅 1405/06/04
کتاب در مورد دختری بود که نابینا بود که مادرش را نیز در تصادفی از دست داده بود و پدرش در آستانه ازدواج مجدد بود او بیشتر اتفاقات را سعی می کرد از طریق احساس خود درک کند .
از مشکلات دختری که طعم بی مادری را چشیده و حالا باید با نامادری زندگی کند و این موقعیت در او ایجاد ترس می کرد.
داستان در کل داستانی پر از جزئیات بود و نگاه یک نابینا را به زندگی نمایش می داد
📅 1405/06/04
کتاب خوبی بود
📅 1405/06/04
واقعا خیلی قشنگ بود
📅 1405/06/03
دختری نوجوان به نام ساوینا است که با نابینایی، دلتنگی برای مادر ازدسترفته و تغییرهای ناگهانی زندگیاش روبهرو میشود. این کتاب که نشر مهرک آن را برای نوجوانان منتشر کرده، فضای خانهای قدیمی، روابط پیچیدهی خانوادگی و سایهی رازهای پنهان را در کنار هم قرار داده است. داستان حاضر هم به تنهایی و ترسهای ساوینا میپردازد و هم به مناسبات قدرت و پول در خانوادهای مرفه. این کتاب در عین تمرکز بر احساسات و روابط، تعلیق و حس ناامنی را هم وارد داستان کرده است.
📅 1405/05/29
کتاب خوبی بود و من تقریبا لذت بردم
هرچند که تا اواسط داستان متوجه نابینایی دختر نشدم اما تونستم شخصیت داستان رو به خوبی بشناسم
در داستان اتفاقاتی می افتاد که ذهن من رو کاملا به بیراهه و خلاف داستان می کشید؛ این کمی آزاردهنده بود ولی عین حال هیجان جذابی داشت.
بنظرم این کتاب لیاقت برنده شدن رو داره...
📅 1405/05/26
نمیدونم دقیقا باید برای این کتاب چه امتیازی بدم کتابی نبود که باب میل من باشه ولی در کل کتاب خوب و روونی بود، خوندنش خالی از لطف و لذت نبود داستانِ خوبی داشت و شخصیت پردازیش هم بدک نبود اما من خودم تا اواسط داستان نفهمیدم ساوینا نابیناست و خب اولای داستان خیلی خوب به ساوینا و این مشکل بزرگش پرداخته نشده بود و این باعث شد امتیاز از دست بده. اتفاقاتی که در طی داستان افتاد هم یکم به سمت فانتزی بودن کشوند ذهن من رو که کاملا برخلافش بود همین ایرادات این کتاب بود، ایجاد یک سری انتظارات کاذب در ذهن خواننده بر خلاف جریان کتاب...
📅 1405/05/20
خب شخصیت پردازی خوبی نداشت و داستان اصلا طوری نبود که انگار ساوینا بیناییشو را از دست داده. اما کشش و جاذبه لازم برای جذب را مخاطب داشت. همینطور پایان بندی نسبتا خوب.
📅 1405/05/15
ستایش فروزنده –
«صدای تاریکی» برای من فقط داستان یک دختر نابینا نبود، بیشتر داستان دختری بود که با وجود تمام سختیها سعی میکرد خودش را پیدا کند و با ترسها و تنهاییهایش کنار بیاید. چیزی که در کتاب دوست داشتم، فضای رازآلود و احساسی آن بود؛ طوری که کمکم بیشتر با ساوینا و احساساتش همراه میشدم.
به نظرم این کتاب یادآوری میکند که گاهی چیزهایی که فکر میکنیم نقطه ضعف ما هستند، میتوانند باعث شوند دنیا را جور دیگری ببینیم. داستانی آرام و احساسی که بیشتر از هیجان، روی احساسات و تجربههای درونی شخصیتها تمرکز دارد.